برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

شیرین زمانی

*

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 زیست‌فناوری ١٣٩٧/١١/١٤
|

2 forget past disagreements or faults and make a fresh start.
to start a new and better way of behaving, forgetting about any bad experiences in the ...
١٣٩٧/١١/١٣
|

3 بله قربان‌گو ١٣٩٧/١١/١١
|

4 بازار دست‌نخورده ١٣٩٧/١١/١١
|

5 فکسنی
دربه داغون
کوچک
١٣٩٧/١١/١١
|

6 A distinctive strength is something that you do well that others within your sphere don’t. Pairing this strength with a need to be met or problem to ... ١٣٩٧/١١/١١
|

7 پیوند دادن
١٣٩٧/١١/١١
|

8 بدیهی
شکی درش نیست
چیزی که آنقدر واضح است که نیاز به فکر کردن ندارد
١٣٩٧/١١/٠٩
|

9 اد هاک (به لاتین: Ad hoc) اصطلاحی لاتین است به معنی �برای این [منظور]� است و معمولاً بیانگر رهیافت‌هایی است که برای حل یک مشکل یا وظیفهٔ ویژه به‌کار ... ١٣٩٧/١١/٠٨
|

10 فاصله گرفتن
بی تفاوت بودن
خود را درگیر نکردن
متمایز بودن (یک چیز دیگر بودن)
تفاوت چشمگیر در مقایسه با کسی یا چیزی
١٣٩٧/١١/٠١
|

11 بازار/صنعت عمودی
vertical market
noun
a market comprising all the potential purchasers in a particular occupation or industry.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

12 رده بالا ١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

13 روی کسی یا چیزی حساب باز کردن ١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

14 low ball
برای جلب مشتری هزینه را کم برآورد کردن و بعدا دبه کردن، (برای جلب مشتری) در باغ سبز نشاندادن
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

15 نوش‌دارو پس از مرگ سهراب ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

16 انبار کردن ١٣٩٧/٠٦/٠١
|

17 با تمام توان برای انجام کاری مهیا شدن.
١٣٩٧/٠٦/٠١
|

18 (of a response) automatic and unthinking.
ناخودآگاه
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

19 در سال‌های اخیر رقابت بین فروشنده‌ها به حدی بالا گرفت که مفهومی به نام Doorbuster به وجود آمد. اما Doorbuster به چه معنا است؟
همان‌طور که می‌دانید ...
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

20 business) a problem or need a business or company aims to solve)

Traveling isn’t all fun and dandy – as with every other activity, there are p ...
١٣٩٧/٠٤/١٨
|

21 از ابتدا
US, informal
: from the very beginning She didn't like me from the get-go. They were involved in the project from the get-go.
١٣٩٧/٠٤/١٨
|

22 hand something off (to someone)
1. Lit. to give a football directly to another player. Roger handed the ball off to Jeff. He handed off the ball. ...
١٣٩٧/٠٤/١٨
|

23 جذب مشتری ١٣٩٧/٠٤/١٦
|

24 حس درونی
a gut feeling

معنای اصطلاح: اگر شما دچار این حالت توصیف کننده این اصطلاح شوید، در مورد چیزی یا کسی احساسی مبهم و منفی دارید، بدون ...
١٣٩٧/٠٢/١٢
|

25 (Noun) طرز فکر، ساختار فکری فرد (که ساخته‌ی تحصیلات و محیط و تجربیات و غیره‌ی او می‌باشد)، اندیشسازه (mindset هم می‌نویسند)
١٣٩٧/٠١/٢٧
|

26 رکود تقاضا
١٣٩٧/٠١/٢٧
|

27 (مجازی) ناخودآگاه
بدون تعمق و تفکر
حرکت غیر ارادی زانو (در اثر ضربه ی خفیف)
١٣٩٧/٠١/٢٧
|

28 1 build on or build onto [build something on/onto something] to build a new room or part onto the outside of a building
They’ve had an extension b ...
١٣٩٧/٠١/١٩
|

29 پیش‌پرداخت بیعانه ١٣٩٧/٠١/١٩
|

30 سی تی اسکن ١٣٩٧/٠١/١٩
|

31 نرخ ثابت نرخ یکنواخت ، نرخ یکسان ، تعرفه یکسان ١٣٩٧/٠١/١٧
|

32 هم‌افزایی یا سینرژی (به انگلیسی: Synergy) معمولاً اینگونه تعریف می‌شود: زمانی که دو یا چند عنصر، جریان یا عامل با هم همیاری و برهمکنش (تعامل) داشته ب ... ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

33 مرز آب بند ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

34 ضریب تجهیز ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

35 الزامات فضای مانور ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

36 [تجهیزات جانبی ، ساز و برگ] اصطلاحی که برای تشریح ویژگیهای جذابی که علاوه بر سخت افزار و نرم افزار اصلی سیستم اضافه شده اند ، مورد استفاده قرار میگیر ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

37 استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یاماشینهای دیگر بمنظور تهیه قطعات یدکیبرای ماشینهای دیگر
١٣٩٦/١٢/١١
|

38 کمک به موفقیت کسب و کار
if something makes good business sense, it will help a business to succeed: Investment in healthcare often makes good busi ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

39 در متون فلسفی فارسی زبان، برای اصطلاح انگلیسی �Common Sense� ترجمه و معادل‌های گوناگونی ارائه شده است که از آن جمله می‌توان به درک عام، عقل سلیم، حس ... ١٣٩٦/١٢/١٠
|

40 The highest current performance level in an industry, used as a standard or benchmark to be equaled or exceeded. Also called best of breed. See also ... ١٣٩٦/١٢/٠٥
|

41 برگزیده در نوع خود، بهترین
درجه یک
١٣٩٦/١٢/٠٥
|

42 با تردید انتخاب کردن، درگیر انتخاب، تردید بر سر انتخاب بین چند فرد یا چیز
settle on someone/something] to make a decision between two or more peop ...
١٣٩٦/١٢/٠٥
|

43 نمایش/نشان دادن ١٣٩٦/١٢/٠٥
|

44 روشنگر ١٣٩٦/١٢/٠٥
|

45 = interdisciplinary
میان رشته‌ای،‌
١٣٩٦/١٢/٠٤
|

46 ایده کلی- چارچوب ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

47 مشتری ثابت
The customer base is the group of customers who repeatedly purchase the goods or services of a business.
١٣٩٦/١٢/٠٣
|

48 برابر بودن-به همان اندازه بودن ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

49 تیغ اصلاح ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

50 کمک به حمایت از چیزی مانند یک ایده ١٣٩٦/١٢/٠٢
|