انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

شیوا شاه محمدی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 مطیع بودن، اطاعت کردن ، همگام با دستورات ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

2 مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن
Shoulder phrase:
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

3 کنار زدن مردم و رد شدن.
Elbow people aside
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

4 Without any help or any option, depressing situation,alone ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

5 به معنای بالا رفتن و اوج گرفتن .
When something goes up
در مورد بلندای امواج دریا در طوفان سهمگین
The water towering over our boat
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

6 آبجوخور و مشروب خور قهار ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

7 اصطلاح است ، به معنی شخص عاقل
Wise person= owl like
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

8 چهره زیبا ، عروسکی ، به شخصی که صورت زیبا و بی عیب و نقص داشته باشد میگویند ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

9 اصطلاح ، درمورد شخص احمق و نادان گفته میشود.
Some obe who is silly and stupid
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

10 یک سری وقایع در فیلمنامه ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

11 اصطلاح به معنای تزئینات روی کیک ، اما به معنی هرچیز جذاب که ضروری نیست. ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

12 an attractive but inessential addition or enhancement.
"more goals would have been the icing on the cake"
١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

13 دیر باور، محتاط و مشکوک ،
Not easily convinced
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

14 درمانده و بیچاره ، بدون کمک ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

15 به عنوان اصطلاح نازپرورده، کسی که همه نیازهایش درجا بدون زحمت خودش برآورده میشود ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

16 اصطلاح، به معنای خیلی خوشحال بودن. ترجمه تحت لفظی نباید بشود ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

17 ارزیابی محدودیت توانایی شخص یا چیزی در انجام دادن کاری و یا دستیابی به هدف مشخص ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

18 لذت بردن ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

19 این یک اصطلاح است و کلمه به کلمه معنی ندارد.
به معنای تفاوت بسیار زیاد ،از زمین تا آسمان
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

20 به شدت متفاوت ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

21 دزدیدن ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

22 فهمیدن ایده و معنای کلی ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

23 انجام دادن کاری همزمان با کار دیگر
While doing something else
Eg: I dont have time to eat lunch , i just have a sandwichon the hoof
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

24 so extreme or intense as to prevent normal thought.
وقتی شرایط انقدر شدت و حدت داشته باشد که فکر آزاد نباشد.
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

25 دخل ام را آوردند.
بلاخره بدهی هایم دخل من را آوردند
my debts finally caught up with me
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

26 کم کردن تعداد و سایز و هر چیزی . مثل کم کردن نیروی کار
they cut back on workforce and let me go
آنها نیروی کار را تعدیل کردند ( کم کردند) و مر ...
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

27 خرج او بیشتر از برج اش است. ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

28 داشتن یک طلسم خوب یا بد که منجر شود فرد روز به روز بهتر شود یا برعکس هیچ چیز درست پیش نرود.
It is funny how you can hit a run of bad luck
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

29 کمک کردن به خود یا کسی تا احساس خوشبختی کندو احساس افسردگی یا نگرانی کمتری داشته باشد
cheer somebody up
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

30 در مورد سفر با قطار و سایر وسایل نقیله . سر از جایی در آوردن ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

31 وقتی یکسری موقعیت ها و وقایع منجر به یک اتفاق شود و معناپیدا کند. ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

32 توصیف مکانی که محبوب است و به طور کلی از جمعیت پر شده باشد . مثل محل برگزاری کنسرت
مثال : the place was packed and we started to play our first ...
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

33 برنامه ریزی شده از قبل با پرداخت پول ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

34 مدیون در حال حاضر . برنامه ریزی شده ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

35 نگاه کردن به اطراف با دقت .
To scan the area with ones view and
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

36 An uneasy feeling of doubt ,fear ,especially ones own conduct ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

37 احساس شک و تردید همراه با ترس ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|