انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

سارا کاووسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 I don't need your money
من پولتو لازم ندارم.
١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

2 ناشنوا ١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

3 بدون کافئین ١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

4 a result or product of combining two or more things or people.
For example: Water is a combination of hydrogen and oxygen.
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

5 digitally produced money that is not controlled by banks or governments. ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

6 The children could not bear to see their parents are arguing.
بچه ها نمی توانستند تحمل کنند که ببینند والدینشان در حال جر و بحث کردن با هم هستن ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

7 Ingesting something means taking it into your body, so eating or drinking it. ١٣٩٨/٠٦/١٩
|

8 This means that the laws are very tough, very strict. ١٣٩٨/٠٦/١٩
|

9 A hunch is 'a feeling you get that something is true. You don’t have any real evidence, but your experience and knowledge makes you think you might b ... ١٣٩٨/٠٦/١٩
|

10 A futurologist is someone who studies and predicts the way we will be living in the future. ١٣٩٨/٠٦/١٩
|

11 Brain fade' is a slang term meaning a short period when you can't think clearly or remember things.
For example: when you walk into a room and for ...
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

12 To get 'hot under the collar' means to become very annoyed or angry about something.
Examples:Nick got a little hot under the collar when he retur ...
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

13 I don't accept any responsibility to failed the camera, because I never used of it.
من هیچ گونه مسئولیتی در قبال خرابیِ دوربین عکاسی قبول نمی کنم، ...
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

14 .You can succeed absolutely if you accepted yourself

اگر خودتان باور کرده باشید،قطعا می توانید موفق شوید.
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

15 .You have to go through all of the hardships suffering in your life , if you wanna be success
اگر می خواهید موفق باشید، باید در زندگی تان سختی های ...
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

16 گرفتاری، مشکل، مشکلات، دشواری، سختی ١٣٩٨/٠٦/١٧
|

17
تخلیه، تخلیه شدن
The auditorium emptied quickly at the end of the concert.
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

18 The Chinesses drivers aren't allowable to drink alcohole during their driving.
رانندگان چینی مجاز به نوشیدن الکل در طول رانندگی شان نیستند.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

19 do not allow anyone to hurt your feeling. you are feeling responsible of yourself. it is all of your fault if you did not want to accepting this tru ... ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

20 . My heart is broken. I don't have believe of anyone because someone hurt me very bad in past
قلبم شکسته است. دیگه به هیچکی اعتماد ندارم چون یکی ...
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

21 My mother is a very understanding.she read a lot of books every day and my friends get jealous of my mom.
مادرم زن خیلی فهمیده ای است.او هر روز ...
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

22 My colleague was jealous of the freedom that i had.
همکارم به آزادی هایی که من داشتم، حسادت می کرد.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

23 حسادت ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

24 Most of these things are in good nick when we need to pass them on. ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

25 در شرایط خوب
مترادف in good condition
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

26 ."The doctor said to her: "you have a very sensitive skin

دکتر به او گفته بود: � شما پوست خیلی حساسی دارید!�.
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

27 .teenagers have a very sensitive mood. it is better for us to their understanding

نوجوانان روحیه بسیار آسیب پذیرتری دارند.بهتر است آن ها را د ...
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

28 The intense hatred is one of causing to eliminate your spiritual and corporeal calm in all of your life.

تنفر شدید یکی از عواملی است که با ...
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

29 .All of my classmates were so eager to learn better in our English class
همه همکلاسی هایِ من در کلاس زبان( انگلیسی)، بسیار خواهانِ یاد گرفتنِ ...
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

30 She is a sharp tongued woman who anyone like to talk with her.
مفهوم جمله اینه
او یک زن بد زبان و فحاش است و هیچ کس دوست ندارد با او هم کلام ش ...
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

31 She's a very sharp woman.
او زن خیلی تیزی است. داره به زبان خودمونی میگه خانمه خیلی تیزبینه.
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

32 We can decent stuff into lunch boxes.
در این جا به این معنی است.
انتقال از جعبه اصلی به کانتینر دیگر.
١٣٩٨/٠٦/١١
|

33 I wanna come in.are you decent?
من می خوام بیام تو. لخت که نیستی؟
١٣٩٨/٠٦/١١
|

34 Plastic has many natural variations and the first artificial plastic developed in England
پلاستیک ها تغییرات طبیعی زیادی دارند.اولین پلاستیک مصنو ...
١٣٩٨/٠٦/١١
|

35 خشونت، ناگهانی، رفتار تند و حاکی از خشونت ١٣٩٨/٠٦/١١
|

36 .My new English teacher's trainig manner is quite distinct from my old English teacher's trainig manner
شیوه ی آموزش معلم جدیدزبان انگلیسی ام ...
١٣٩٨/٠٦/١١
|

37 شگفت انگیز ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

38 A marvellous invention
یک اختراع جالب
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

39 Tell me about your teeth cleaning routine.
درباره ی تمیز کردن روزمره دندانتان بهم بگید.
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

40 I am hardworking to study abroad
next year in 2020.
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

41 A vacant seat in a plane
جای خالی در هواپیما
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

42 I put my purse on that vacant chair in a cafe.
من کیفم را روی صندلی خالی در کافه گذاشتم.
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

43 I hardly ever took an oath to someone in
at all my life but my father takes an oath
every day to tell the truth.
من در کل زندگی ام ک ...
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

44 Sue is got a lot of friends because she use tact in her relationship
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

45 خوش زبانی ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

46 Ignore her. She's only trying to ruin you. She's a jealous friend.be ignore her.بهش اهمیت نده. اون فقط داره سعی میکنه تو رو (پیش همه)خراب کنه. اون دو ... ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

47 you can imagine all the toothbrushes that you’ve used in your life from your first brush as a child to the one you .currently have
شما می توانید ت ...
١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

48 I am a very keen student in English and do exercising English skills with my .
native partner every day
من یک دانش آموز علاقمند به انگلیسی هست ...
١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

49 Keen blade
لبه ی تیز
١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

50 Our area didn't have any reading room to read or study a lot of students nearby.
منطقه ما هیچ سالن مطالعه ای برای خواندن و مطالعه کردن کردن دان ...
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

51 My new colleagues decided to the ballot
change in favor herself to becoming supervisor.
همکار جدیدم تصمیم گرفت که برای مدیر گروه شدنش آرا ...
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

52 In a parellel situation
در شرایط مشابه
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

53
It's not up to your degree the good
upbringing.It's up to your behavior's
parents with you.
تربیت صحیح ربطی به مدرک دانشگاهی ...
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

54 Hearing disability ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

55 Disabilities ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 bear
• The pear tree will be bearing soon.
• درخت گلابی به زودی میوه می دهد.
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

2 endure
• We had to endure a nine-hour delay at the airport.
• ما مجبور شدیم تاخیر نه ساعته در هواپیما را تحمل کنیم.
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

3 acceptably
• The next task was to ensure that the system performed acceptably.
• وظیفه یِ بعدی این بود که اطمینان حاصل شود که عملکردِ سیستم به شکلِ قابل قبولی است.
١٣٩٨/٠٦/١٨
|

4 accepting
• He was doubtful about accepting extra work.
• او درمورد پذیرشِ کارِ اضافی، دودل بود.
١٣٩٨/٠٦/١٨
|

5 accept
• I accept that this is a serious problem, but I don't agree with your proposed solution.
• قبول دارم که این یک مشکلِ جدی است اما من با راه حلِ پیشنهادیِ شما موافقت نمی کنم.
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

6 satisfactory
• Sales are very satisfactory this month.
• فروشِ(کالاها )، در این ماه بسیار رضایت بخش هستند.
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

7 satisfactory
• It was a satisfactory performance but not brilliant.
• آن، اجرایِ رضایت بخشی بود اما عالی نبود.
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

8 hardship
• Poverty is one of the hardships that the country faces.
• فقر، یکی از مشکلاتی است که کشور با آن مواجه می شود.
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

9 empty
• The auditorium emptied quickly at the end of the concert.
• سالن اجتماعات در پایان کنسرت سریعا تخلیه شد.
١٣٩٨/٠٦/١٧
|

10 hire
• They hired a large hall for the wedding reception.
• آن ها یک تالار بزرگ برای عروسی شان اجاره کردند.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

11 hire
• She was hired as a writer, but she's now working as an editor.
• او به عنوانِ یک نویسنده استخدام شده بود اما حالا به عنوانِ یک سردبیر، درحالِ کار کردن است.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

12 hurt
• The ice soothed her hurt ankle.
• یخ، دردِ قوزکِ پایِ او را آرام کرد.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

13 jealous
• She becomes jealous when her mother kisses and holds the new baby.
• وقتی مادرش نوزاد جدید را می بوسد و در آغوش می گیرد، او حسود می شود.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

14 acceptable
• The terms of the contract are acceptable to us.
• شرایطِ قرارداد، مورد قبولِ ماست.
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

15 acceptable
• Alcohol is not an acceptable way out of your problems.
• (نوشیدن) الکل، راه مناسبی برای حل مشکلاتتان نیست.
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

16 acceptable
• Is the proposal acceptable to you?
• آیا این پیشنهاد برای شما مورد قبول است؟
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

17 acceptable
• Smacking is not an acceptable way of punishing a child.
• کتک، روش مناسبی برای تنبیه یک کودک نیست.
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

18 acceptable
• Your essay was acceptable, but you can do much better.
• مقاله تان قابل قبول بود، اما شما می توانید کمی بهتر عمل کنید.
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

19 acceptable
• If the proposal is acceptable to everyone, we should move ahead quickly.
• ما باید سریعا به جلو پیش برویم، اگر پیشنهاد قابل قبولِ همگان است
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

20 abruptly
• He stopped abruptly and looked my way.
• او ناگهان ایستاد و به راه من خیره شد.
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

21 abruptly
• I was abruptly notified that a half - hour speech was expected of me.
• من یهویی متوجه شده بودم که یک سخنرانی نیم ساعته از من انتظار داشته بودند.
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

22 abruptly
• She left the room abruptly without explanation.
• او، بدون هیچ توضیحی اتاق را ترک کرد.
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

23 abruptly
• He should not brake the car abruptly on an icy road.
• او نباید ناگهانی، ترمزِ ماشین را رویِ جاده یِ یخ زده، می گرفت
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

24 eager
• Marion spoke, eager to break the tense silence.
• ماریان در حالی که مشتاقِ شکستن سکوت بود، بالاخره صحبت کرد.
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

25 quick
• He impressed his boss and got a quick promotion.
• او رییس خود را تحت تاثیر قرار داد و سریع ترفیع گرفت.
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

26 sudden
• His thigh muscle gave a sudden jerk.
• عضله ی ران او ناگهانی منقبض شد.
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

27 sudden
• Their decision to marry was sudden and surprised both their families.
• تصمیم شان به ازدواج کردن ناگهانی بود و هر دو خانواده را سورپرایز کرد.
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

28 sharp
• a sharp noise
• سروصدای زیاد
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

29 abruptness
• I think Simon was hurt by your abruptness this afternoon.
• من فکر می کنم امروز عصر سایمون به خاطر تندی رفتار شما ضربه یا آسیب ( روحی) خورده یا دیده بود.
١٣٩٨/٠٦/١١
|

30 abruptness
• Pardon my abruptness, but precisely what are you driving at?
• تندخویی منو ببخشید اما دقیقا به چه نتیجه ای رسیدید؟
١٣٩٨/٠٦/١١
|

31 vacant
• The streets were vacant after midnight.
• خیابان ها،بعد از نیمه شب خالی بودند.
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

32 oath
• The drivers got out of their cars and hurled oaths at each other.
• رانندگان از ماشین شان پیادهشدند و با شدت به یکدیگر دشنام و ناسزا می گفتند.
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

33 keen
• She has a keen interest in sports.
• او علاقه ی شدیدی به ورزش دارد.
١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

34 abandon
• They abandoned the project when they realized it was too costly.
• آن ها زمانی از پروژه دست کشیدند که متوجه شده بودند بسیار پرهزینه است.
١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

35 abandon
• He abandoned his family and moved far away.
• او خانواده اش را ترک کرد و به جای دوری رفت.
١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

36 accordingly
• We have to discover his plans and act accordingly.
• ما باید نقشه های او (مرد) را شناسایی کنیم و متناسب با آن اقدام کنیم.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

37 accordingly
• The job is hard, and we will pay you accordingly.
• از آن جایی که این کار سختی است ما به شما پرداختی(دستمزد بالایی)بیشتری می دهیم.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

38 upbringing
• One's upbringing influences one's decisions later in life.
• تربیت یک فرد بر تصمیم گیری های وی در زندگی، بعدا تاثیر می گذارد.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

39 breeding
• Poor housing conditions are breeding grounds for crime.
• شرایط ضعیف مسکن، زمینه ساز پرورش جرم است.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|