انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

Pouria

pouria.rasooli@yahoo.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 سرگرم شدن با چیزی ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

2 رایج ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

3 بصورت مکتوب ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

4 تفکیک قائل شدن ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

5 استناد کردن ، اشاره کردن ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

6 I couldn't care less
واسم مهم نیست - برام اهمیتی نداره
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

7 استدلال ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

8 هزینه بر ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

9 همبستگی ، وحدت ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

10 نظام مند ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

11 با حال تر کردن یا شدن ١٣٩٨/٠٥/٢٠
|

12 برجسته کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٠
|

13 the ability to communicate with people in a friendly way and therefore deal with
them effectively, especially in business:

(روابط عمومی)
١٣٩٨/٠٥/٢٠
|

14 شر درست کردن ، شر شدن ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

15 to take goods or people somewhere by plane
( فرستادن و حمل هوایی اجناس یا انسانها )

مثال ۱:US planes have been flying food
and medical ...
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

16 خود رو قانع کردن برای انجام کاری(مخصوصا اون کاری که ازش میترسی)
-جسارت به خرج دادن
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

17 ماندگار ١٣٩٨/٠٤/٠١
|

18 از زیر تنبیه و جریمه در رفتن ١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

19 to put something into a small space, especially in order to protect, hide, carry, or hold it ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

20 فکر کردن در مورد یه موضوع یا مساله ی و سنجیدن همه نتایج و عواقب احتمالی اون.

١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

21 استقلال داشتن در تصمیم ، نظر ، عقاید

have an independent mind or attitude
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

22 زوده واسه قضاوت کردن ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

23 چنگی به دل نمیزنه ، تعریفی نداره ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

24 با این اوصاف،
پس با این تفاسیر
١٣٩٧/١٢/١١
|

25 march off/up/down, etc

to walk somewhere fast, often because you are angry:

١٣٩٧/١٢/١١
|

26 making you feel less worried

(باعث قوت قلب و اطمینان خاطر)
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

27 الگو قرار دادن ١٣٩٧/١٢/٠٦
|

28 the last date on which something can be done

آخرین تاریخی که یه کاری میتونه انجام بشه.
١٣٩٧/١٠/٢٥
|

29 کارهای اداری ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

30 به عنوان فعل به معنی : سعی در جلب توجه و گرفتن حمایت از جانب کسی

try to get something esp attention or support from other people
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

31 آن سوی مرزها ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

32 جذب کردن یا شدن( در یک ساز مان یا شرکت ،..) ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

33 leave a place in order to go somewhere else.
(راه افتادن )
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

34 نخستین اکران (یک فیلم) یا نخستین اجرای یک قطعه موسیقی ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

35 مورد هجمه و انتقاد رسانه ها قرار گرفتن ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

36 پدیده ( به خصوص در عرصه ورزش، موسیقی و ..) ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

37 بازخورد عمومی ، توجه عمومی ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

38 تشویق حضار (مخصوصا به صورت ایستاده) ١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

39 تصاحب کردن ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

40 ظاهر شدن یا اتفاق افتادن به صورت ناگهانی و سریع ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

41 پر کردن یه فضا یا اتاق با چیزهای زیادی که در نتیجه خیلی بی نظم و آشفته به چشم‌ بیاد.(شلوغ کردن ) ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

42 ذره ذره کردن ١٣٩٧/٠٨/٠٢
|

43 part with something

یه چیزی که مال خودته رو دور بریزی یا بدیش به کسی دیگه. (مخصوصا اون چیزی رو که دوست داری و دلتم نمیاد.. )
١٣٩٧/٠٨/٠٢
|

44 یه ایده خوب ناگهانی ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|