برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Pouria

pouria.rasooli@yahoo.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 افتضاح ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

2 to stop doing something or being involved in something

کنار گذاشتن (یه کار یا فعالیت)


I wanted to get out of teaching.
خواستم ت ...
١٣٩٨/١٠/٠٧
|

3 (در مورد رفتار ) = خشک و رسمی ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

4 تا حد امکان ، تا جایی که ممکنه ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

5 آفت دهان.

همچنین اَمریکنش میشه. canker sore
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

6 (pack sth into sth )


to manage to do a lot of activities in a
limited period of time
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

7 بو ( به خصوص بوی نامطبوع و بد ) ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

8 بارز ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

9 (در مورد بو و عطر ) = پیچیدن

(در مورد باد و نسیم ) = وزیدن
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

10 making somebody look more attractive

١٣٩٨/٠٩/١٣
|

11 1To exit slowly and often stealthily

خارج شدن از یه مکان به صورت دزدکی و یواشکی

The cat crept out from under the bush
to see if the ...
١٣٩٨/٠٩/١١
|

12 جایگاه ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

13 در مورد کتاب ، رمان و آثار هنری میشه " درخشان " هم ترجمش کرد.
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

14 کسب کردن ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

15 دست نگهداشتن ١٣٩٨/٠٩/٠٤
|

16 سرگرم شدن با چیزی ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

17 رایج ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

18 بصورت مکتوب ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

19 تفکیک قائل شدن ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

20 استناد کردن ، اشاره کردن ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

21 I couldn't care less
واسم مهم نیست - برام اهمیتی نداره
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

22 استدلال ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

23 هزینه بر ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

24 همبستگی ، وحدت ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

25 نظام مند ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

26 با حال تر کردن یا شدن ١٣٩٨/٠٥/٢٠
|

27 برجسته کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٠
|

28 the ability to communicate with people in a friendly way and therefore deal with
them effectively, especially in business:

(روابط عمومی)
١٣٩٨/٠٥/٢٠
|

29 شر درست کردن ، شر شدن ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

30 to take goods or people somewhere by plane
( فرستادن و حمل هوایی اجناس یا انسانها )

مثال ۱:US planes have been flying food
and medical ...
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

31 خود رو قانع کردن برای انجام کاری(مخصوصا اون کاری که ازش میترسی)
-جسارت به خرج دادن
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

32 ماندگار ١٣٩٨/٠٤/٠١
|

33 از زیر تنبیه و جریمه در رفتن ١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

34 to put something into a small space, especially in order to protect, hide, carry, or hold it ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

35 فکر کردن در مورد یه موضوع یا مساله ی و سنجیدن همه نتایج و عواقب احتمالی اون.

١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

36 استقلال داشتن در تصمیم ، نظر ، عقاید

have an independent mind or attitude
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

37 زوده واسه قضاوت کردن ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

38 چنگی به دل نمیزنه ، تعریفی نداره ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

39 با این اوصاف،
پس با این تفاسیر
١٣٩٧/١٢/١١
|

40 march off/up/down, etc

to walk somewhere fast, often because you are angry:

١٣٩٧/١٢/١١
|

41 making you feel less worried

(باعث قوت قلب و اطمینان خاطر)
دلگرم کننده
باعث دلگرمی
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

42 الگو قرار دادن ١٣٩٧/١٢/٠٦
|

43 the last date on which something can be done

آخرین تاریخی که یه کاری میتونه انجام بشه.
١٣٩٧/١٠/٢٥
|

44 کارهای اداری ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

45 به عنوان فعل به معنی : سعی در جلب توجه و گرفتن حمایت از جانب کسی

try to get something esp attention or support from other people
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

46 آن سوی مرزها ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

47 جذب کردن یا شدن( در یک ساز مان یا شرکت ،..) ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

48 leave a place in order to go somewhere else.
(راه افتادن )
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

49 نخستین اکران (یک فیلم) یا نخستین اجرای یک قطعه موسیقی ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

50 مورد هجمه و انتقاد رسانه ها قرار گرفتن ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

51 پدیده ( به خصوص در عرصه ورزش، موسیقی و ..) ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

52 بازخورد عمومی ، توجه عمومی ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

53 تشویق حضار (مخصوصا به صورت ایستاده) ١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

54 تصاحب کردن ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

55 ظاهر شدن یا اتفاق افتادن به صورت ناگهانی و سریع ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

56 پر کردن یه فضا یا اتاق با چیزهای زیادی که در نتیجه خیلی بی نظم و آشفته به چشم‌ بیاد.(شلوغ کردن ) ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

57 ذره ذره کردن ١٣٩٧/٠٨/٠٢
|

58 part with something

یه چیزی که مال خودته رو دور بریزی یا بدیش به کسی دیگه. (مخصوصا اون چیزی رو که دوست داری و دلتم نمیاد.. )
١٣٩٧/٠٨/٠٢
|

59 یه ایده خوب ناگهانی ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|