برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سعید عزیزی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 سست نگریستن؛ به دیده‌ی تحقیر نگاه کردن در چیزی.

(کار درویشی ورای فهم توست
سوی درویشی بمنگر سست سست)
مولوی
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

2 کنایه از پسرفت کردن؛ چون که طناب باف هر چه رشته‌های طناب را بیشتر به هم می‌تند؛ طول طناب کمتر می‌شود.

(میوه‌ات باید که شیرین‌تر شود
چون رس ...
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

3 در مورد میوه، رسیدن معنا می‌دهد.

(رز بدی پر‌میوه چون کاسد شدی؟
وقت میوه پختنن فاسد شدی؟)
مولوی.
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

4 به لفظ مهمان کَِش: مهمان‌نواز. ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

5 یعنی کار و امور، از آبرو سویی رفتن و جدا شدن؛ به عبارتی بی‌آبرو شدن.

(زبان از کار و کار از آب رفته
ز تن نیرو، ز دیده خواب رفته)
نظامی.
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

6 در رفاه و آسودگی بودن و غمی نداشتن.

١٣٩٩/٠٣/١٣
|

7 حسرت خوردن؛ آب‌دندان نام نوعی حلوا است.

(و گر گوید بخایم لعل خندان
بگو از دور می‌خور آب‌دندان)
نظامی
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

8 در حساب آمدن؛حساب شدن؛ مورد توجه قرار گرفتن؛

(که گر شه گوید او را دوست دارم
بگو کاین عشوه ناید در شمارم)
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

9 پشمِ(کسی یا چیزی را) در کلاه داشتن؛
کنایه از علاقه به چیزی داشتن؛ چیزی را ارزشمند دانستن.

(چو ما را نیست پشمی در کلاهش
کشیدم پشم در خیل ...
١٣٩٩/٠٣/١١
|

10 وارد شدن و نه خروج؛

(...به زور آن به که از در در نیفتم )
نظامی
١٣٩٩/٠٣/١١
|

11 مجازا به طور مطلق؛ (بخت و اقبال) هم آمده است؛ چه نیک و چه بد؛

(چو بر مروای نیک انداختی فال
همه نیک آمدی مروای آن سال)
نظامی
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

12 یکی از معانی لحن، اشتباه در تلفظ است. بی لحنی به معنی صحیح خوانی و بی اشتباهی آمده‌است.

( ز بی‌لحنی بدان سی لحن پر نوش
گهی دل دادی و گه بست ...
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

13 دلزدگی

( از لذات دنیا با چندان وخامت، عاقبت ابرام نمی‌باشد.)

کلیه و دمنه
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

14 ساز نی

(...نواختن طوله و نی را یاد بگیرد و اگر زودتر رفتند با خود نوار نی ببرد...)

بابه مداری-سلطان زاده
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

15 کفش یا صندل
(...چپلی نو پیشاوری به پا کرده...)

بابه مداری-سلطان زاده
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

16 حس بویایی است؛
(...به وی میرسد از این پنج در گشاده:چون شنوایی و بینایی و یابایی و...)
بیدپای محمد بخاری
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

17 به معنی رحم و زهدان هم کاربرد دارد

(...و جنین...در زه مانده چون زندانی.)
بیدپای محمد بخاری
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

18 تلفظ دیگری است از برومند؛که در دوره ای؛تلفظ برین روال بوده است.
(...و این کار به هر دو سرای براومند باشد)
بیدپای ؛محمد بخاری
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

19 شکل دیگر کلمه‌ی( برادر )؛

(...ای بذاذر، من غرض خویش تا این غایت بر تو پوشیده داشتم...)
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

20 خراب و ناآباد؛از درگردیدن

(ز هر چیزی که هست از ما بر آن کوی
برون آرید ازین درگشته مشکوی)

وحشی بافقی
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

21 چرخیدن و گردش کردن

(نمودی روز و شب چون چرخ ناورد
نخوردی و نیاشامیدی از درد)

نظامی
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

22 کنایه از طی مسیر کردن؛یعنی از شدت گذر و حرکت؛خار های راه را شکستن

(مرا تا خار در ره می‌شکستی
کمان در کار،ده‌ده می‌شکستی)

خسرو و شیری ...
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

23 کنایه از کمال عجز و فروتنی نشان دادن .

(و گر سرو سهی را ساز دادی
سهی سروش به خون خط باز دادی)
...
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

24 تراشیدن مو

(...و موی ها بر شبه مغولان،از پیش،حلق کردند.)

تاریخ جوینی
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

25 همین طور شبّان،با تشدید بر /ش/جمع مکسر( شاب)
است؛به معنی جوانان.

(... و فتیان وشبان را به حشر بخارا تعیین کرد...)

تاریخ جوینی
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

26 بیختن به معنای الک کردن است و خاک و نمک را بیختن؛کنایه است از کار بیهوده انجام دادن و یا کاری را برای رفع تکلیف انجام دادن :

(... ایشان برفتند ...
١٣٩٩/٠١/٢٠
|