انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

زهرا دولت دوست

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 = United Kingdom
= Britain
= England
١٣٩٧/٠٦/٢٢
|

2 Canberra ⬅️ کانبرا ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

3 ⬅️ be short of ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

4 do not have so much ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

5 Way of life ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

6 مترادف ⬅️ deduce ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

7 مخفف people's republic of china
یعنی جمهوری خلق چین
١٣٩٧/٠٦/١٤
|

8 have in common ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

9 تاقدیس ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

10 رُفت و روب کردن
جارو پارو کردن
١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

11 (با هم) مثل کارد و پنير بودن ١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

12 1.قریب الوقوع بودن
2.احتمال چیزی در آینده رفتن
3.پیشِ رو بودن
١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

13 ستون روزنامه یک قطعه یا مقاله در یک روزنامه ,مجله یا سایر نشریات است که در آن نویسنده درباره مسائلي كه توسط سازمان روزنامه به او اختصاص داده ميشود ... ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

14 اوقات خوبی داشتن
خوش گذشتن
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

15 پودر رختشویی ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

16 بجنب دیگه ! ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

17 زمین بایر ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

18 2.بین...و...مردد بودن
I'm torn between going by bus or by subway
←من دودلم که با اتوبوس برم یا با مترو.
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

19 1.بین...و...گیر افتادن
I was torn between my wife and my mom
←من بین زنم و مادرم گیر افتاده بودم
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

20 کسی رو به گریه انداختن
اشک کسی رو درآوردن
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

21 دست به خودکشی زدن ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

22 1.چغلی کردن
2.غیبت کردن ،پشت سر کسی حرف زدن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

23 1.[باران]شروشر آمدن ، شروشر باریدن
2.پر بودن از ، مملوء بودن از
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

24 دیگر وقت آن رسیدن که... ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

25 وراجی کردن
حرف درآوردن
شایعه ساختن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

26 1.مردم خانه به دوش
2.حیوان ولگرد
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

27 1.در عَوَضِ ، به ازایِ
2.به جبرانِ ، به پاسِ
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

28 حسابی پولدار شدن
پول خوبی به جیب زدن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

29 زیر سوال بردن ،ایجاد تردید کردن ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

30 1.غذایی که مهمان ها با خود به مهمانی آورده اند
2.شانسی ، اتفاقی
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

31 1.شانس خود را امتحان کردن ،
کاری را الله بختی کردن
2.هرچه دم دست بود با هم خوردن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

32 مورد حمله قرار گرفتن ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

33 (صدای) تاق تاق
آسیب
شکست سخت
حمله
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

34 حَظ کردن از ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

35 1.قایم کردن
2.ذخیره کردن, جمع کردن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

36 1.گرم شدن هوا
2. آب شدن یخ و برف ها
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

37 به نظر من, به عقیده من , به گمان من ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

38 به حالت إغما افتادن ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

39 1.درک شدن ، پی برده شدن
2.[مایعات] به خورد چیزی رفتن ، فرورفتن توی
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

40 فقط کافیه لب تر کنی... ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

41 به چنگ آوردن ، کسب کردن
تحمیل کردن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

42 بامبول درآوردن
شرایط را سخت تر کردن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

43 چه بامزه !
چه خنده دار !
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

44 دستپاچه شدن
سراسیمه شدن
نگران شدن
ناراحت شدن
١٣٩٧/٠٣/٠١
|

45 برای خانم هایی که مطمئنيم متأهلند ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

46 برای خانم هایی که مطمئنيم مجردند
و همچنین برای ملکه های زیبایی بکار میره
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

47 1.[خسارت و..] جبران کردن
2.[قرض] پس دادن,دادن
3.[قول و..] عمل کردن به
4.[تهدید] عملی کردن
5.برای خود کسی شدن
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

48 قسم میخوری ؟ ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

49 دزدی تو روز روشن..
سر گردنه..
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

50 پا پس کشیدن ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

51 بشنو و باور نکن !
تو گفتیو منم باور کردم !
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

52 به عقیده من، به نظر من ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

53 مشکلی نیست که با پول آسان نشود ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

54 1.همه زور خود را زدن
2.زیاده روی کردن
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

55 تلفاتِ جانی ، تلفات ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

56 1.دامنه (چیزی را) وسیعتر کردن,
گسترش دادن
2.[رودخانه و جاده و غیره] وسیعتر شدن,
پهن تر شدن
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

57 چاییدن ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

58 به شوخی ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

59 در هنگام برخورد..
در لحظه اِصابت..
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

60 فروشنده لوازمِ خیاطی ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

61 دزد هواپیما و ماشین ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

62 من اهمیّت نمیدم...
به کتفِ چپمم نیست..
١٣٩٧/٠٢/٣١
|

63 در موقعیت بحرانی ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

64 بزنم به تخته ! ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

65 امضای فردِ معروف برای طرفدارانش که باید قابلِ خواندن باشد و آسان و سریع نوشته شود (و البته باید با امضای قانونیِ شخص یا همان signature فرق داشته باش ... ١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

66 درست فهمیدی...
همینه, درسته..
مثال⬇
! I think the answer is 4
-(فک کنم جواب چهاره !)
...
١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

67 مثال⬇
!Stop talking to me -
(دیگه با من حرف نزن )
‌ .oh, ...
١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

68 خیالت تخت...
باشه...
خودت خواستی(وقتی قبول نداری و موافقت میکنی)
١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

69 پیغام گذاشتن
مثال⬇
?can I leave a message for Robert
میتونم پیغامی برای رابرت بذارم؟
١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

70 استودیو سینمایی ١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

71 قضیه چیه؟ ١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

72 رخت شستن ١٣٩٧/٠٢/٢٨
|

73 بیان یک مقدار از کل یا یک عدد کسری
مثال⬇
Two out of ten : دو تا از ده تا
١٣٩٧/٠٢/٢٨
|

74 ارائه غذا یا نوشیدنی ١٣٩٧/٠٢/٢٨
|

75 بالاخره رسید ١٣٩٧/٠٢/٢٨
|

76 خدا رحمتش کنه ! ١٣٩٧/٠٢/٢٨
|

77 12 نیمه شب تا 11:59 صبح
قبل از ظهر
١٣٩٧/٠٢/٢٧
|

78 به حرفم میرسی... ١٣٩٧/٠٢/٢٧
|

79 اون دهنتو ببند ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

80 تو روحت ! ١٣٩٧/٠٢/٢٥
|

81 دیگ به دیگ میگه روت سیاه! ١٣٩٧/٠٢/٢٥
|

82 جسارتا
ببخشید اما...
١٣٩٧/٠٢/٢٤
|

83 اخماتو وا کن! ١٣٩٧/٠٢/٢٣
|

84 از چشمم افتادی ! ١٣٩٧/٠٢/٢٣
|

85 ایول دارید! ١٣٩٧/٠٢/٢٣
|

86 نوعی رستوران فست فود که بیشتر در امریکا رواج دارد ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

87 شهری در ایالت میزوری کشور امریکا ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

88 دستگاه کره سازی ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

89 منابع خواندنی ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

90 در دسترس برای فروش
١٣٩٧/٠٢/١٨
|

91 بستن زیپ ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

92 بدجور ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

93 دایی ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

94 برای من فرقی نداره ! ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

95 به خدا توکل کن! ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

96 لولو خورخوره! ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

97 او خاطر خواه من شده ! ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

98 خیلی اسکولی! ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

99 آره ارواح عمت ! ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

100 وای به حال کسی که... ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

101 با هم تفاهم داشتن ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

102 چه خبرا؟ خوش میگذره؟ ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

103 سلام علیکم ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

104 شکمتو صابون نزن ! ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

105 به معنی معروف یعنی کسی که به خاطر دستاوردا و کارهاش همه بشناسنش
١٣٩٧/٠٢/١٧
|

106 به معنای محبوب یعنی کسی که بسیاری از مردم دوستش دارند ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

107 آخییییش راحت شدم ! ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

108 احسنت ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

109 1)توپه, حرف نداره
2)فوق فوقش
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

110 مرد عاقلی که هنوز ازدواج نکرده ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

111 دل به دل راه داره ! ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

112 رک بگم... ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

113 علیک السلام ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

114 ضدحال ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

115 گوشی خدمتتون ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

116 خوابالو ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

117 بیدار شو خوابالو ! ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

118 فلان فلان شده ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

119 سومین ماه میلادی
( 10 اسفند تا 11 فروردین )
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

120 دومین ماه میلادی
( 12 بهمن تا 9 اسفند )
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

121 اولین ماه میلادی
( 11 دی تا 11 بهمن)
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

122 دوازدهمین ماه میلادی
( 10 آذر تا 10 دی )
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

123 یازدهمین ماه میلادی
( 10 آبان تا 9 آذر )
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

124 دهمین ماه میلادی
( 9 مهر تا 9 آبان )
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

125 نهمین ماه میلادی
( 10 شهریور تا 8 مهر)
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

126 هشتمین ماه میلادی
(10 مرداد تا 9 شهریور)
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

127 هفتمین ماه میلادی
( 10 تیر تا 9 مرداد)
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

128 چهارمین ماه میلادی
( 12 فروردین تا 10 اردیبهشت )
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

129 ششمین ماه میلادی
( 11 خرداد تا 9 تیر)
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

130 پنجمین ماه میلادی
(11 اردیبهشت تا 10 خرداد)
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

131 پیش غذا (بریتیش) ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

132 خیلی ضایع ست! ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

133 زود قضاوت نکن! ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

134 زود قضاوت کردن ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

135 هنوز (آخر جمله استفاده میشه) ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

136 چشم رو هم نذاشتن ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

137 تف تو این زندگی! ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

138 از حسودی داره میمیره ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

139 private message = پیام خصوصی ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

140 یه قلپ ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

141 جیگر منی! ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

142 مشکل پسند ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

143 وقتی آگاهانه و باقصد به چیزی گوش میدید و سعی میکنید متوجه بشید ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

144 وقتی اتفاقی و ناخودآگاه چیزی میشنوی و برای درکش تلاشی نمیکنی ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

145 تو رو خدا ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

146 موی فر دایم و ثابت ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

147 موی موجدار ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

148 مدل موی صاف ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

149 مدل موی خرگوشی ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

150 مدل موی چتری(بریتیش) ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

151 مدل موی چتری(امریکن) ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

152 مدل موی بافته شده(امریکن) ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

153 مدل موی بافته شده(بریتیش) ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

154 مدل موی تراشیده شده ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

155 مدل موی تراشیده شده ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

156 مدل موی بوکسوری ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

157 چشاتو درویش کن! ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

158 =trolley(انگلیسی بریتانیایی)
١٣٩٧/٠٢/٠١
|

159 =shopping cart(انگلیسی آمریکایی) ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

160 توپ بدمینتون ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

161 پارک حیات وحش(بازدید کنندگان میتوانند وسایل نقلیه خود را رانندگی کرده و از حیوانات عکس یا فیلم بگیرند) ١٣٩٧/٠١/٢٣
|

162 مطمعنم ١٣٩٧/٠١/٢٣
|

163 (با چوب)کوبیدن به قالیچه برای از بین بردن گرد و غبار و کثیفی آن ١٣٩٧/٠١/٢٣
|

164 کرم مرطوب کننده ١٣٩٧/٠١/٢٣
|

165 فر مژه ١٣٩٧/٠١/٢٣
|

166 =مهمون من
مثال⬇
let's go out for dinner,my treat this time
بیا برای شام بریم بیرون,این دفعه مهمون من...
١٣٩٧/٠١/٢٢
|

167 شهر بازی ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

168 بوی خوبی میاد ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

169 =(تا)چند لحظه دیگر
مثال⬇
The doctor will see you in a minute
تا چند لحظه دیگر،دکتر شما را میبیند
١٣٩٧/٠١/٢٢
|

170 داروخانه ای که (برخلاف drug store ) فقط دارو توزیع میکند ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

171 نوعی داروخانه که محصولات متنوع تری داردوبیشتر شبیه فروشگاه است که علاوه بر دارو،محصولات آرایشی بهداشتی و کمک های اولیه و...هم عرضه میکند.در آمریکا بس ... ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

172 کوله پشتی حامل بچه ١٣٩٧/٠١/٢١
|

173 =slaughter house
=کشتارگاه
١٣٩٧/٠١/١٨
|

174 1)خود را خوار و کوچک کردن
2)خود را به پای کسی انداختن
١٣٩٧/٠١/١٨
|

175 (.adj )شرمنده،خجل،شرمسار ١٣٩٧/٠١/١٨
|

176 بچه سر راهی ١٣٩٧/٠١/١٨
|

177 یکه خوردن ، جا خوردن
مثال=
I was taken aback by his remark
از حرف او جا خوردم
١٣٩٧/٠١/١٨
|

178 to surprise or shock sb= ١٣٩٧/٠١/١٨
|

179 =accident and emergency
=[بیمارستان]بخش اورژانس
١٣٩٧/٠١/١٨
|

180 نشستن روی...
مثال:sitting on the bench
نشستن روی نیمکت
١٣٩٦/١٢/٢٠
|

181 فکر میکنم ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 approach
• The approach of a fox woke the chickens.
• نزدیک شدن یه روباه باعث بیدارشدن جوجه ها شد.
١٣٩٧/٠٦/١٤
|

2 close knit
• a close-knit fabric
• یک پارچه (تاروپود) ریز بافت
١٣٩٧/٠٦/١٣
|

3 close knit
• a close-knit family
• یک خانواده متحد و صمیمی
١٣٩٧/٠٦/١٣
|

4 academically
• He failed to shine academically but he was very good at sports.
• او موفق به درخشش از لحاظ تحصیلی نشد اما در ورزش بسیار خوب بود
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

5 academically
• You have to do well academically to get into medical school.
• شما باید به لحاظ تحصیلی تمام تلاشتان را بکنید تا به مدرسه پزشکی دسترسی پیدا کنید
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|