برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

زهرا میرحسینی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 مجله دو ماهه (6 ماه در سال) ١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

2 bi-monthly magazine
مجله ای که هر دو ماه یکبار منتشر می شود بعبارتی 6 بار در سال
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

3 اهرمی برای چانه زنی ١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

4 undertake ١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

5 commemoration of death of somebody
بزرگداشت رحلت یا فوت کسی
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

6 commemoration of death of somebody
بزرگداشت رحلت یا فوت کسی
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

7 اقدامات ، اعمال ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

8 Right to Self-Determination
حق تعیین سرونوشت
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

9 رویداد
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

10 situation of calamity
در جریان بیماری کرونا: وضعیت فاجعه ملی
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

11 کنار گذاشتن، اهمیت ندادن، نادیده گرفتن
جوری رفتار کردن که انگار آن چیز اهمیتی ندارد
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

12 مانع تراشی stonewalling ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

13 سنگ اندازی در راه کسی با هدف ممانعت از رسیدن به اهدافشان
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

14 clothesline ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

15 ستاد ملی مدیریت بیماری کرونا ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

16 ستاد ملی مبارزه با کرونا ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

17 مَحمِل ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

18 اقدامات تخاصمی ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

19 فایل مورد نظر: intended file ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

20 بی ثباتی ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

21 در زمان کرونا: محدودیت ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

22 آزمایش بالینی ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

23 جنگ طلبان ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

24 a person who held a job or office before the current holder
"the new President's foreign policy is very similar to that of his predecessor"
در ...
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

25 ایثارگری ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

26 ناراحت کننده، غم انگیز ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

27 گاوبازی ١٣٩٩/٠١/١٨
|

28 کافر همه را به کیش خود پندارد ١٣٩٩/٠١/١٥
|

29 لباسهای دیپلماتیک ١٣٩٩/٠١/١٥
|

30 نفرت افکن ١٣٩٩/٠١/١٥
|

31 elegant
elegant diplomatic parlance ادبیات فاخر دیپلماتیک
١٣٩٩/٠١/١٥
|

32 طرز سخن گفتن

diplomatic parlance ادبیات (طرز سخن گفتن) دیپلماتیک
١٣٩٩/٠١/١٥
|

33 مرخصی پزشکی
مرخصی استعلاجی
١٣٩٩/٠١/١٤
|

34 غیرقابل مترقبه ١٣٩٩/٠١/١٤
|

35 قرنطینه ١٣٩٩/٠١/١٣
|

36 به اجرا در آمدن
If a law or policy takes effect or comes into effect at a particular time, it officially begins to apply
١٣٩٩/٠١/١٢
|

37 فرمان اجرایی ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

38 توافق جمعی ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 brush aside
• He brushed aside my objections to his plan.
• او به مخالفتهای من با طرحش اهمیتی نداد
١٣٩٩/٠٢/١٩
|