برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

نازنین عظیمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 dote upon/on دلبسته شدن ١٣٩٨/٠٨/١٩
|

2 به عمد
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

3 ضد آب
شلوار ضد آب
١٣٩٨/٠٨/١٤
|

4 خوددار ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

5 فرز - چابک- زرنگ- قبراق- زبر و زرنگ- دست و پادار ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

6 پراکنده گویی
آشفته و به هم ریخته
شتابزده و نامنظم
در هم بر هم
١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

7 دور کاو
دور کاوها
دور کاوی
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

8 تیغه کوه
southeast spur تیغه ی جنوب غربی
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

9 Hit the road
بزن به چاک!
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

10 بقاجو ١٣٩٨/٠٥/١٣
|

11 to start to want to travel or do something different
هوس کاری را کردن. اشتیاق به انجام کار متفاوتی داشتن. رغبت به انجام کاری. میل شدید به انجام ک ...
١٣٩٨/٠٥/٠٧
|

12 دست نخورده و بکر
مثلا راه دست نخورده ای مملو از درختان جنگلی و گیاهان وحشی
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

13 a person who illegally follows and watches someone, especially a woman, over a period of time
منبع: کمبریج دیکشنری
بِپا از مصدر پاییدن کسی
١٣٩٨/٠٣/١١
|

14 be hung up on sth
منبع: کمبریج دیکشنری
خود را درگیر کسی یا چیزی کردن، به چیزی پایبند بودن، ذهن را به شدت درگیر چیزی کردن

to be extreme ...
١٣٩٨/٠١/٢٦
|

15 to try to persuade or influence someone
منبع: کمبریج دیکشنری

I'm working on my father to get him to take me to the airport.
مجاب کردن ...
١٣٩٨/٠١/٢٦
|

16 در پزشکی منظور از attending همان attending physician است. یعنی زشك متخصصي كه هميشه در بخش حضور دارد و بر كار مراقبت از بيماران نظارت مي كند. ١٣٩٧/١٢/١٨
|

17 comfort food
غذای خانگی
١٣٩٧/١١/٢٩
|

18 grind out-ground out
to say something in a rough, angry, or emotional way
‘You don’t love him, ’ he ground out.
با حالتی خشن و خارج از نزا ...
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

19 مشایعت کردن، بدرقه کردن، همراهی کردن برای خروج یا خداحافظی
to go to the door of the building with someone who does not live or work there, when th ...
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

20 به کسی پریدن، تشر زدن، پرخاشگرانه چیزی گفتن،
to act out violently in a fit of anger or frustration
مثال:
When she learned what he had done, ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

21 utter
به زبان آوردن
she bit out a curse
١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

22 هیجان ١٣٩٧/٠٧/١٥
|

23 چه بسا ١٣٩٧/٠٥/١٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 gall
• They haven't the gall to steal.
• جسارت دزدی ندارند.
١٣٩٧/٠٥/١٨
|