برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Setayesh-Arya

Save your advice 'cause I won't hear
You might be right but I don't care
There's a million reasons why I should give you up
But the heart wants what it wants




تمام اصطلاحاتی که نوشتم بر مبنای "Essential Idioms in English " است

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 براي عبرت دیگران کسی را تنبیه کردن ١٣٩٧/١٢/٠٤
|

2 از سیر تا پیاز، از الف تا یا، کاملاً ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

3 کسی را راضی یا رام کردن، نبض کسی را بدست آوردن، کسی را خر کردن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

4 شور چیزی را درآوردن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

5 اصطلاح...به کسی توپیدن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

6 اصطلاح...2زاریت افتاد؟ ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

7 پوست از سر کسی کندن، کتک مفصل به کسی زدن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

8 اصطلاح...حمام زنانه ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

9 شکلک درآوردن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

10 سر و مر و گنده ١٣٩٧/١١/١١
|

11 هنوز دهنش بوی شیر می دهد ١٣٩٧/١١/١١
|

12 او دهن لق است ١٣٩٧/١١/٠٩
|

13 درمورد یک شخص بخوایم بگیم معنی" زخم خورده" میده ١٣٩٧/١١/٠٨
|

14 بهانه ١٣٩٧/١١/٠٨
|

15 program در انگلیسی آمریکایی و programme در انگلیسی بریتانیایی استفاده می شود ١٣٩٧/١١/٠٨
|

16 pupil یعنی دانش آموز ولی از student بیشتر برای اشاره به دانشجو استفاده می شود ١٣٩٧/١١/٠٨
|

17 مردمک چشم ١٣٩٧/١١/٠٨
|

18 رسید،حواله ١٣٩٧/١١/٠٨
|

19 این کلمه اسم است به معنی پاداش و جایزه...دوستانی که فعل معنی کردید این و با فعل reward به معنی پاداش دادن،جایزه دادن اشتباه گرفتید ١٣٩٧/١١/٠٨
|

20 هم اسم است و هم فعل...در نقش اسم به معنای غرش،تلق تلق اما در نقش فعل به معنای غرش کردن و تلق تلق کردن است ١٣٩٧/١١/٠٨
|

21 دوختن و وصله کردن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

22 این کلمه به معنی دستمزد و معمولا به صورت هفتگی یا روزانه در ازای کار به فرد پرداخت می شود اما salary به معنی حقوق،مواجب و به پولی اشاره میکنه که به ص ... ١٣٩٧/١١/٠٨
|

23 آداب،با نزاکت و مودب ١٣٩٧/١١/٠٨
|

24 دوستان لطفا دقت کنید اطلاعات اشتباه ندید
story یعنی داستان ولیstorey یعنی طبقه...هردو واژه اسم هستند
١٣٩٧/١١/٠٨
|

25 اصطلاحی به معنی از کسی غول ساختن،دور کسی را گرفتن! ١٣٩٧/١١/٠٨
|

26 اصطلاحی به معنی احساس ناراحتی یا احساس ناخوشی کردن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

27 اصطلاحی در مورد اینکه کسی در آسمون سیر میکنه یا خیالات خام داره ١٣٩٧/١١/٠٨
|

28 اصطلاح-پیروز شدن،همه را موافق خود گرداندن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

29 تعطیل کردن،بیخیال شدن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

30 کدورت ها را کنار گذاشتن-اصطلاح ١٣٩٧/١١/٠٨
|

31 اصطلاح-خانه بر آب ساختن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

32 تا بوق سگ کار کردن،دود چراغ خوردن-اصطلاح ١٣٩٧/١١/٠٨
|

33 اصطلاح-به چیزی خاتمه دادن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

34 موفق بودن و نان شب در آوردن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

35 یخ مجلس را شکستن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

36 اصطلاح-غوغا به پا کردن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

37 اصطلاح- هر جور که شده ١٣٩٧/١١/٠٧
|

38 خالی کردن عصبانیت-اصطلاح ١٣٩٧/١١/٠٧
|

39 عصبی شدن و کنترل خود را از دست دادن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

40 شل کن سفت کن در اوردن-اصطلاح ١٣٩٧/١١/٠٧
|

41 پشت پرده،خصوصی ١٣٩٧/١١/٠٧
|

42 اصطلاح-با شیر دست و پنجه نرم کردن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

43 اصطلاح-بسیار مخالف چیزی بودن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

44 تمام کردن....."اصطلاح" ١٣٩٧/١١/٠٧
|

45 در همسایگی بودن،در مجاورت و نزدیکی بودن{-اصطلاح-} ١٣٩٧/١١/٠٧
|

46 وابسته به،متکی به ١٣٩٧/١١/٠٧
|

47 چانه زن،ارزان خر ١٣٩٧/١١/٠٧
|

48 قابل اعتماد ١٣٩٧/١١/٠٧
|

49 همان آش و همان کاسه{اصطلاح} ١٣٩٧/١١/٠٧
|

50 پاچه خواری و خودشیرینی ١٣٩٧/١١/٠٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 masculine
• He grew a beard with the intention of looking more masculine.
• او برای اینکه(به قصد) مثل مردها به نظر برسد ریش گذاشت
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

2 italy
• She's gone to Italy on a special assignment.
• او برای یک ماموریت ویژه به ایتالیا رفته است
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

3 early bird
• It's the early bird that catches the worm.
• سحر خیز باش تا کامروا باشی!
١٣٩٧/٠٩/١٥
|

4 look down
• The natives look down their noses at foreigners.
• بومی ها به چشم حقارت {دماغ سربالاو تکبر} به اتباع خارجی نگاه می کنند
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

5 look down
• Trying not to look down, Alan began to climb.
• آلن شروع به صعود کرد و سعی کرد به پایین نگاه نکنه
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

6 recline
• You may recline your seat a little when you want to have a quick nap.
• شما میتوانید{ پشتی عقب}صندلی خود را کمی بخوابانید زمانی که میخواهید یک چرت کوتاه بزنید
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

7 well to do
• The private school catered to the wishes of the students' well-to-do parents.
• مدرسه خصوصی خواسته های دانش آموزانی را که والدین ثروتمند دارند فراهم می کند
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

8 chill out
• Chill out! We'll get there on time!
• خونسرد باش! ما به موقع(سر وقت) آنجا خواهیم بود
١٣٩٧/٠٨/٢١
|

9 can
• Please can that noise!
• لطفا این سروصدا رو متوقف کن
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

10 can
• She ate the whole can of peaches.
• او تمام کمپوت هلو را خورد
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

11 can
• He prefers beer in a bottle to beer in a can.
• او ترجیح می دهد آبجو در یک شیشه باشد تا در یک قوطی
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

12 can
• You can't smoke anywhere in the hospital.
• شما نمیتوانید در هیچ جای بیمارستان سیگار بکشید
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

13 can
• Only the boss can hire and fire employees.
• فقط رئیس می تواند کارکنانش را استخدام یا اخراج کند
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

14 can
• I can't cook, so I eat out a lot.
• من نمیتونم آشپزی کنم،بنابراین زیاد بیرون(منظور رستوران) غذا می خورم
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|