انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

ستایش قربانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 جیر جیر به معنای پایین هست به گویش گیلکی اما ما به بالا میگیم جور نه جورده ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

2 جور جور در زبان گیلکی به معنای بالا است ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

3 swift تند.فرز.چابک.سریع ١٣٩٧/١٠/١٤
|

4 cut the crap مزخرف نگو ١٣٩٧/١٠/١٤
|

5 sneaky آب زیر کاه و بلا ١٣٩٧/١٠/١٤
|

6 knock on wood بزنم به تخته چشم نخوری ١٣٩٧/١٠/١٤
|

7 holy crap جل الخالق،یا ابو الفضل ی ا خدا ١٣٩٧/١٠/١٤
|

8 Smoking hot خیلی جیگره ١٣٩٧/١٠/١٤
|

9 tempt تحریک کردن اغوا کردن ١٣٩٧/١٠/١٤
|

10 Blizzard کولاک با بد های شدید و باران ١٣٩٧/١٠/١٤
|

11 Hail تگرگ :زمانی که دمای هوا بالای صفر درجه ی سلسیوس باشد بارش به صورت باران رخ می دهد اگر قطرات باران در زمان پایین آمدن از توده ی هوای سرد عبور کنند تب ... ١٣٩٧/١٠/١٤
|

12 snow plow برف روب ١٣٩٧/١٠/١٤
|

13 sled سورتمه ١٣٩٧/١٠/١٤
|

14 snow flake دانه برف ١٣٩٧/١٠/١٤
|

15 snow shovel پاروی برف در زمان مسدود شدن راه ١٣٩٧/١٠/١٤
|

16 icicle قندیل یخ ١٣٩٧/١٠/١٣
|

17 hibernation به معنی خواب زمستانی حیواناتی که در زمستان شرایط فراهم کردن غدا را ندارند. ١٣٩٧/١٠/١٣
|

18 کابوک در زبان کردی به معنای کبوتر ١٣٩٧/١٠/١٣
|

19 کژال کژال به معنای دختر زیبا و رعنا،دارای چشمان درشت و زیبا مانند آهو ١٣٩٧/١٠/١٣
|

20 هه ژار درمانده،بیچاره،فقیر،مستمند،ندار،تهیدست، ١٣٩٧/١٠/١٣
|

21 روله اگر به کتاب فارسی سال هفتم رجوع کنیم به زبان کردی به معنای فرزند میشه ١٣٩٧/١٠/١٣
|

22 hit به افراد مشهور و معروف میگن. توضیح اش هم dn نوشته از کانون زبا ایران البته معنی ضربه هم میده ١٣٩٧/١٠/١٣
|

23 limo اره تو کانون زبان ایران میگه ماشین گرون قیمت و بزرگی به نام لیموزین‌ ١٣٩٧/١٠/١٣
|

24 autograph دست خط افراد مشهور و معروف autograph ودست خط افراد عادی sign ١٣٩٧/١٠/١٣
|

25 rare گوشت نه پخته، رقیق ١٣٩٧/١٠/١٣
|

26 well done گوشت کامل پخته شده ،نمره کامل ،عالی، آفرین ١٣٩٧/١٠/١٣
|

27 churn دستگاه مخلوط مواد بستنی ١٣٩٧/١٠/١٣
|

28 flavor دسر ،چاشنی، پیش غذا ١٣٩٧/١٠/١٣
|

29 invent ابداع کردن، بوجود آوردن ، ساختن ١٣٩٧/١٠/١٣
|

30 fix چسباندن ، فشار دادن،درست کردن، ١٣٩٧/١٠/١٣
|

31 fix detective(کاراگاه) ١٣٩٧/١٠/١٣
|

32 بابی بابی به انگلیسی به معنای بچه ی احمق و بی عرضه است ١٣٩٧/١٠/١٣
|