برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

تقی قیصری

تقی قیصری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 بیرون چارگوش ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

2 [تفکر] مرزشکن؛ راه‌حلی که لازمه‌ی آن فکر کردن به گزینه‌های موجود در خارج محدوده‌ای است که �ظاهراً� دیده می‌شود. ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

3 CLM: Career Limiting Move
Saying or doing something at work to a superior that will likely result in the termination of your employment.
تهدید ...
١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

4 معاینه‌ی فنی سالانه‌ی خودرو ١٣٩٩/٠٤/١٧
|

5 کاربردِ نابهینه، بهره‌گیریِ نابهینه؛ استفاده نکردن از همه‌ی ظرفیت چیزی، بلااستفاده ماندن ظرفیت ١٣٩٩/٠٤/١٤
|

6 عارضه‌ی جانبی، جنبه‌ی منفی، جزء بد از یک کل که جزء خوب هم دارد.
مثال: شهرت در کنار مزایا جنبه‌ی منفی هم دارد که آرامش فرد را به هم می‌زند.
١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

7 حریف ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

8 خویشتن
١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

9 به صورت super fit, super-fit نیز نوشته می‌شود
خوش‌اندام
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

10 باریک‌اندام ١٣٩٩/٠٤/٠١
|

11 سرسخت ١٣٩٩/٠٣/٣١
|

12 راسخ، استوار، جدی ١٣٩٩/٠٣/٣١
|

13 ۱- اعطا، دادن،
مثال: �اعطای گواهی‌نامه به اعضای جدید�، �دادن گواهی‌نامه به اعضای جدید�
"the presentation of certificates to new members"
۲- ...
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

14 [فعل] ندیده گرفتن، چشم بستن بر (چیزی)، بی‌اعتنایی، دور زدن چیزی با تظاهر به ندیدن آن،

Harms we don’t see as resources as we are usually tryin ...
١٣٩٩/٠٣/١٦
|

15 ورنداز کردن؛ نگاه کردن به سرتاپای کسی یا چیزی ناآشنا، نگاه کردن به سرتاپای کسی که یا نمی‌شناسی یا تظاهر می‌کنی که نمی‌شناسی ١٣٩٩/٠٣/١٢
|

16 [اسم] شکارگاه، مَرغ‌زارِ پر از نعمت و فراوانی، مخزن، خانِ نعمت
در جمله‌ی زیر به معنی �مخزن� یا �شکارگاه (مکانی پر از نعمت‌های فراوان) به کار رفته ...
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

17 خوشا، انشاءالله، امیدوارم که، امید دارم که، امید که، ای‌کاش ١٣٩٩/٠٣/١٢
|

18 تبانی، اقدامی غیرقانونی در مناقصات که متقاضیان مناقصه در پشت پرده با هم سازش کرده و برنده‌ی مناقصه را از پیش تعیین می‌کنند
bid rigging
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

19 پس‌ارزیابی، ارزیابی صلاحیت پیمان‌کار پس از برگزاری مناقصه یا حین آن (در مقابل pre-qualification به معنی پیش‌ارزیابی یعنی ارزیابی صلاحیت پیمان‌کار پیش ... ١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

20 تجزیه، جزءبه‌جزء کردن، تجزیه به اجزا، ریز فهرست
Work Breakdown Structure (WBS): ساختار تجزیه‌ی کار
Cost Breakdown: ریز هزینه
١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

21 خوردانده شده، به تن (کسی) دوخته شده، برازانده شده، برازش شده، برازیده ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

22 [حقوق تجارت] صورت وضعیت، فهرست کارهای انجام شده در دوره‌ی زمانی معین (یا حجم معین کار) که پیمان‌کار برای دریافت حق‌الزحمه‌ی موقت یا قطعی به ناظر یا ن ... ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

23 [علوم سیاسی، مدیریت کسب‌وکار] ماجراجویی‌طلبی، حرکت و اقدام تاکتیکی با ریسک بالا، بر مبنای احساسات و خارج از خطوط استراتژیک به‌ویژه در سیاست خارجی ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

24 سر رسیدن با
He's come up with a new way to use up cold chicken.
او با روش جدیدی برای استفاده از گوشت مرغ سرد سررسید.
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

25 ۱- مهیّا شدن، آماد ۲- تدارک ١٣٩٩/٠١/١٧
|

26 توضیح‌تان از نظر علمی نیاز به اصلاح دارد.
۱- measles به معنی سرخک است و نه سرخ‌جه (roseola) عامل هر دو ویروس است اما از نظر تابلو بالینی، سرایت، م ...
١٣٩٩/٠١/١٧
|

27 اجابت
Ask me, it will be given to you.
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.
١٣٩٩/٠١/١٧
|

28 headlight یا head-lamp (headlight یا head-lamp) چراغ جلو (خودرو)
١٣٩٩/٠١/٠١
|

29 محصول غیرسفارشی، تولید شده برای بازار، محصولی که مشتری معینی آن را سفارش نداده است و برای خرید باید به فروش‌گاه مراجعه و از قفسه انتخاب و برداشته شود ... ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

30 خبر نداشتن، اطلاعِ جزئی داشتن،
Some of them offer answers to unfulfilled needs we had no inkling we wanted.
بعضی از آنها پاسخ‌هایی به نیازهای ب ...
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

31 ۱- درک سطحی، برداشت سطحی، ۲- کورسو، سرنخ ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

32 ۱- �روغن‌دان� نادرست است. اصطلاح درست �سرخ‌کن� است. یعنی تابه‌ی گودی که در آن روغن می‌ریزند و چیزی مثل سیب‌زمینی یا پیاز را در آن سرخ می‌کنند.
۲- ...
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

33 بحث روز، بحث سراسری، تیتر اول، سرخطِ خبر، خبرساز، خبرِ داغ، مطرح
Clever resource use is being sought everywhere now to make best use of our availa ...
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

34 [فعل] روانه شدن، گام در راه گذاشتن، گام نهادن در ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

35 طاق شدن طاقت، تمام شدن تحمل، مستأصل شدن، احساس درمانده‌گی ١٣٩٨/١٢/١٥
|

36 از تنور درآوردن (کنایه از چیز تازه ارائه کردن). این محصول را تاز ه از تنورشان درآورده‌اند. ١٣٩٨/١٢/١٤
|

37 لِک‌ولِک کردن، حرکت شتری (حرکت به جلو همراه حرکت به بالا و پایین)، حرکتی که بدن هنگام دوچرخه‌سواری یا شترسواری به خود می‌گیرد
مثال: می‌توانیم مراح ...
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

38 بارقه، یادداشت ذهنی، یادداشت ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

39 پرسه زدن، ولو بودن (این واژه‌ها بار منفی دارند. مانند پرسه زدن تبه‌کاران در جای خلوت برای زورگیری، یا پرسه زدن ارواح برای تسخیر زنده‌ها) ١٣٩٨/١١/٢٨
|

40 ۱- بیش از حدِ لازم، فزون از حد، نالازم
۲- تحمل‌ناپذیر (در مورد آدم‌ها، اعمال، وضعیت‌ها)؛ خسته کننده، دشوار، ناراحت کننده، اعصاب‌خردکن
Philip is ...
١٣٩٨/١١/٢٦
|

41 ۱- (به) پایین کشیدن، ساقط کردن، ۲- منقاد کردن، ۳- از میدان به‌در کردن ١٣٩٨/١١/٢٦
|

42 Come up with
ابداع، اختراع

think of, be struck with, invent (an idea)
١٣٩٨/١١/٢٣
|

43 شگرددار، کاری که برای انجام‌ـش شگرد یا مهارت خاصی نیاز باشد ١٣٩٨/١١/٢٢
|

44 پرپیچ‌وخم
مثال:
This is because in the complicated and detailed routes to problem solutions the Ideal is like a lodestar or compass
زیرا در ...
١٣٩٨/١١/٢١
|

45 راه‌گشایی. ره‌گشایی ١٣٩٨/١١/١٩
|

46 ۱- علف‌زن. ۲- علف‌چین رشته‌ای. نوعی ماشین با محرکه‌ی برقی یا مکانیکی است که در آن از چند رشته سیم پلاستیکی چرخان با سرعت بالا برای چیدن علف و چمن و ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

47 ۱- اِسقاط، از حیّز انتفاع خارج کردن، ۲- وارَهایی (در برابر dispose هم به کار می‌رود)، از رده خارج کردن ١٣٩٨/١١/١٨
|

48 مصداق

[مثال: Chemical presentation of this principle یعنی مصداق شیمیایی این اصل یا مصداق این اصل در حوزه‌ی علم شیمی]
١٣٩٨/١١/١٨
|

49 چوب برچین (ابزار دسته‌داری شبیه �انبرِ خارجمع‌کن� که سر دیگر آن آهن‌رباست و می‌توان با آن اشیای فرومغناطیسی را از روی زمین برچید) ١٣٩٨/١١/١٦
|

50 ۱- غلات، ۲-محصولات کشاورزی، ۳- تجمع، انباشت (انسان، اشیا) ١٣٩٨/١١/١٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 spotting
• A car ran past, spotting my coat with mud.
• ماشینی از کنار من رد شد و به روی کتم گِل پاشید.
١٣٩٨/١٠/٢١
|