برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

زهرا دولت دوست

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 = United Kingdom
= Britain
= England
١٣٩٧/٠٦/٢٢
|

2 Canberra ⬅️ کانبرا ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

3 ⬅️ be short of ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

4 do not have so much ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

5 Way of life ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

6 مترادف ⬅️ deduce ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

7 مخفف people's republic of china
یعنی جمهوری خلق چین
١٣٩٧/٠٦/١٤
|

8 have in common ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

9 تاقدیس ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

10 رُفت و روب کردن
جارو پارو کردن
١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

11 (با هم) مثل کارد و پنير بودن ١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

12 1.قریب الوقوع بودن
2.احتمال چیزی در آینده رفتن
3.پیشِ رو بودن
١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

13 ستون روزنامه یک قطعه یا مقاله در یک روزنامه ,مجله یا سایر نشریات است که در آن نویسنده درباره مسائلي كه توسط سازمان روزنامه به او اختصاص داده ميشود ... ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

14 اوقات خوبی داشتن
خوش گذشتن
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

15 پودر رختشویی ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

16 بجنب دیگه ! ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

17 زمین بایر ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

18 2.بین...و...مردد بودن
I'm torn between going by bus or by subway
←من دودلم که با اتوبوس برم یا با مترو.
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

19 1.بین...و...گیر افتادن
I was torn between my wife and my mom
←من بین زنم و مادرم گیر افتاده بودم
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

20 کسی رو به گریه انداختن
اشک کسی رو درآوردن
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

21 دست به خودکشی زدن ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

22 1.چغلی کردن
2.غیبت کردن ،پشت سر کسی حرف زدن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

23 1.[باران]شروشر آمدن ، شروشر باریدن
2.پر بودن از ، مملوء بودن از
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

24 دیگر وقت آن رسیدن که... ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

25 وراجی کردن
حرف درآوردن
شایعه ساختن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

26 1.مردم خانه به دوش
2.حیوان ولگرد
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

27 1.در عَوَضِ ، به ازایِ
2.به جبرانِ ، به پاسِ
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

28 حسابی پولدار شدن
پول خوبی به جیب زدن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

29 زیر سوال بردن ،ایجاد تردید کردن ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

30 1.غذایی که مهمان ها با خود به مهمانی آورده اند
2.شانسی ، اتفاقی
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

31 1.شانس خود را امتحان کردن ،
کاری را الله بختی کردن
2.هرچه دم دست بود با هم خوردن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

32 مورد حمله قرار گرفتن ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

33 (صدای) تاق تاق
آسیب
شکست سخت
حمله
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

34 حَظ کردن از ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

35 1.قایم کردن
2.ذخیره کردن, جمع کردن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

36 1.گرم شدن هوا
2. آب شدن یخ و برف ها
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

37 به نظر من, به عقیده من , به گمان من ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

38 به حالت إغما افتادن ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

39 1.درک شدن ، پی برده شدن
2.[مایعات] به خورد چیزی رفتن ، فرورفتن توی
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

40 فقط کافیه لب تر کنی... ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

41 به چنگ آوردن ، کسب کردن
تحمیل کردن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

42 بامبول درآوردن
شرایط را سخت تر کردن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

43 چه بامزه !
چه خنده دار !
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

44 دستپاچه شدن
سراسیمه شدن
نگران شدن
ناراحت شدن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

45 برای خانم هایی که مطمئنيم متأهلند ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

46 برای خانم هایی که مطمئنيم مجردند
و همچنین برای ملکه های زیبایی بکار میره
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

47 1.[خسارت و..] جبران کردن
2.[قرض] پس دادن,دادن
3.[قول و..] عمل کردن به
4.[تهدید] عملی کردن
5.برای خود کسی شدن
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

48 قسم میخوری ؟ ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

49 دزدی تو روز روشن..
سر گردنه..
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

50 پا پس کشیدن ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 approach
• The approach of a fox woke the chickens.
• نزدیک شدن یه روباه باعث بیدارشدن جوجه ها شد.
١٣٩٧/٠٦/١٤
|

2 close knit
• a close-knit fabric
• یک پارچه (تاروپود) ریز بافت
١٣٩٧/٠٦/١٣
|

3 close knit
• a close-knit family
• یک خانواده متحد و صمیمی
١٣٩٧/٠٦/١٣
|

4 academically
• He failed to shine academically but he was very good at sports.
• او موفق به درخشش از لحاظ تحصیلی نشد اما در ورزش بسیار خوب بود
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

5 academically
• You have to do well academically to get into medical school.
• شما باید به لحاظ تحصیلی تمام تلاشتان را بکنید تا به مدرسه پزشکی دسترسی پیدا کنید
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|