انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

Vida foruzan

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 کسی کنترل و اختیارش را از دست بدهد ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

2 خارج از دسترس بودن ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

3 از شر حسی خلاص شدن/ خود را خالی کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

4 به خوبی سابق نبودن/ پسرفت کردن/ از دست دادن یک قابلیت یا استعداد ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

5 به خوبی سابق نبودن/ پسرفت کردن/ از دست دادن یک قابلیت یا استعداد ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

6 کسی را نرم کردن برای پذیرفتن چیزی ( با مهربان بودن یا هدیه دادن چیزی که دوست دارد به او) ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

7 یک بازی کوچک برای انتخاب کردن شخصی به صورت رندوم.
بدین صورت که یک نفر چند تا نی با طول های مختلف را در مشتش میگیرد و بقیه افراد
هر کدام یک نی ...
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

8 بیهوش بودن/ در خواب عمیق بودن ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

9 روز کسی را ساختن/ باعث خوشحالی کسی شدن ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

10 وقتی کسی مسئولیت یا وظیفه ای دارد ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

11 رازی را نگه داشتن/ موضوعی را مخفی نگه داشتن ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

12 با کلمات کوتاه و گستاخ با کسی حرف زدن ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

13 اولین چیزی که به ذهنم رسید این است که.. ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

14 گران تمام شدن ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

15 Rest In Peace
خدا رحتمش کند
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

16 ماشین را کنار زدن یا پارک کردن ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

17 کاری را با موفقیت انجام دادن/ چیزی به کسی آمدن(مثلا لباس) ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

18 از کسی گله یا شکایت کردن ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

19 چیزی را به روی کسی آوردن/اتفاقی را به یاد کسی آوردن ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

20 مصر بودن در انجام کاری یا جلوگیری از انجام آن ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

21 شانس خود را از دست دادن
شانس خود را خراب کردن
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

22 گذشته ها گذشته ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

23 هر بلایی سر کسی آوردن بر سر خود آمدن ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

24 پیشاپیش ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

25 به تصمیم یا مسئولیت کسی بودن

It's down to me to take care of my little sister
مسئولیت من است که از خواهر کوچکترم مراقبت کنم.
١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

26 مشتاق چیزی یا اتفاقی بودن ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

27 (بین دو چیز) این به اون در ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

28 مخالفت بودن با چیزی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

29 تلافی کردن/ حال کسی را گرفتن ١٣٩٨/٠٤/٢٣
|

30 بغض کردن ١٣٩٨/٠٤/٢٣
|

31 (معمولا در مسابقه یا رقابت) شانه به شانه بودن رقبا/ رقابت تنگاتنگ ١٣٩٨/٠٤/٢٣
|

32 اعتماد و علاقه کسی را جلب کردن ١٣٩٨/٠٤/٢٣
|

33 Apple of my eye
نور چشمم
سوگلی من
١٣٩٨/٠٤/١٦
|

34 برملا شدن/کردن
١٣٩٨/٠٤/١٦
|

35 wanting someone out of the picture
خواستار حذف شدن کسی از صحنه روزگار
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

36 ذهن کسی را از چیزی منحرف کردن/ دور نگه داشتن ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

37 کاری را به خاطر ترسیدن انجام ندادن
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

38 حالمو گرفت ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

39 بازجویی کردن از کسی
پرسیدن سوال‌های جدی و حرف کشیدن از کسی
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

40 خوابشو ببینی!
به همین خیال باش!
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

41 جا پای جای کسی گذاشتن ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

42 Don't make a scene
شلوغش نکن
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

43 از حد گذشتن/ از خط گذشتن
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

44 معروف شدن/ بر سر زبان‌ها افتادن ١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

45 کسی را دست انداختن/ سر به سر کسی گذاشتن ١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

46 از سر دلسوزی ١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

47 وقت تلف کردن/ ول چرخیدن ١٣٩٨/٠١/٢٨
|