انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

Tabasom

Students have the best ideas :)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 مانند horror به معنای ترسناک است ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

2 سعی برای پیدا کردن شغل
١٣٩٧/١٢/٠٩
|

3 لباس های شیک و زیبا، مدرن ، فاخر و مجلسی و.... ١٣٩٧/٠٧/١٩
|

4 سرگرم کننده- تفننی ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

5 این کلمه می تواند به معنای (دست )هم باشد
به عنوان مثال
دست های پلی استیشن Dozens of playstation
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

6 وقفه پیش آمدن در هر کاری

برای مثال
Your flight has been delayed
پرواز شما به تاخیر افتاده
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

7 نوشیدنی معمولا به جز آب مانند: نوشابه و آبمیوه ١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

8 قبول نکردن . زیر پا گذاشتن . اهمیت ندادن



به عنوان مثال
You can't spend your time in this camp when you REFUSE the rules
١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

9 باز دید از مکانی دیدنی و عموما با لذت و خوشحالی را sightseeing می نامند ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

10 این کلمه فعل buy به کار می رود و به معنای سوغاتی و سوغات و با فعل ذکر شده به معنای خریدن سوغاتی می باشد ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

11 نا به خرد ١٣٩٧/٠٤/٠٩
|

12 Shopping center ١٣٩٧/٠٤/٠٩
|

13 حفظ جان کسی ، چیزی ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

14 این واژه به دو صورت بکار میرود
1 بزرگ و عالی رتبه
2 به معنی احمق و کسی که درک بالایی نداشته باشد و ممکن است به عنوان فحش بین دوستان با مردم ر ...
١٣٩٧/٠٣/١٠
|

15 Broken pieces of some thing big ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 nervousness
• He laughed to cover his nervousness.
• او خندید تا عصبانیت خودش را پنهان کند
١٣٩٧/١١/١٣
|

2 slippery
• These steps are slippery in winter.
• این پله ها در زمستان لغزنده هستند
١٣٩٧/١١/٠٤
|

3 florist
• Dean stopped at the florist on the way home.
• (دین) در مسیر خانه جلوی گلفروش متوقف شد
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

4 stylish
• Her preference is for comfortable rather than stylish clothes.
• او لباس های راحت را به لباس های شیک ترجیح می دهد(مؤنث)
١٣٩٧/٠٧/١٩
|