برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

That guy

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 پشت سر هم ، یا بی وقفه ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

2 پشت سر هم، بدون وقفه
مثال:
we get six days off in a row
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

3 Sweden, Norway, Finland, Denmark, Iceland ١٣٩٨/٠٢/٠١
|

4 ناحیه ی مرکزی ١٣٩٨/٠٢/٠١
|

5 کالای قابل معامله ١٣٩٧/١٢/٢٢
|

6 a painful or horrific experience, especially a protracted one ١٣٩٧/١١/٢٦
|

7 زمین چمن مخصوص ورزش ١٣٩٧/١١/١٠
|

8 هیاهو
همهمه
١٣٩٧/١١/١٠
|