برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

شفيق الله مصلح

اى پاسبانان زبان پارسي، بياييد پارسي را پاس بداريم!

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 محیط زندگی لاتین گل بوته
١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

2 هواى گرم زنده گل بوته ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

3 گل بوته هاۍ پوشت کوهى زنده ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

4 گل بوته زنده هالووين ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

5 جشن زنده گل بوته ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

6 دونت زنده گل بوته ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

7 دره رقص زنده رقص گل بوته
١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

8 تمجيد و ستايش ١٣٩٦/٠٧/١٥
|

9 عزت و ناموس
١٣٩٦/٠٧/١٥
|

10 پودر، که انسانهاى متعاد از ان استفاده مى کنند. ١٣٩٦/٠٧/١٥
|

11 شهامت و غيرت
١٣٩٦/٠٧/١٥
|

12 حق نا شناس، احسان فراموش ١٣٩٦/٠٧/٠٦
|

13 دلبر، معشوق و محبوب ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

14 دلتنگ و آزرده خاطر ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

15 تاييد کردن در مورد موضوع مشخص. ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

16 نمايه فيس بوک ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

17 رخنامه فيسبوک ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

18 نام قوميست که فعلا در افغانستان زنده گي مي کنند و اسم اين قوم در سرود ملي آن کشور نيز ياد شده است. ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

19 مقبره، قبر، آرامگاه، خوابگاه ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

20 همراه و همدم

اى همسفرم، بيا در برم
بستان هديه ى که آوردم
زنهار که شکوه سر دهى
از روى سرى درنيايى
...
١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

21 کنارم ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

22 کام نگرفته، تلخ شده ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

23 حاصل کار و نتيجه ى کار ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

24 معشوقه من، محبوب من ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

25 گرافيت يک نوع کاربن است، ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

26 در زبان پشتو بيشتر در افغانستان مروج است همانا لاک پشت را گويند. ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

27 کاميابي ها ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

28 کف شناس آنکه پيش بيني مي کند آينده را. ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

29 انسان ضعیف و بی سرپناه ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

30 مقابل قرار گرفتن و عيله ايستادن ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

31 آماده کردن مخارج و مصارف ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

32 جمع ناقل يا نقل کننده ها که از يک محل به مل ديگر کوچيدند. ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

33 نشید که در آن توصيف و صفت حضرت محمد(ص) باشد. ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

34 خطوط امواج، تعداد دفعات يک عمل ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

35 اخلاق نيکو ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

36 نظر پسنديده و نيکو ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

37 خوش خلق ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

38 تکیه کردن لمیدن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

39 توقف گاه کاروانيان، که کاروانيان راحت مي کنند. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

40 ميان دو تن جنگ چون آتش است
سخن چين بدبخت هيزم کش است
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

41 هباک سر ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

42 انگار جوانه ها در سرزمين مان خشکيده
پرنده هاى صلح از سرزمین مان کوچیده
شفيق الله مصلح
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

43 نسبت های مالی که از تقسیم پول نقد و معادل های نقدی به راحتی قابل تبدیل به نقد می باشند ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

44 يکي از شهرستان ها و مرکز استان پروان افغانستان است ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

45 يکي از شهرستان هاى استان پروان در افغانستان است. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

46 کفتار ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

47 چرخ فلک، فراز ونشيب زندگي ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

48 روياها وخيالات نويسي ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

49 عشق ورزيدن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

50 بَشگیر یا آب چین تکه ای از الیاف جذب کننده از جنس پشم، پارچه و یا کاغذ است که برای خشک کردن یا پاک کردن به کار می رود ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

51 زل زدن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

52 بد خصلت، بد اخلاق ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

53 معاشقه نمودن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

54 تلفن همراهی با صفحۀ نمایش نسبتاً بزرگ با قابلیت اجرای برنامه های که بسیاری از کاربری های رایانۀ شخصی را نیز داراست. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

55 توصيف کرد ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

56 باردوش ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

57 ارتش از پزيرفتن فرامين امتناع ورزید. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

58 خويشتن داران
خود شيفته گان عاشق روى خودند
اسير در دام نفس وهواى خودند
کور خود و بيناى مردم اند
در خويشتن دارى مقدمند
خودخواهان نيک خ ...
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

59 مردآب ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

60 مهتاب ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

61 بارگذارى اطلاعات ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

62 مادر
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

63 معشوق ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

64 پزيرفتن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

65 کسی که خلاف پیمان خود رفتار کند ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

66 شخصي که نماز را ترک کند. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

67 ذخيره کردن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

68 حمل و نقل ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

69 حالت دفاعي ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

70 اعمار نمودن يا بنا کردن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

71 یک برنامهٔ کاربردی پیام رسانی (چت) از سوی شرکت فیس بوک برای تلفن های همراه است که ارتباط آوایی و نوشتاری را فراهم می کند. این پیام رسان این امکان را ... ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

72 پابرجا ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

73 ديوانه ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

74 انسانهاى که فهم و شعور ندارند و همواره سوه استفاده ديگران قرار مي گيرند ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

75 سختي قلب که ترحم و رحم نداشته باشد و مرتکب جرايم شود. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

76 پرورش و به تعالي رسانيدن
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

77 سوءاستفادة مالی ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

78 ماشين ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

79 به تعالي رسيدن ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

80 نوعي از شعر زبان پارسي است که براي نخستين بار توسط احمد شاملو در ايران بکار برده شد.
١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

81 بخشيدن مجرم از سوي کسانيکه در توان قرار گرفتند با حضور محاکم را براعت قانوني مي نامند.
١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

82 ترنم خواني يا خوش خواني که با شيواي خاص و احساسات خوانده شود. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

83 نياز به بررسي دارد و بايد مجددا بررسي گرديد. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

84 آنچه مورد نياز است و به آن ضرورت است. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

85 لحن درست کلام که سخنگو قابليت بيان رسا و شيوا را داشته باشد و موضوعي را بدرستي بيان کرده بتواند. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

86 داشتن دلهورگي در مورد شخصي يا عقده داشتن. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

87 لباس محلي است که با پيراهن مردان و زنان مي پوشند، بيشتر اين لباس در آسياي ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

88 زبان بومی مردم افغانستان که داراى چهل و چهار حروف الفبا مي باشد و حالا در کنار زبان فارسي از جمله زبان رسمي افغانستان است و مانند زبان فارسي کاربرد د ... ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

89 بیشتر در اجلاس و مجالس رسمی مورد استفاده قرار می گيرد زمانيکه دو شخص اختلاف نظر مي داشته باشند . ١٣٩٦/٠٧/٠١
|

90 دوست و رفيق خداوند. ١٣٩٦/٠٧/٠١
|

91 دهشتگر، به شخصي منصوب ميشود که واهمه و ترس را پهن مي کند. ١٣٩٦/٠٧/٠١
|

92 در شبکه هاى اجتماعي مي توان پانوشت يا هم زيرنويس استفاده نمود. ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

93 حاشیه معمولا در بیشتر موارد ‌طفره رفتن به معنی حاشیه روی استعمال مظ شود.
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

94 گر ترک و تاتارم مرا اين عزت بس که افغانم
زاده اين خاکم و تا جان در کف دارم پاسبانم
...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

95 کچکول همان کشکول را گويند که مردمان استان هاى جنوبى افغانستان بيشتر به نام کچکول ياد مى کنند. ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

96 مقرر کردن و به عهده کسي کاري را سپردن ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

97 باقيمانده چيزى، براى چاى هم استفاده مى توان کرد مثلا تفاله چاى را از گيلاس در آبکش بريزيد. ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

98 موهاى گرفته و چنگ شده و زشت ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

99 افغانستان اسم مرکب است تشکيل شده از دو اسم، افغان و ستان که افغان به معنى شور و هلهله و ستان کلمه فارسى است که به معنى ولايت بکار ميرود که حالا اسم آ ... ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

100 زينت دادن، رونق بخشيدن و ترتيب درست در ذهن کسى چيزى را تداعى کردن ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

101 مرورگر ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

102 یکی از شهرستان های استان بروان در افغانستان است و اقلیم آن متعدل است و اکتر م مردمان ان باسواد هستند. ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

103 شاعر، نويسنده و کارشناس اداره و مدیریت در افغانستان ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

104 زندگى ام، نفسم ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

105 ليوال به معنى برابرى و مطابقت داشتن و يا هم هماهنگ بودن ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

106 اصلاح کننده شخصى که ديگران را اصلاح مى کند، براى اصلاح ديگران گام بر مى دارد. ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

107 شمشير يا به معنى شمشيرزن است ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

108 خورشید من در تار شب ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

109 سلام افرت به معنی افریننده وهم به زنان گفته میشود.
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|