برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

شیوا شاه محمدی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 مطیع بودن، اطاعت کردن ، همگام با دستورات ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

2 مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن
Shoulder phrase:
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

3 کنار زدن مردم و رد شدن.
Elbow people aside
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

4 Without any help or any option, depressing situation,alone ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

5 به معنای بالا رفتن و اوج گرفتن .
When something goes up
در مورد بلندای امواج دریا در طوفان سهمگین
The water towering over our boat
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

6 آبجوخور و مشروب خور قهار ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

7 اصطلاح است ، به معنی شخص عاقل
Wise person= owl like
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

8 چهره زیبا ، عروسکی ، به شخصی که صورت زیبا و بی عیب و نقص داشته باشد میگویند ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

9 اصطلاح ، درمورد شخص احمق و نادان گفته میشود.
Some obe who is silly and stupid
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

10 یک سری وقایع در فیلمنامه ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

11 اصطلاح به معنای تزئینات روی کیک ، اما به معنی هرچیز جذاب که ضروری نیست. ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

12 an attractive but inessential addition or enhancement.
"more goals would have been the icing on the cake"
١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

13 دیر باور، محتاط و مشکوک ،
Not easily convinced
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

14 درمانده و بیچاره ، بدون کمک ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

15 به عنوان اصطلاح نازپرورده، کسی که همه نیازهایش درجا بدون زحمت خودش برآورده میشود ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

16 اصطلاح، به معنای خیلی خوشحال بودن. ترجمه تحت لفظی نباید بشود ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

17 ارزیابی محدودیت توانایی شخص یا چیزی در انجام دادن کاری و یا دستیابی به هدف مشخص ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

18 لذت بردن ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

19 این یک اصطلاح است و کلمه به کلمه معنی ندارد.
به معنای تفاوت بسیار زیاد ،از زمین تا آسمان
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

20 به شدت متفاوت ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

21 دزدیدن ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

22 فهمیدن ایده و معنای کلی ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

23 انجام دادن کاری همزمان با کار دیگر
While doing something else
Eg: I dont have time to eat lunch , i just have a sandwichon the hoof
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

24 so extreme or intense as to prevent normal thought.
وقتی شرایط انقدر شدت و حدت داشته باشد که فکر آزاد نباشد.
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

25 دخل ام را آوردند.
بلاخره بدهی هایم دخل من را آوردند
my debts finally caught up with me
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

26 کم کردن تعداد و سایز و هر چیزی . مثل کم کردن نیروی کار
they cut back on workforce and let me go
آنها نیروی کار را تعدیل کردند ( کم کردند) و مر ...
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

27 خرج او بیشتر از برج اش است. ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

28 داشتن یک طلسم خوب یا بد که منجر شود فرد روز به روز بهتر شود یا برعکس هیچ چیز درست پیش نرود.
It is funny how you can hit a run of bad luck
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

29 کمک کردن به خود یا کسی تا احساس خوشبختی کندو احساس افسردگی یا نگرانی کمتری داشته باشد
cheer somebody up
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

30 در مورد سفر با قطار و سایر وسایل نقیله . سر از جایی در آوردن ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

31 وقتی یکسری موقعیت ها و وقایع منجر به یک اتفاق شود و معناپیدا کند. ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

32 توصیف مکانی که محبوب است و به طور کلی از جمعیت پر شده باشد . مثل محل برگزاری کنسرت
مثال : the place was packed and we started to play our first ...
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

33 برنامه ریزی شده از قبل با پرداخت پول ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

34 مدیون در حال حاضر . برنامه ریزی شده ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

35 نگاه کردن به اطراف با دقت .
To scan the area with ones view and
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

36 An uneasy feeling of doubt ,fear ,especially ones own conduct ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

37 احساس شک و تردید همراه با ترس ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|