برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

اعظم نوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 برای فهمیدن و یا درک چیزی راهی پیدا کنند ١٣٩٨/١١/٠٤
|

2 ذهن را بیدار کردن
شروع به فکر کردن
به وضوح درباره چیزی شروع به فکر کردن
١٣٩٨/١١/٠٤
|

3 چیزی را به وضوح دیدن
یا بسیار دیدن

معمولا به دیدن چیزی شوکه کننده اشاره دارد
١٣٩٨/١١/٠٣
|

4 تحت تاثیر قرار دادن
١٣٩٨/١٠/٢٩
|

5 خراب کردن چیزی
مداخله کردن در جایی یا کاری
١٣٩٨/١٠/٢٩
|

6 حلقه شانس
فرصت طلایی
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

7 دیابت نوع دو ١٣٩٨/١٠/٢١
|

8 پشت سر گذاشتن ١٣٩٨/١٠/٢١
|

9 زیرپوستی ١٣٩٨/١٠/١٧
|

10 در کمال تعجب ١٣٩٨/١٠/١٦
|

11 کشیده شدن، ادامه یافتن ١٣٩٨/١٠/١٤
|

12 چماق و هویج ١٣٩٨/١٠/١٤
|

13 بیش از حد ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

14 محقق شدن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

15 ترکوندن، به اوج سود و یا موفقیت رسیدن
موفق شدن
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

16 سخت کشیدن چیزی، مثل طناب ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

17 نشریه سالانه ریچارد بیچاره که توسط بنجامین فرانکلین در طی سال های 1732 تا 1758 چاپ می شده است. ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

18 اندوختن ١٣٩٨/١٠/٠٤
|

19 برداشت پول ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

20 فرمول دار
بدون هیچ خلاقیت و یا فکری پشت آن
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

21 باز آفرینی ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

22 پیشرفت چشمگیر ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

23 ارزشمند ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

24 سر در آوردن از چیزی
مخصوصا که چالش برانگیز، گیج کننده و مفهومی جدید باشد
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

25 To comprehend something that one considers challenging, confusing, or a foreign concept. ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

26 شلوارک
مخصوصا شلوارکی که از قیچی کردن شلوار لی درست می کنند
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

27 توقیف شدن
ماشین را از جایی به جایی دیگر انتقال دادن
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

28 دانسته یا ندانسته
آگاهانه یا ناآگاهانه
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

29 شانس خیلی کمی در کاری یا چیزی داشتن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

30 در بازار سهام به معنای میانگین کم کردن است
میانگین کم کردن
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

31 خودش است
درست حدس زدید
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

32 برایش مثل پیک مرگ می شوم
عزرائیلش می شوم
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

33 سرکار گذاشتن کسی
سربه سر کسی گذاشتن
to fool (someone) completely
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

34 برگه ترخیص ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

35 پا از گلیم خود فراتر گذاشتن ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

36 بد اخلاق شدن
become threatening and violent
become bad or unpleasant
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

37 درجایی بودن
درگیربودن
غر زدن از کسی
چغلی کردن
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

38 سخت کار کردن،
معادل فارسی می توان گفتم انقدر سخت کار کردم پدرم درآمد
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

39 حسابی سرت شلوغ است ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

40 انتقاد پذیر بودن
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

41 تا خرخره زیر بار چیزی رفتن
در چیزی غرق شدن
١٣٩٨/٠٨/٢٥
|

42 به شدت به کسی حمله کردن
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

43 آدم بدردنخور
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

44 از پس چیزی برآمدن ١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

45 حمله لفظی و یا فیزیکی به کسی ١٣٩٨/٠٨/١٨
|

46 دوباره از اول آغاز کردن ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

47 تضاد شخصیتی ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

48 قطع کردن
١٣٩٨/٠٨/١٦
|

49 To have a series of abbreviations listed after one's name indicating one's levels of higher education or military honors, thereby denoting a presumed ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

50 an expression that means that you should praise someone who deserves it, although you might dislike some things about them
قدردانی از کسی که مستحق ...
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

51 تماس نیمه کاره
تماسی که در آن فرد به کسی زنگ می زند اما قبل از آنکه طرف مقابل پاسخ دهد خود تماس گیرنده آن را قطع می کند
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

52 مبتلا شدن به بیماری ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

53 go a long way toward(s) doing sth

to be very helpful

بسیار مفید بودن
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

54 متزلزل ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

55 احمق، عوضی
خرابکار، دست و پا چلفتی
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

56 خفه شو! ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

57 از عمد کسی را نقد کردن یا اذیت کردن ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

58 آدم حوصله سربر
١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

59 تن لش

1. A very weak willed, helpless, or cowardly person; one who lacks any real resolve, inner-strength, or motivation
2. One who is comp ...
١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

60 هرچیزی که آینده شما را به باد دهد
هرچیزی که آینده شما را نابود کند
١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

61 پیش رو ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

62 گوسفند قربانی ١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

63 تایید کارهای کسی ١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

64 جامعه شناسانه ١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

65 لبریز شدن، سرشار شدن ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

66 به شدت درگیر چیزی شدن ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

67 بلا نسبت! ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

68 دارای درک چگونه برخورد کردن با عموم مردم و رسانه ها ١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

69 The term "underserved population'' means a population of individuals, including urban minorities, who have historically been outside the purview of a ... ١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

70 روزنه امید ١٣٩٧/٠٧/٠٥
|

71 از خود در آوردن(چیزی که واقعیت ندارد ) ١٣٩٧/٠٧/٠٥
|

72 من درآوردی ١٣٩٧/٠٧/٠٥
|

73 دخیل کردن ١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

74 اگر برای مکان به کار رود معنای مکانی را می دهد که بازدیدکنندگان فراوانی را به خود جذب می کند ١٣٩٧/٠٧/٠١
|

75 بخشی از هیئت مدیره بودن، با هیئت مدیره کار کردن ١٣٩٧/٠٦/٢٧
|

76 هم سو حرکت کردن
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

77 پیش نویس یک پروپوزال که به دنبال حمایت مالی برای پروژه های تحقیقی در علوم سلامت می باشد ١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

78 نوسازی
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

79 لارژ بودن مخصوصا در خرج کردن و مهربانی ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

80 همه جانبه ١٣٩٧/٠٦/١٤
|

81 پویش ١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

82 در کنسرت های گروهی فرد یا گروهی که محبوب تر است و بیشترین تعداد بلیط به خاطر آنها فروخته می شود ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

83 تعطیلات در خانه ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

84 سازمان مادر ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

85 خود رو (گیاهان) ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|