انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

Setayesh-Arya

Save your advice 'cause I won't hear
You might be right but I don't care
There's a million reasons why I should give you up
But the heart wants what it wants




تمام اصطلاحاتی که نوشتم بر مبنای "Essential Idioms in English " است

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 براي عبرت دیگران کسی را تنبیه کردن ١٣٩٧/١٢/٠٤
|

2 از سیر تا پیاز، از الف تا یا، کاملاً ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

3 کسی را راضی یا رام کردن، نبض کسی را بدست آوردن، کسی را خر کردن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

4 شور چیزی را درآوردن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

5 اصطلاح...به کسی توپیدن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

6 اصطلاح...2زاریت افتاد؟ ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

7 پوست از سر کسی کندن، کتک مفصل به کسی زدن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

8 اصطلاح...حمام زنانه ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

9 شکلک درآوردن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

10 سر و مر و گنده ١٣٩٧/١١/١١
|

11 هنوز دهنش بوی شیر می دهد ١٣٩٧/١١/١١
|

12 او دهن لق است ١٣٩٧/١١/٠٩
|

13 درمورد یک شخص بخوایم بگیم معنی" زخم خورده" میده ١٣٩٧/١١/٠٨
|

14 بهانه ١٣٩٧/١١/٠٨
|

15 program در انگلیسی آمریکایی و programme در انگلیسی بریتانیایی استفاده می شود ١٣٩٧/١١/٠٨
|

16 pupil یعنی دانش آموز ولی از student بیشتر برای اشاره به دانشجو استفاده می شود ١٣٩٧/١١/٠٨
|

17 مردمک چشم ١٣٩٧/١١/٠٨
|

18 رسید،حواله ١٣٩٧/١١/٠٨
|

19 این کلمه اسم است به معنی پاداش و جایزه...دوستانی که فعل معنی کردید این و با فعل reward به معنی پاداش دادن،جایزه دادن اشتباه گرفتید ١٣٩٧/١١/٠٨
|

20 هم اسم است و هم فعل...در نقش اسم به معنای غرش،تلق تلق اما در نقش فعل به معنای غرش کردن و تلق تلق کردن است ١٣٩٧/١١/٠٨
|

21 دوختن و وصله کردن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

22 این کلمه به معنی دستمزد و معمولا به صورت هفتگی یا روزانه در ازای کار به فرد پرداخت می شود اما salary به معنی حقوق،مواجب و به پولی اشاره میکنه که به ص ... ١٣٩٧/١١/٠٨
|

23 آداب،با نزاکت و مودب ١٣٩٧/١١/٠٨
|

24 دوستان لطفا دقت کنید اطلاعات اشتباه ندید
story یعنی داستان ولیstorey یعنی طبقه...هردو واژه اسم هستند
١٣٩٧/١١/٠٨
|

25 اصطلاحی به معنی از کسی غول ساختن،دور کسی را گرفتن! ١٣٩٧/١١/٠٨
|

26 اصطلاحی به معنی احساس ناراحتی یا احساس ناخوشی کردن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

27 اصطلاحی در مورد اینکه کسی در آسمون سیر میکنه یا خیالات خام داره ١٣٩٧/١١/٠٨
|

28 اصطلاح-پیروز شدن،همه را موافق خود گرداندن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

29 تعطیل کردن،بیخیال شدن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

30 کدورت ها را کنار گذاشتن-اصطلاح ١٣٩٧/١١/٠٨
|

31 اصطلاح-خانه بر آب ساختن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

32 تا بوق سگ کار کردن،دود چراغ خوردن-اصطلاح ١٣٩٧/١١/٠٨
|

33 اصطلاح-به چیزی خاتمه دادن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

34 موفق بودن و نان شب در آوردن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

35 یخ مجلس را شکستن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

36 اصطلاح-غوغا به پا کردن ١٣٩٧/١١/٠٨
|

37 اصطلاح- هر جور که شده ١٣٩٧/١١/٠٧
|

38 خالی کردن عصبانیت-اصطلاح ١٣٩٧/١١/٠٧
|

39 عصبی شدن و کنترل خود را از دست دادن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

40 شل کن سفت کن در اوردن-اصطلاح ١٣٩٧/١١/٠٧
|

41 پشت پرده،خصوصی ١٣٩٧/١١/٠٧
|

42 اصطلاح-با شیر دست و پنجه نرم کردن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

43 اصطلاح-بسیار مخالف چیزی بودن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

44 تمام کردن....."اصطلاح" ١٣٩٧/١١/٠٧
|

45 در همسایگی بودن،در مجاورت و نزدیکی بودن{-اصطلاح-} ١٣٩٧/١١/٠٧
|

46 وابسته به،متکی به ١٣٩٧/١١/٠٧
|

47 چانه زن،ارزان خر ١٣٩٧/١١/٠٧
|

48 قابل اعتماد ١٣٩٧/١١/٠٧
|

49 همان آش و همان کاسه{اصطلاح} ١٣٩٧/١١/٠٧
|

50 پاچه خواری و خودشیرینی ١٣٩٧/١١/٠٧
|

51 نفع شخصی در کاری داشتن(اصطلاح) ١٣٩٧/١١/٠٧
|

52 نقطه ضعف ١٣٩٧/١١/٠٧
|

53 تقلید کردن-ادای کسی را در آوردن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

54 دارایی بی فایده ١٣٩٧/١١/٠٧
|

55 وصله ی ناجور(اصطلاح) ١٣٩٧/١١/٠٧
|

56 آدم حالگیر ١٣٩٧/١١/٠٧
|

57 مایه ی افتخار،موجب سر افرازی{اصطلاح} ١٣٩٧/١١/٠٧
|

58 نکته منفی چیزی (اصطلاح) ١٣٩٧/١١/٠٧
|

59 اصطلاح به معنی گربه شور کردن،کار را سرهم بندی کردن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

60 مرد پولدار(اصطلاح) ١٣٩٧/١١/٠٧
|

61 چیزی نمانده،راهی نیست{اصطلاح} ١٣٩٧/١١/٠٧
|

62 وضع ناجور(اصطلاح) ١٣٩٧/١١/٠٧
|

63 دمار از روزگار کسی در آوردن(اصطلاح) ١٣٩٧/١١/٠٧
|

64 پیشامد ناگهانی(اصطلاح) ١٣٩٧/١١/٠٧
|

65 بازیچه،آلت دست ١٣٩٧/١١/٠٧
|

66 بیراهه،ناکجاآباد ١٣٩٧/١١/٠٧
|

67 ناخوانا-بد خط ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

68 لحظه های نفسگیر ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

69 منو میشکونن ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

70 مضطرب ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

71 رد پا...
truck میشه کامیون نه این کلمه!
١٣٩٧/١٠/٢٥
|

72 با توجه به این موضوع... ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

73 بی پرده ١٣٩٧/١٠/١٨
|

74 تامین بودجه کردن-امور مالی ١٣٩٧/١٠/١٨
|

75 1)کسب کردن 2)سود ١٣٩٧/١٠/١٨
|

76 get along ١٣٩٧/١٠/١٨
|

77 لغو کردن ١٣٩٧/١٠/١٦
|

78 دردسر (trouble) ١٣٩٧/١٠/١٦
|

79 گفته ی بی دقت ١٣٩٧/١٠/١٦
|

80 هیت یعنی آهنگایی که همه گیر میشن،یا مردم خیلی زمزمه میکننشون و تو ماشینا زیاد پخش میشن) ١٣٩٧/١٠/١٣
|

81 یعنی جام شراب، جام شراب لوکس) ١٣٩٧/١٠/١٣
|

82 یعنی از تو ماشین به کسی شلیک کردن و کشته شدن) ١٣٩٧/١٠/١٣
|

83 عقده ای شدن ١٣٩٧/١٠/١٣
|

84 نوعی رقص با لرزش فراوان بدن ١٣٩٧/١٠/١٣
|

85 تمام شدن ١٣٩٧/١٠/١٣
|

86 یعنی ادای احترام کردن نسبت به ارشدتر از خود)
١٣٩٧/١٠/١٣
|

87 بالا نشین (درمورد ملکه و پادشاه که بالا می نشستند) ١٣٩٧/١٠/١٣
|

88 قیافه گرفتن ١٣٩٧/١٠/١٣
|

89 she’s got me twisted
من به دو بخش تقسیم شدم بخشی پیش اون و بخشی پیش خودم
١٣٩٧/١٠/١٢
|

90 ( راهی معمولا چوبی و باریک که بر روی ساحل ساخته میشود ) ١٣٩٧/١٠/١٢
|

91 کارهای عجیب و غریب کردن ١٣٩٧/١٠/١٢
|

92 نوعی مشروب ١٣٩٧/١٠/١٢
|

93 صلیب
She had a cross around her neck
یه گردن بند صلیب روی سینش داشت
١٣٩٧/١٠/١١
|

94 هر چیزی که عمر را کوتاه می کند ١٣٩٧/١٠/١١
|

95 من قبلا حالتو گرفتم ١٣٩٧/١٠/١١
|

96 مهمان کردن به چیزی
Tex treated everyone to free drinks
تکس همه را به نوشیدنی مجانی مهمان کرد
١٣٩٧/١٠/١١
|

97 چوب خط ||| ١٣٩٧/١٠/١١
|

98 کسی را دست انداختن و متلک پروندن ١٣٩٧/١٠/١١
|

99 physical education ١٣٩٧/١٠/١١
|

100 25 امین سالگرد ازدواج زن و مرد ١٣٩٧/١٠/١١
|

101 the catholic saint and pop ١٣٩٧/١٠/١١
|

102 کسی که راه تنفسی اش بسته شده باشد ١٣٩٧/١٠/١١
|

103 بد برداشت نکن ١٣٩٧/١٠/١١
|

104 مامور راهنمایی و رانندگی ١٣٩٧/١٠/١٠
|

105 نگهبان بار یا دیسکو ١٣٩٧/١٠/١٠
|

106 مشروب فروش زن ١٣٩٧/١٠/١٠
|

107 باربر ١٣٩٧/١٠/١٠
|

108 همون DJ خودمون!!!! ١٣٩٧/١٠/١٠
|

109 کدینگ...

بچه لُر اگر چه" لیسانس"داره اما همیشه "مجرد" می مونه ((

لیسانس، مجرد

١٣٩٧/١٠/١٠
|

110 کدینگ... -__-
Hard ship
بدنه این کشتی رو تا اومدیم بشکنیم و دوباره از نو بسازیم چه سختی و
مشقتی کشیدیم
١٣٩٧/١٠/١٠
|

111 خرس عروسکی ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

112 stand for middle summer ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

113
مترادفconventional
١٣٩٧/١٠/٠٩
|

114 one another ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

115 دوردست ها ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

116 این و مهمون من باشید ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

117 حصار ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

118 تلو تلو خوردن ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

119 مست ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

120 سوتی دادن ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

121 به ماست مالی ادامه میدیم ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

122 by mistake ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

123 در چیزی اشتراک داشتن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

124 در گرامر به معنای تعریف،مشخص کردن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

125 یک لحظه ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

126 دوام طولانی دراد ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

127 داده شده ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

128 بی حسی موضعی ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

129 من شانه خالی نمی کنم ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

130 inventive...creative ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

131 don't get off the topic ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

132 آن گونه که معلوم شد ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

133 حروف جا افتاده ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

134 شباهت ها ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

135 آتش بازی ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

136 رژه نظامی گروهبان ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

137 ولخرجی ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

138 بدون تعارف
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

139 فرق Vegetarian و Vegan این است که vegetarian به شخصی اطلاق می شود که فقط گوشت نمی خورد ولی Vegan به شخصی اطلاق می شود که علاوه بر گوشت، محصولاتی که ا ... ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

140 بند را به آب دادن (رازی را برملا کردن) ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

141 مثل سیبی که از وسط دو نصف کرده باشی ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

142 خونسرد ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

143 این اصطلاح برای افرادی بکار می رود که مدت زیادی را صرف تماشای تلوزیون و یا بازی های رایانه ای می کنند.

١٣٩٧/١٠/٠٤
|

144 ثابت شد.معلوم شد ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

145 روز افزون ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

146 نیروهای خودی ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

147 بدبختی-سختی-مشکلات ١٣٩٧/١٠/٠١
|

148 fixed ١٣٩٧/١٠/٠١
|

149 in a friendly manner ١٣٩٧/١٠/٠١
|

150 agreement ١٣٩٧/١٠/٠١
|

151 stopped playing ١٣٩٧/١٠/٠١
|

152 deciding on ١٣٩٧/١٠/٠١
|

153 take part ١٣٩٧/١٠/٠١
|

154 ماده اولیه وارد دستگاهی کردن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

155 جامعه زیست بومی ١٣٩٧/١٠/٠١
|

156 مصرف ١٣٩٧/١٠/٠١
|

157 فرآیند قُل قُل کردن!!!!!! ١٣٩٧/١٠/٠١
|

158 افزایش تدریجی ١٣٩٧/١٠/٠١
|

159 عروق ١٣٩٧/١٠/٠١
|

160 دچار شدن،متحمل شدن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

161 نشان دادن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

162 مسئولان ١٣٩٧/١٠/٠١
|

163 یک پنجاهم میلیمتر ١٣٩٧/١٠/٠١
|

164 برگرفته شده ١٣٩٧/١٠/٠١
|

165 در حالِ-در حینِ ١٣٩٧/١٠/٠١
|

166 باعث چیزی شدن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

167 reduce sb to sth
افتادن و دچار شدن به وضعیتی بد و فلاکت بار
١٣٩٧/١٠/٠١
|

168 گرفتار شدن در چیزی یا مشکلی ١٣٩٧/١٠/٠١
|

169 قوه ی قضاوت و تشخیص ١٣٩٧/١٠/٠١
|

170 تا حد زیادی مطمئنم ١٣٩٧/١٠/٠١
|

171 اعلامیه ١٣٩٧/١٠/٠١
|

172 نقص فنی ١٣٩٧/١٠/٠١
|

173 رسیدگی کردن به ١٣٩٧/١٠/٠١
|

174 جنس،چیز،وسیله ١٣٩٧/١٠/٠١
|

175 1)لوله اگزوز 2)دود و گاز حاصل از اتومبیل ١٣٩٧/١٠/٠١
|

176 پشتم شروع به لرزیدن کرد ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

177 در دانشگاه های معتبر و دولتی به معنای unit ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

178 (نمره)انضباط در مدرسه ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

179 مخفف:
grade point average
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

180 master of art
فوق لیسانس هنر
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

181 bachelor of science
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

182 مخفف:
bachelor of art
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

183 تحصیلات رسمی ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

184 در تست به معنای روش حذف گزینه ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

185 look after ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

186 مثال جالب:
i saw a saw that saw a saw
یعنی من دیدم یک اره را که می بره یک اره دیگر را
1)اره
2)بریدن
3)گذشته فعل see به معنای دیدن
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

187 غلط کردم!!!! ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

188 attractive ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

189 بیماری مسری،بیماری واگیر دار ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

190 صدای گرفته در هنگام سرماخوردگی ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

191 means it depends in you ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

192 think again ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

193 means duty or chores ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

194 مترادفش handkerchief می باشد با این تفاوت که این کلمه بیشتر برای دستمال هایی با جنس پارچه ایی کاربرد دارد ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

195 means shout or scream ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

196 flesh میشه گوشت نه flash!!!!!!!!! ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

197 fake or quack ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

198 جعلی-قلابی ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

199 از این طریق ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

200 دلقک بازی ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

201 تطبیق دادن ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

202 باهوش،با استعداد ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

203 وجهه مردانه ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

204 راه،پیست ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

205 easily bent ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

206 مناظره کننده ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

207 several;very many ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

208 پیاپی ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

209 کم برآورد کردن ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

210 leaning;movement in a certain direction ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

211 زبان خشونت آمیز ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

212 *of man* ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

213 "look forward to with fear " ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

214 get up on ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

215 لباس کار ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

216 be better than ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

217 ماشین مسابقه ای ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

218 represented on a small scale ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

219 call to a fight ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

220 مهارت حرفه ای ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

221 نقش های دوگانه ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

222 give up on a plan as well as neglect one's post...leave without planning ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

223 cheat and also deprive someone of rights or property ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

224 in large amounts as well as less costly ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

225 در مراحل ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

226 سخنان شوم ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

227 {اصطلاح عامیانه} پاهام خواب رفته... ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

228 نونش تو روغنه!!! ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

229 کم بیا شیرین بیا{ضرب المثل} ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

230 ضرب المثل تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

231 ضرب المثل گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

232 من همینم که هستم ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

233 mean grown naturally with out any chemicals ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

234 dozed off or nodded off or dropped off
١٣٩٧/٠٩/١٥
|

235 dozed off or fall asleep or dropped off ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

236 علم تعبیر خواب ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

237 نم نم بارون ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

238 عامیانه:چته؟ ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

239 ???means why ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

240 frightening dreams ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

241 درکمدی به معنای ادای کسی را دراوردن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

242 dozy =drowsy=sleepy ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

243 sleep later than usual ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

244 among ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

245 means take a siesta=take naps = take snooze ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

246 مترادفyou're kidding به معنای نه بابا،شوخی میکنی! ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

247 ساعت زنگ دار که قسمتی را که زنگ میزند با دست ضربه میزنیم که در گوشی های iphone و HTC هم وجود داره ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

248 سحرخیز باش تا کامروا باشی (ضرب المثل) ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

249 means pill and drug ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

250 instead=in return for ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

251 مغازه سر کوچه یا سرپیچ ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

252 بیش از حد جزئی است ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

253 بیش از حد کلی است ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

254 striped به معنای مخطط و راه راه است نه stripped!!!!!!!!!!!!!! ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

255 لخت و عریان شده ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

256 مثل برق رفتن ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

257 "جهت گیری کردن" ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

258 جهت گیری اشتباه کردن ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

259 در ذات موضوع ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

260 به شیوه ای که ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

261 in a fit of rage
در یک جنون آنی...
١٣٩٧/٠٩/١١
|

262 درواقع از کلمه ی be able to به وجود اومده
که میتونیم با کلمات"can...power...skill...knack"هم معنی بدونیم
١٣٩٧/٠٩/١١
|

263 means ability-skill ١٣٩٧/٠٩/١١
|

264 در حال اجرا / در حال پخش ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

265 under tight security
تحت امنیت شدید
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

266 حجیم و جاگیر ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

267 freedom from danger ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

268 was built
به گونه ای ساخته شده بود
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

269 پروانه کار ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

270 *supported by facts or authority* ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

271 lack of sameness ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

272 ordinary ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

273 make something greater than it is...overstate ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

274 قطر
it is only 2,301 kilometers across
قطرش فقط2301 کیلومتر است
١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

275 مبهم ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

276 مشکوک ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

277 "means" molest ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

278 آزار دادن/مزاحم شدن/اذیت کردن ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

279 آزرده خاطر شدن/رنجیده شدن/دلخورشدن ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

280 نارضایتی ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

281 means problem ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

282 means necessary=vital=essential=significant=crucial ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

283 means repeat ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

284 به معنای چنگ...مثال:
When you think the final nail is in; think again
وقتی تو فکر میکنی چنگ اخر بستس دوباره فکر کن
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

285 I feel tip top
من خوبم😊
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

286 ...Get rid of
خلاص شدن از شر چیزی یا کسی
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

287 1.سروته یک کرباس
2.یکی بود یکی نبود
3.هفت کشور
4.قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار
5.راه آب نامه
6.قصه ی ما به سر رسید
7.شور اباد< ...
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

288 1.شلغم میوه بهشته
2.بوته زار
3.شوهر اهو خانم
4.شادکامان دره قره سو
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

289 1.پله پله تا ملاقات خدا(درباره مولوی)
2.پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد(درباره نظامی)
3.فرار از مدرسه(شرح حال امام محمد غزالی)
4.نقد ادبی
5 ...
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

290 فاطمه فاطمه است-کویر-مسئولیت شیعه بودن-هبوط ١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

291 دانش آموز کلاس دهم {سن 15-16} ١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

292 بانمک/بامزه
!what a cute little puppy
چه سگ کوچولوی بامزه ای!
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

293 {means {COOL ١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

294 engagement ring
حلقه نامزدی
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

295 انگلیسی سلیس ١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

296 !!don't scratch your mosquito bites
جای نیش پشه را نخاران!
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

297 پشمالو! ١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

298 اصطلاح{دومی نداره،آخرشه} ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

299 خودتو گول نزن!!!!
don't deceive yourself
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

300 other stuff like this
یه چیزی تو این مایه ها
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

301 التماس دعا دارمi beg to pray ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

302 اصطلاح برای کسی که دوس داره زیاد سفر بره ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

303 اصطلاح-تیرت خطا رفت- ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

304 نظرم عوض شد! ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

305 یک اصطلاح واسه کسی که اینده نگریش خوب نیست... ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

306 حاضر غایب کردن ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

307 خدا خدا می کردم ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

308 her bark is worse than her bite
زبونش مثل نیش مار می مونه!
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

309 زبونش مثل نیش مار می مونه! ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

310 you can not deceive me by telling substory
نمیتونی با ننه غریبم بازی خرم کنی!
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

311 .and so on=etc ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

312 اطلاعی از آن ندارم ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

313 من در جریانش نیستم ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

314 it calls question
مشکوکه!
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

315 وای به حالت! ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

316 همینجوری! ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

317 he is charming
مهره مار دارد...
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

318 آخ جون!!!{اصطلاح} ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

319 اصطلاحی به معنای خیلی راحته مثل آب خوردن ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

320 جریمه ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

321 به معنای {فقط} ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

322 کوتاه کردن شلوار! ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

323 چاره ای ندارم ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

324 چاره ای جز رفتن ندارم ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

325 rolled=move
غلت زدن /حرکت کردن با چرخ
١٣٩٧/٠٨/٢١
|

326 ربات راننده ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

327 ساطع کردن ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

328 افراد شرور ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

329 دسته ای از جوانان شرور-باند تبهکاران جوان ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

330 رسمceremony =custom ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

331 جایی نوشته بود به معنای جنبش های قلب نسبت به یک اتفاق(احساسات درونیdeep down)هم بکار میره ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

332 مورد ضرب و شتم قرار دادن ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

333 Pass out ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

334 زیر نویس ١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

335 زیرنویس فارسی! ١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

336 یه مثال جالب بلدم:
!!!!!i can can a can with a can
من میتونم باز کنم یه قوطی رو با یه قوطی باز کن{در باز کن}
پس به معنای1) توانستن 2)قوطی یا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

337 chill out bro
خونسرد باش داداش!!!!
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

338 دستگیر کردن ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

339 به معنای کسل کننده ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

340 چه طوری میتونی بی توجهی کنی؟
چه طوری میتونی نادیده بگیری؟
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

341 خطر شما را تهدید می کند ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

342 در مورد جمله زیر:
the sentence should make good sense
جملات باید مفهوم داشته باشند...
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

343 انتخاب کردن ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

344 نهضت ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

345 استثناء قائل شدن نسبت به کسی-طرفداری-پارتی بازی ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

346 تنها برای منفعت کنار کسی بودن ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

347 ظالمانه ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

348 لمس کردن ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

349 وقتی که/درحالی که
with the clinics report in your hand
وقتی که گزارش کلینیک در دست شماست
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

350 عبارت است از ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

351 محاکمه ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

352 منطقه ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

353 {از بین بردن}
he ruined a family tradition of honesty
او سنت خانوادگی درست کاری را از بین برد
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

354 ضرر و زیان/خسارت ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

355 معاینه{ توسط دکتر } ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

356 براق نگه داشتن ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

357 اخراج کارمندان ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

358 اتاق بهم ریخته و بی نظم ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

359 یافتن شغل ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

360 وکلای محاکمه ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

361 محاکمه ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

362 جایگاه (در دادگاه) ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

363 امرار معاش ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

364 آزار دادن ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

365 هو کردن ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

366 کف زدن،تشویق کردن ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

367 به من گوش بسپارید
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

368 قصد داره که ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

369 آرامش کامل ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

370 نظام تادیب(ادب کننده) ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

371 تظاهر کردن ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

372 ریش گذاشت ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

373 لایحه
the bill to pass
لایحه تصویب شود
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

374 به نتیجه رسیدن در کاری ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

375 تصمیم خودم را گرفتم ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

376 توضیحی برای پیدایش این کلمه:
villaعبارت بود از مزرعه ای کوچک و ساختمان هایش.اتصال چنین ساختمان هایی یک village (روستا) را تشکیل دادو
فردی که در ...
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

377 نخست وزیر ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

378 به مردم محلی یک روستا میگن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

379 به چشم حقارت به کسی نگاه کردن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

380 آدم پست ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

381 سُرخوردن روی.. ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

382 تشدید کردن
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

383 از بین بردن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

384 به راحتی ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

385 اصلا خوب نیست ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

386 تاثیری نداره ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

387 کوتاه کردن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

388 پرخاشگری ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

389 دقیق ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

390 مغاک/کف ژرف اقیانوس ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

391 مرهم بخشیدن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

392 حقه ها ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

393 مثال:not the slightest idea
کوچکترین چیزی نمی دانست(یعنی هیچی نمیدونست)
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

394 به یادآوردن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

395 از هم پاشیدن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

396 مثال:
A thousand miles and poles apart
و هزاران مایل تیکه پاره میشه

١٣٩٧/٠٨/١٥
|

397 از هم پاشیدن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

398 از دستم در رفت ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

399 من خیلی داغونم! ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

400 دیر رسیدن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

401 تو دیگه به چیزی اهمیت نمیدی ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

402 پرسه زدن ١٣٩٧/٠٨/١٤
|

403 پولدار ١٣٩٧/٠٨/١٤
|

404 قرار گذاشتن ١٣٩٧/٠٨/١١
|

405 زوج ١٣٩٧/٠٨/١١
|

406 درخواست کردن ١٣٩٧/٠٨/١١
|

407 تقاضا نامه/درخواست ١٣٩٧/٠٨/١١
|

408 به معنی سیل جمعیت...very large number ١٣٩٧/٠٨/١١
|

409 شب رو-شب بیدار ١٣٩٧/٠٨/١١
|

410 صندوق دار ١٣٩٧/٠٨/١١
|

411 کلی خندیدن ١٣٩٧/٠٨/١١
|

412 از این رو ١٣٩٧/٠٨/١١
|

413 شوم،پلید،شرور،پست،متقلب،وحشتناک ١٣٩٧/٠٨/١١
|

414 Shriek ١٣٩٧/٠٨/١١
|

415 کلفت! ١٣٩٧/٠٨/١١
|

416 Lie down ١٣٩٧/٠٨/١١
|

417 قطعا ١٣٩٧/٠٨/١١
|

418 جزء-عامل اصلی-عنصر ١٣٩٧/٠٨/١١
|

419 واضح-صریح-مطمئن ١٣٩٧/٠٨/١١
|

420 کلنجار رفتن با ١٣٩٧/٠٨/١١
|

421 دست و پنجه نرم کردن با چیزی-دادو ستد کردن با کسی ١٣٩٧/٠٨/١١
|

422 برجسته-زیاد ١٣٩٧/٠٨/١١
|

423 شرایط-اوضاع ١٣٩٧/٠٨/١١
|

424 نهضت-عملیات ١٣٩٧/٠٨/١١
|

425 سود-منفعت-سود کردن ١٣٩٧/٠٨/١١
|

426 وحشتناک-افتضاح-خیلی بد ١٣٩٧/٠٨/١١
|

427 اقدام-تلاش-کوشش کردن ١٣٩٧/٠٨/١١
|

428 سازمان-ارتباط ١٣٩٧/٠٨/١١
|

429 کرخت،بی حس،سِر
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 masculine
• He grew a beard with the intention of looking more masculine.
• او برای اینکه(به قصد) مثل مردها به نظر برسد ریش گذاشت
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

2 italy
• She's gone to Italy on a special assignment.
• او برای یک ماموریت ویژه به ایتالیا رفته است
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

3 early bird
• It's the early bird that catches the worm.
• سحر خیز باش تا کامروا باشی!
١٣٩٧/٠٩/١٥
|

4 look down
• The natives look down their noses at foreigners.
• بومی ها به چشم حقارت {دماغ سربالاو تکبر} به اتباع خارجی نگاه می کنند
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

5 look down
• Trying not to look down, Alan began to climb.
• آلن شروع به صعود کرد و سعی کرد به پایین نگاه نکنه
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

6 recline
• You may recline your seat a little when you want to have a quick nap.
• شما میتوانید{ پشتی عقب}صندلی خود را کمی بخوابانید زمانی که میخواهید یک چرت کوتاه بزنید
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

7 well to do
• The private school catered to the wishes of the students' well-to-do parents.
• مدرسه خصوصی خواسته های دانش آموزانی را که والدین ثروتمند دارند فراهم می کند
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

8 chill out
• Chill out! We'll get there on time!
• خونسرد باش! ما به موقع(سر وقت) آنجا خواهیم بود
١٣٩٧/٠٨/٢١
|

9 can
• Please can that noise!
• لطفا این سروصدا رو متوقف کن
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

10 can
• She ate the whole can of peaches.
• او تمام کمپوت هلو را خورد
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

11 can
• He prefers beer in a bottle to beer in a can.
• او ترجیح می دهد آبجو در یک شیشه باشد تا در یک قوطی
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

12 can
• You can't smoke anywhere in the hospital.
• شما نمیتوانید در هیچ جای بیمارستان سیگار بکشید
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

13 can
• Only the boss can hire and fire employees.
• فقط رئیس می تواند کارکنانش را استخدام یا اخراج کند
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

14 can
• I can't cook, so I eat out a lot.
• من نمیتونم آشپزی کنم،بنابراین زیاد بیرون(منظور رستوران) غذا می خورم
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|