انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

شفيق الله مصلح

اى پاسبانان زبان پارسي، بياييد پارسي را پاس بداريم!

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 محیط زندگی لاتین گل بوته
١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

2 هواى گرم زنده گل بوته ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

3 گل بوته هاۍ پوشت کوهى زنده ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

4 گل بوته زنده هالووين ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

5 جشن زنده گل بوته ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

6 دونت زنده گل بوته ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

7 دره رقص زنده رقص گل بوته
١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

8 تمجيد و ستايش ١٣٩٦/٠٧/١٥
|

9 عزت و ناموس
١٣٩٦/٠٧/١٥
|

10 پودر، که انسانهاى متعاد از ان استفاده مى کنند. ١٣٩٦/٠٧/١٥
|

11 شهامت و غيرت
١٣٩٦/٠٧/١٥
|

12 حق نا شناس، احسان فراموش ١٣٩٦/٠٧/٠٦
|

13 دلبر، معشوق و محبوب ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

14 دلتنگ و آزرده خاطر ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

15 تاييد کردن در مورد موضوع مشخص. ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

16 نمايه فيس بوک ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

17 رخنامه فيسبوک ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

18 نام قوميست که فعلا در افغانستان زنده گي مي کنند و اسم اين قوم در سرود ملي آن کشور نيز ياد شده است. ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

19 مقبره، قبر، آرامگاه، خوابگاه ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

20 همراه و همدم

اى همسفرم، بيا در برم
بستان هديه ى که آوردم
زنهار که شکوه سر دهى
از روى سرى درنيايى
...
١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

21 کنارم ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

22 کام نگرفته، تلخ شده ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

23 حاصل کار و نتيجه ى کار ١٣٩٦/٠٧/٠٥
|

24 معشوقه من، محبوب من ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

25 گرافيت يک نوع کاربن است، ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

26 در زبان پشتو بيشتر در افغانستان مروج است همانا لاک پشت را گويند. ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

27 کاميابي ها ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

28 کف شناس آنکه پيش بيني مي کند آينده را. ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

29 انسان ضعیف و بی سرپناه ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

30 مقابل قرار گرفتن و عيله ايستادن ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

31 آماده کردن مخارج و مصارف ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

32 جمع ناقل يا نقل کننده ها که از يک محل به مل ديگر کوچيدند. ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

33 نشید که در آن توصيف و صفت حضرت محمد(ص) باشد. ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

34 خطوط امواج، تعداد دفعات يک عمل ١٣٩٦/٠٧/٠٤
|

35 اخلاق نيکو ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

36 نظر پسنديده و نيکو ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

37 خوش خلق ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

38 تکیه کردن لمیدن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

39 توقف گاه کاروانيان، که کاروانيان راحت مي کنند. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

40 ميان دو تن جنگ چون آتش است
سخن چين بدبخت هيزم کش است
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

41 هباک سر ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

42 انگار جوانه ها در سرزمين مان خشکيده
پرنده هاى صلح از سرزمین مان کوچیده
شفيق الله مصلح
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

43 نسبت های مالی که از تقسیم پول نقد و معادل های نقدی به راحتی قابل تبدیل به نقد می باشند ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

44 يکي از شهرستان ها و مرکز استان پروان افغانستان است ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

45 يکي از شهرستان هاى استان پروان در افغانستان است. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

46 کفتار ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

47 چرخ فلک، فراز ونشيب زندگي ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

48 روياها وخيالات نويسي ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

49 عشق ورزيدن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

50 بَشگیر یا آب چین تکه ای از الیاف جذب کننده از جنس پشم، پارچه و یا کاغذ است که برای خشک کردن یا پاک کردن به کار می رود ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

51 زل زدن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

52 بد خصلت، بد اخلاق ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

53 معاشقه نمودن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

54 تلفن همراهی با صفحۀ نمایش نسبتاً بزرگ با قابلیت اجرای برنامه های که بسیاری از کاربری های رایانۀ شخصی را نیز داراست. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

55 توصيف کرد ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

56 باردوش ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

57 ارتش از پزيرفتن فرامين امتناع ورزید. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

58 خويشتن داران
خود شيفته گان عاشق روى خودند
اسير در دام نفس وهواى خودند
کور خود و بيناى مردم اند
در خويشتن دارى مقدمند
خودخواهان نيک خ ...
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

59 مردآب ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

60 مهتاب ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

61 بارگذارى اطلاعات ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

62 مادر
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

63 معشوق ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

64 پزيرفتن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

65 کسی که خلاف پیمان خود رفتار کند ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

66 شخصي که نماز را ترک کند. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

67 ذخيره کردن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

68 حمل و نقل ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

69 حالت دفاعي ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

70 اعمار نمودن يا بنا کردن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

71 یک برنامهٔ کاربردی پیام رسانی (چت) از سوی شرکت فیس بوک برای تلفن های همراه است که ارتباط آوایی و نوشتاری را فراهم می کند. این پیام رسان این امکان را ... ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

72 پابرجا ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

73 ديوانه ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

74 انسانهاى که فهم و شعور ندارند و همواره سوه استفاده ديگران قرار مي گيرند ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

75 سختي قلب که ترحم و رحم نداشته باشد و مرتکب جرايم شود. ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

76 پرورش و به تعالي رسانيدن
١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

77 سوءاستفادة مالی ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

78 ماشين ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

79 به تعالي رسيدن ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

80 نوعي از شعر زبان پارسي است که براي نخستين بار توسط احمد شاملو در ايران بکار برده شد.
١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

81 بخشيدن مجرم از سوي کسانيکه در توان قرار گرفتند با حضور محاکم را براعت قانوني مي نامند.
١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

82 ترنم خواني يا خوش خواني که با شيواي خاص و احساسات خوانده شود. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

83 نياز به بررسي دارد و بايد مجددا بررسي گرديد. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

84 آنچه مورد نياز است و به آن ضرورت است. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

85 لحن درست کلام که سخنگو قابليت بيان رسا و شيوا را داشته باشد و موضوعي را بدرستي بيان کرده بتواند. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

86 داشتن دلهورگي در مورد شخصي يا عقده داشتن. ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

87 لباس محلي است که با پيراهن مردان و زنان مي پوشند، بيشتر اين لباس در آسياي ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

88 زبان بومی مردم افغانستان که داراى چهل و چهار حروف الفبا مي باشد و حالا در کنار زبان فارسي از جمله زبان رسمي افغانستان است و مانند زبان فارسي کاربرد د ... ١٣٩٦/٠٧/٠٢
|

89 بیشتر در اجلاس و مجالس رسمی مورد استفاده قرار می گيرد زمانيکه دو شخص اختلاف نظر مي داشته باشند . ١٣٩٦/٠٧/٠١
|

90 دوست و رفيق خداوند. ١٣٩٦/٠٧/٠١
|

91 دهشتگر، به شخصي منصوب ميشود که واهمه و ترس را پهن مي کند. ١٣٩٦/٠٧/٠١
|

92 در شبکه هاى اجتماعي مي توان پانوشت يا هم زيرنويس استفاده نمود. ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

93 حاشیه معمولا در بیشتر موارد ‌طفره رفتن به معنی حاشیه روی استعمال مظ شود.
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

94 گر ترک و تاتارم مرا اين عزت بس که افغانم
زاده اين خاکم و تا جان در کف دارم پاسبانم
...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

95 کچکول همان کشکول را گويند که مردمان استان هاى جنوبى افغانستان بيشتر به نام کچکول ياد مى کنند. ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

96 مقرر کردن و به عهده کسي کاري را سپردن ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

97 باقيمانده چيزى، براى چاى هم استفاده مى توان کرد مثلا تفاله چاى را از گيلاس در آبکش بريزيد. ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

98 موهاى گرفته و چنگ شده و زشت ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

99 افغانستان اسم مرکب است تشکيل شده از دو اسم، افغان و ستان که افغان به معنى شور و هلهله و ستان کلمه فارسى است که به معنى ولايت بکار ميرود که حالا اسم آ ... ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

100 زينت دادن، رونق بخشيدن و ترتيب درست در ذهن کسى چيزى را تداعى کردن ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

101 مرورگر ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

102 یکی از شهرستان های استان بروان در افغانستان است و اقلیم آن متعدل است و اکتر م مردمان ان باسواد هستند. ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

103 شاعر، نويسنده و کارشناس اداره و مدیریت در افغانستان ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

104 زندگى ام، نفسم ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

105 ليوال به معنى برابرى و مطابقت داشتن و يا هم هماهنگ بودن ١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

106 اصلاح کننده شخصى که ديگران را اصلاح مى کند، براى اصلاح ديگران گام بر مى دارد. ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

107 شمشير يا به معنى شمشيرزن است ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

108 خورشید من در تار شب ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

109 سلام افرت به معنی افریننده وهم به زنان گفته میشود.
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|