انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

یسنا نظری پور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 گفتاری, شفاهی, دهان به دهان
(نقل موضوع یا داستانی از طریق بیان گفتاری بین دو نفر)
١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

2 برای تاکید بر اینکه چیزی اونطور که باید یا اونطور که فکرشو میکردین خوب نیست:
مثلا بنظرمن باگفتن "متاسفانه" یا.. میشه در فارسی این تاکید رو رسوند.
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

3 شیرفهم کردن چیزی به کسی, قبولوندن یا فهموندن مسئله ای به کسی:
to manage to make someone "understand" or "believe" something
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

4 مرکز توجه قرار گرفتن, موضوع اصلی بودن ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

5 واضح یا اصلاح کردن یک نظریه یا روش ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

6 مشتری محور ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

7 کاملا (چیزی یا کسی را) تحت کنترل داشتن ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

8 تصفیه حساب کردن ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

9 ارزیابی کردن, امتحان کردن, ماشینی رو قبل از خرید تست کردن ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

10 از کار بی کار کردن ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

11 یادش بخیر! ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

12 Return On Investment :
بازگشت سرمایه
١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

13 قیمت جاهای مختلف رو با هم مقایسه کردن برای پیدا کردن مناسبترین قیمت:
چک کردن قیمتها
١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

14 معنی عامیانه در دیکشنری کمبریج: به سرعت افزایش یافتن, بزرگ شدن:
to grow in size, or increase in number or level, very quickly:

David has r ...
١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

15 تایید، رضایت یا توافق نهایی را جلب کردن ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

16 طرزکار چیزی رو یادگرفتن,
از چیزی سردرآوردن
١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

17 دو انگشت (یا بیشتر) رو روی صفحه نمایش به هم نزدیک یا دور کردن.
معمولا برای بزرگنمایی یا کوچکتر کردن تصویر درون صفحه استفاده می شود.
١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

18 روانه کردن محصول (به بازار) ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

19 زورگیری مجازی, زورگیری سایبری ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

20 بغل به بغل ١٣٩٨/٠٤/١١
|

21 تله کلیک ١٣٩٨/٠٤/١١
|

22 به هم زدن،
وقفه ایجاد کردن (در کسی) : توجهشو جلب کردن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

23 تبلیغات میانپخش
( تبلیغی که وسط پخش ویدئو میاد)
١٣٩٨/٠٤/١١
|

24 پذیرای کسی یا چیزی بودن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

25 ارتقادادن, تقویت کردن, بهتر کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

26 پست رایگان؛ پست معمولی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

27 فقط یه نمونه کوچیک بودن(از کل مسئله) ١٣٩٨/٠٤/١٠
|

28 could halo on the brand:
در بیزینس: اعتبار بخشیدن
١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

29 ثابت نموندن, مدام تغییر کردن ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

30 آدم سرزنده, آدم دلشاد ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

31 نگاه اجمالی، تصویر اجمالی ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

32 مورد ستاره دار ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

33 لیست بلندبالا ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

34 موانع رو کنار بزنین ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

35 در بازاریابی= کسی که کیفیت محتوا رو فدای کمیت می کنه
https://www.gelato.com/en-US/blog/content-pollution-what-it-is-and-why-it-matters/
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

36 قابل ردیابی - قابل پیگیری ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

37 به کاری چسبیدن - کاری رو باهمه وجود انجام دادن ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

38 be mindful of= حواستون به... بودن ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

39 جلو زدن ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

40 ناهار کاری رایگان (A seminar offered during a free lunch) ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

41 محتوای نگهدارنده (محتوایی که باعث میشه بازدیدکننده وبسایت شما بعد از مدتی بخواد دوباره به وبسایتتون سربزنه یا مدت زمان بیشتری تو وبسایت بمونه) ١٣٩٨/٠٤/٠٣
|

42 به بهترین شکل ممکن انجامش دادین؟
١٣٩٨/٠٤/٠٣
|

43 •به بطن چیزی/کاری رفتن
•از زیر و بم چیزی سر درآوردن
١٣٩٨/٠٤/٠٣
|

44 تقویم محتوا (تقویمی که در بازاریابی دیحیتال به برنامه ریزی در نشر بهتر محتوا کمک می کنه) ١٣٩٨/٠٤/٠٣
|

45 صریح بودن, رک و راست بودن ١٣٩٨/٠٤/٠٣
|

46 طرحواره اطلاعات ١٣٩٨/٠٤/٠٣
|

47 خاص پسند (چیزی که عامه پسند نیست) ١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

48 روش های سنتی, رسانه های سنتی (در بازاریابی) ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

49 همخونی داشتن با ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

50 محتوای بی کیفیت ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

51 لینک مرده (لینک غیرقابل دسترس) ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

52 هرکاری از دستتون برمیاد انحام بدین, از انجام هیچ کاری فروگذاری نکنین ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

53 بی پرده و رک و راست (در unfiltered response) ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

54 خود باوری, عزت نفس ١٣٩٨/٠٣/١٤
|

55 بسترها ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 aiming
• Speak without thinking is shooting without aiming.
• حرف زدن بدون فکر کردن مثل شلیک بی هدفه
١٣٩٨/٠٤/١٧
|