انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

سعید

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 یعنی یه کسی که مردم رو برای انجام کاری تحریک میکنه یا خوب یا بد ١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

2 یه چیزی که حتما جور میشه و رد خور نداره. ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

3 به فنا میرم ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

4 I'm toast
به فنا میرم
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

5 جا دادن ( از نظر خونه و کار) ١٣٩٨/٠٤/١٦
|

6 دِ مُده ١٣٩٨/٠٤/١٦
|

7 روند رو به رشد ١٣٩٨/٠٤/١٦
|

8 Living creature
موجود یا حیوون خونگی
١٣٩٨/٠٣/١١
|

9 عصبانی شدن و زدن زیر چیزی ( قولی یا حرفی یا قراری) ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

10 ممکنه زیاده روی باشه ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

11 احتمالی (که رخ میده در آینده) ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

12 زیاد نیازی به حفاظت از نظر پولی و مراقبت نداره
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

13 وقتی که از چیزی خیلی بدت میاد که انجامش بدی ١٣٩٧/١١/١٦
|

14 غرق کردن در افکار ی که تحت فشار هستیم ١٣٩٧/١١/١٦
|

15 لقمه چرب و نرم، خیلی مَلَس برای آسیب پذیر بودن ١٣٩٧/١١/١٠
|

16 مثلا یه هوا اومده بیماری فلان رو آورده
Bug
١٣٩٧/١٠/١٨
|

17 Breakdown in culture
شکاف در فرهنگ
١٣٩٧/١٠/١٥
|

18 کسی رو از سوراخ موش کشاندن بیرون ١٣٩٧/١٠/١٤
|

19 مبتلا شدن به ١٣٩٧/١٠/١٣
|

20 دفاع کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

21 I demonstrate ....
من خودم رو نشون میدم ( از نظر کیفیتی )
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

22 Mobbed with people
پر از مردم
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

23 فصلی ١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

24 رانش زمین ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

25 تلفات ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

26 I highly recommend it
به شدت پیشنهادش میدم
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

27 Put it down تا اخر پای چیزی یا کسی رفتن ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

28 امروزی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

29 Let's move on
بریم سر اصل مطلب
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

30 اساس ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

31 پایه ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

32 منتشر کردن، بیرون دادن ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

33 handout اگر اسم باشه خیرات معنی میده
اگر فعل باشه برگه راهنما معنی میده
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

34 I'll get my brother to pay for dinner
من هزینه شام رو به عهده برادرم میندازم
Get : برای اینکه یه چیزی رو کسی دیگه انجام بده برات
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

35 اقرار کردن ، اعتراف کردن ١٣٩٧/٠٧/١٢
|

36 دیوانه وار ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

37 پاکت کردن ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

38 وقتی مایع ای به یه شی بخوره و صدا بده مثل چلپ چلپ کردن قطره آب ، مثل خوردن آب دریا به صخره ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

39 یعنی جایی که آب دریا شن ساحل رو پررنگ میکنه نسبت به جاهای خشک دیگر شن ساحل که از دریا دوره ، همانجایی که وقتی میری دریا پات می ره تو شن خیس و پررنگتره ١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

40 منتقد ١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

41 طغیان کردن ١٣٩٧/٠٧/٠٩
|