انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

بهمن حکمتی زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 � در فروشگاه های بزرگ � ردیف
توضیح: در فروشگاه های بزرگ مشتری، در بین راهروهای باریکی که دو طرف آن قفسه هائی از اجناس است حرکت می کند تا اجناس م ...
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

2 برای محکم کاری
مستند: http://edmontonenglishschool-learningenglishonline.com/free-training/for-good-measure/
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

3 بهره برداری کردن از
استفاده کردن از
مستند: در آدرس اینترنتی https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/tap-into-sth به عنوان معنی ع ...
١٣٩٨/٠٨/١٨
|

4 در ارتباط با
دربارۀ
در موردِ
در رابطه با
مستند: در آدرس اینترنتی https://www.merriam-webster.com/dictionary/as far as در موردِ ...
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

5 آزمونِ دشوار
more challenging آزمونِ دشوارتر
most challenging دشوارترین آزمون
توضیح: در آدرس اینترنتی https://dictionary.cambridge.org/d ...
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

6 کسی را دست انداختن
توضیح: در آدرس اینترنتی https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/put-someone-on به عنوان معنی عبارت
pu ...
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

7 به ظاهر، ظاهراً
توضیح: در آدرس اینترنتی https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/looking به عنوان معنی looking- نوشته شده ...
١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

8 مینِ زمینی ١٣٩٨/٠٧/٢٢
|

9 چسبِ زخم ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

10 هدر رفتن ، تلف شدن ، از بین رفتن، ضایع شدن
توضیح : در آدرس اینترنتی https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/down-the-drain ...
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

11 به طور اختیاری، به طور انتخابی ١٣٩٨/٠٧/١١
|

12 مدفوع کردن، ریدن
توضیح : در آدرس اینترنتی https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/defecate به عنوان معنی واژه defecate نوشته شد ...
١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

13 پیف

توضیح 1 : واژه pooh هنگام استشمام بوی بد برای بیان کراهت گفته می شود بنا بر این معادل فارسی آن را می توان � پیف � در نظر گرفت
توضیح 2 ...
١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

14 عقیده
توضیح: در آدرس https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/proposition به عنوان یکی از معانی واژه proposition نوشته شده:
an ide ...
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

15 life imprisonment
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

16 مُهلت - فُرجه
مثال : seventeen days' notice مهلتِ هفده روزه - فُرجۀ هفده روزه
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

17 مواد غذائی

توضیح: در آدرس اینترنتی https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/victuals به عنوان معادل واژه victuals نوشت ...
١٣٩٨/٠٤/٢٣
|

18 صدای مخملی، صدای گوش نواز ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

19 صرفه جویی ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

20 مخفف extrasensory perception به معنی � حس ششم � است. ١٣٩٨/٠٤/١٤
|

21 حس ششم ١٣٩٨/٠٤/١٤
|

22 بنیان نهادن

توضیح: با مراجعه به https://www.merriam-webster.com/dictionary/conceive مشاهده می شود که به عنوان یکی از معادل های واژه c ...
١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

23 مجموعه اقدامات، مجموعه فعالیت ها،مجموعه مبارزات
مثال: a political campaign
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

24 stew ١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

25 نیِ بوریا، علفِ حصیر - (صفت گونه) حصیری مثال: a rush mat

١٣٩٨/٠١/٣٠
|

26 در آخرین لحظه، در دقیقه نود
مثال: .We got there just in the nick of time
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

27 در محاوره به عنوان مخفف برای دو عبارت زیر به کار می رود:
1 - have got a مثال: "I gotta licence"
2- have got to م ...
١٣٩٨/٠١/١٤
|

28 قهقهه
قهقهه زدن
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

29 در علوم کامپیوتری یکی از معانی dev مخفف developer به معنی طراح و توسعه دهنده نرم افزار، برنامه نویس است.
مثال ها:
a game dev
a web de ...
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

30 در GIT که مربوط به علوم کامپیوتر ی می شود منظور از واژه commit ارائه کردن نسخه بازنگری شده ای است به مخزن که قبلاً تحت عنوان working ... ١٣٩٧/١٢/٢٤
|

31 تو ... نیستی
توضیح: اصطلاح if it isn't برای ابراز تعجب هنگامی به کار می رود که به طور غیر منتظره کسی را ببینیم.
مثال: ! Well, if it isn't ...
١٣٩٧/١٢/١٩
|

32 خنده کوتاه - پوزخند - خنده زیر لبی - پوزخند زدن - به طور زیر لبی خندیدن _ آهسته و کوتاه خندیدن
توضیح: tee-hee در مقابل قهقهه یعنی belly laugh ...
١٣٩٧/١١/٣٠
|

33 گند کاری های کسی را برطرف کردن
مثال ها:
.I clean up after these people
.I'm fed up with cleaning up after you all the time
١٣٩٧/١١/٢٠
|

34 چیزی نمانده بود که
مثال 1: .I almost missed the bus
مثال 2: .I almost killed myself yesterday
١٣٩٧/١١/١٨
|

35 ببین
مثال:
Look here, you can’t say things like that to me
توضیح: اصطلاح look here هنگامی به کار می رود که بخواهیم توجه کسی را جلب کنیم ت ...
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

36 تعیینِ حدود ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

37 پیش گزیده ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

38 محو
get caught up محو شدن
مثال :
You know sometimes people get so caught up on the little picture that they can't see the big pictur ...
١٣٩٧/١٠/١٣
|

39 be up for sth
آماده بودن برای چیزی
مثال
.It's a little intimidating but I'm up for the challenge
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

40 احتمال زیادی دارد که ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

41 در اکثر زبان‌ های برنامه نویسی کامپیوتر، متغیر نوع boolean به متغیری گفته می شود که صرفاً یکی از دو ارزش �درست� یا �غلط � را می تواند به خود بگ ... ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

42 به حساب آوردن در
مثال:
You must factor insurance payments into the cost of maintaining a car
١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

43 به حساب نیاوردن ١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

44 به حساب آوردن

١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

45 به عنوان راه دیگر ، راه دیگر، به عنوان گزینه دیگر، گزینه دیگر، به عنوان امکانی دیگر، امکانی دیگر

توضیح: برای ملاحظه مستند پیشنهاد فوق می توا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

46 مجوز هنری
توضیح : عبارت artistic licence ( یا artistic license ) اصطلاحی است محاوره‌ای. منظور از آن مجوزی است که فرض شده هنر به هنرمندان داده ...
١٣٩٧/٠٧/١٧
|

47 مجوز هنری
توضیح : عبارت artistic licence ( یا artistic license ) اصطلاحی است محاوره‌ای. منظور از آن مجوزی است که فرض شده هنر به هنرمندان داده ...
١٣٩٧/٠٧/١٧
|

48 ( به هنگام برآوردن تقاضای کسی ) بفرما، بفرمایید
توضیح : به جای there you go در معنای فوق ، there you are هم به کار می رود.
مثال:
? Natali ...
١٣٩٧/٠٧/١٢
|

49 زینت دادن، زیور کردن، آراستن

توضیح: با عنایت به آن چه در https://en.oxforddictionaries.com/definition/accessorize درج گردیده.
١٣٩٧/٠٧/١٢
|