انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پویا غلامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 تازگی ها، این اواخر ١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

2 میلیون ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

3 billion ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

4 پله برقی ١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

5 خواب آلو ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

6 بازیگر مرد ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

7 رانندگی یک ماشین اسپورت ١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

8 پَس کله ١٣٩٧/٠٨/١٣
|

9 امضا یک بازیگر ١٣٩٧/٠٨/١٣
|

10 رسیدن،رفتن ١٣٩٧/٠٨/١٢
|

11 حرکت دادن صندلی ١٣٩٧/٠٨/١٠
|

12 برداشتن کتاب ١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

13 تکه ها ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

14 تعریف stay ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

15 ماندن در خانه،بیرون نرفتن ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

16 spare time ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

17 اتاقی که ماشین لباسشویی هارا در آن میگذارند. ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

18 دندان ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

19 سبزیجات،لوبیا سبز ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

20 احساس کرد ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

21 قبل از ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

22 برگه یادداشت ١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

23 بیشتر برای میوه ها استفاده می شود به معنی تازه. ١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

24 گوشت قلقلی ١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

25 کمی تلخ ١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

26 کارگاه ١٣٩٧/٠٧/١٤
|

27 پرداخت کردن پول ١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 tiger
• The tiger smelled the meat and went away.
• ببر بوی گوشت را حس کرد و به سوی آن بو رفت.
١٣٩٧/١٠/١٧
|

2 hit
• The stone hit the window.
• سنگ به پنجره خورد
١٣٩٧/٠٨/١٣
|

3 book
• a book store
• یک کتاب فروشی
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

4 book
• He keeps the books.
• او از کتاب ها نگه داری میکند
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

5 carry
• This bus can carry forty passengers.
• این اتوبوس میتواند ۴۰ مسافر را با هم حمل کند
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

6 hurt
• Stop banging my arm. It hurts!
• بر روی دستم ضربه نزن.آن درد میکند.
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

7 hurt
• The truth sometimes hurts.
• حقیقت گاهی زیان آور است.
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

8 hurt
• My head hurts.
• سر من آسیب دیده
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

9 dentist
• The dentist extracted her wisdom tooth.
• دندانپزشک دندان عقل او را تراشید
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|