برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پویا غلامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 تازگی ها، این اواخر ١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

2 میلیون ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

3 billion ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

4 پله برقی ١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

5 خواب آلو ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

6 بازیگر مرد ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

7 رانندگی یک ماشین اسپورت ١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

8 پَس کله ١٣٩٧/٠٨/١٣
|

9 امضا یک بازیگر ١٣٩٧/٠٨/١٣
|

10 رسیدن،رفتن ١٣٩٧/٠٨/١٢
|

11 حرکت دادن صندلی ١٣٩٧/٠٨/١٠
|

12 برداشتن کتاب ١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

13 تکه ها ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

14 تعریف stay ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

15 ماندن در خانه،بیرون نرفتن ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

16 spare time ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

17 اتاقی که ماشین لباسشویی هارا در آن میگذارند. ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

18 دندان ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

19 سبزیجات،لوبیا سبز ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

20 احساس کرد ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

21 قبل از ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

22 برگه یادداشت ١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

23 بیشتر برای میوه ها استفاده می شود به معنی تازه. ١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

24 گوشت قلقلی ١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

25 کمی تلخ ١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

26 کارگاه ١٣٩٧/٠٧/١٤
|

27 پرداخت کردن پول ١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 tiger
• The tiger smelled the meat and went away.
• ببر بوی گوشت را حس کرد و به سوی آن بو رفت.
١٣٩٧/١٠/١٧
|

2 hit
• The stone hit the window.
• سنگ به پنجره خورد
١٣٩٧/٠٨/١٣
|

3 book
• a book store
• یک کتاب فروشی
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

4 book
• He keeps the books.
• او از کتاب ها نگه داری میکند
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

5 carry
• This bus can carry forty passengers.
• این اتوبوس میتواند ۴۰ مسافر را با هم حمل کند
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

6 hurt
• Stop banging my arm. It hurts!
• بر روی دستم ضربه نزن.آن درد میکند.
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

7 hurt
• The truth sometimes hurts.
• حقیقت گاهی زیان آور است.
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

8 hurt
• My head hurts.
• سر من آسیب دیده
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

9 dentist
• The dentist extracted her wisdom tooth.
• دندانپزشک دندان عقل او را تراشید
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|