برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1222 100 1

Arrangement

/əˈreɪndʒmənt/ /əˈreɪndʒmənt/

معنی: قرار، تنظیم، تصفیه، ترتیب، نظم، مقدمات، ارایش، تمهید، طبقه بندی
معانی دیگر: سازواری، سازمندی، توافق، آرایش، پیرایش، هم آراست، (جمع) ترتیبات، (موسیقی) ارائه ی قطعه ی موسیقی با سازها یا آوازهایی که با اصلی ها فرق دارند، (موسیقی) اقتباس، دگرسان سازی، پرداخت، قطعه ی موسیقی دگرسان شده، تهیه مقدمات

بررسی کلمه Arrangement

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of putting things in order.
مترادف: arraying, disposal, grouping, ordering, organization, systematization
مشابه: assortment, classification, collation, disposition, grading, layout, selection

- The arrangement of the library books took days.
[ترجمه ترگمان] تنظیم کتاب‌های کتابخانه چند روز طول کشید
[ترجمه گوگل] ترتیب كتابخانه كتاب ها روزها بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the group of things that have been put in order.
مترادف: array, classification, group
مشابه: layout, order, position, selection, series, set

- The flower arrangements were beautiful.
[ترجمه ترگمان] آرایش گل زیبا بود
[ترجمه گوگل] ترتیبات گل زیبا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (usu. pl.) preparations or plans.
مترادف: groundwork, plans, preparations, provisions
مشابه: design, measures, preliminaries, reservations, scheme

- Her mother is making all the arrangements for her wedding.
...

واژه Arrangement در جمله های نمونه

1. an arrangement that works
ترتیبی که عملی است

2. flower arrangement
گل آرایی،پهلوی هم چینی گل‌ها

3. a basic arrangement
ترتیب اساسی

4. a room arrangement that suits one person may not suit another
اتاق آرایی مورد علاقه‌ی یک فرد ممکن است دلخواه فرد دیگری نباشد.

5. by prior arrangement
با قرار (توافق) قبلی

6. the seating arrangement
ترتیب نشستن،ترتیب صندلی‌ها

7. i made an arrangement to rent the property
توافق کردم که ملک را اجاره کنم.

8. a mozart symphony in an arrangement for piano duet
سمفونی موتسارت دگرسان شده برای دو پیانو

9. To follow the arrangement of fate is human; the master of his own fate is strong; not strong-minded is blindly, think thrice before acting is the wise man.
[ترجمه ترگمان]برای دنبال کردن نظم تقدیر انسان است؛ استاد سرنوشت خودش قوی است؛ نه ذهن قوی، نه اراده قوی
[ترجمه گوگل]برای پیروی از ترتیب سرنوشت انسان است؛ استاد سرنوشت خود قوی است؛ نه قاطع، کورکورانه است، سه بار فکر می کنم قبل از بازی، مرد عاقل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Arrangement

قرار (اسم)
equanimity , accord , agreement , arrangement , decision , concord , dictum , stipulation , fixity
تنظیم (اسم)
adjustment , arrangement , regulation , alignment , alinement , set-out
تصفیه (اسم)
purgation , administration , settlement , arrangement , purification , filtration , refinement , cleaning , catharsis , clean-up
ترتیب (اسم)
order , arrangement , run , sequence , discipline , system , setup , ordonnance , rank , ordering , serialization , regularity , scheme , assortment , configuration , layout , management , collocation
نظم (اسم)
order , arrangement , discipline , system , array , rank , regularity , verse , poetry , poem , rhyme , collocation , meter , rime
مقدمات (اسم)
preliminary , arrangement , preparations , rudiment
ارایش (اسم)
order , arrangement , muster , attire , garnish , ornament , array , embellishment , formation , toilet , dressing , polish , inflorescence , decor , purfle , toilette , habiliment , fig , finery , garnishment , ornamentation , toiletry , mounting
تمهید (اسم)
arrangement , intrigue , preparation , scheming , scheme , contrivance , prolusion
طبقه بندی (اسم)
arrangement , classification , taxonomy , assortment , grading , grouping , systematization , standardization

معنی Arrangement در دیکشنری تخصصی

arrangement
[شیمی] آرایش ، ترکیب
[سینما] نظم و ترتیب - آرایش ، ترتیب - مجموعه
[کامپیوتر] تربیت .
[برق و الکترونیک] ترتیب ، آرایش ساختاری
[بهداشت] آراستار - آرایش
[صنعت] چیدمان ، نظم ، نحوه قرار گرفتن ، ترتیب
[حقوق] حل و فصل، تصفیه دیون، ترتیب، قرار و مدار
[ریاضیات] آرایش، ترتیب، جایگشت، مجموعه ی مرتب، نظم و ترتیب، نظم
[آمار] ترتیب
[صنعت] چیدمان راهرو
[معدن] آرایش قوسی (ژئوفیزیک)
[ریاضیات] ترتیب کامل
[کامپیوتر] ترتیب متصل ؛ ترتیب پیوسته
[خودرو] ترتیب قرارگیری سیلندرها
[معدن] آرایش بادبزنی (ژئوفیزیک)
[نساجی] چند ماکوئی کارکردن پود ساده یا یک رنگ
[سینما] تنظیم موسیقی
[ریاضیات] ترتیب شماره ای
[عمران و معماری] آرایش پارکینگ - آرایش توقفگاه

معنی کلمه Arrangement به انگلیسی

arrangement
• organization; order
• arrangements are plans and preparations which you make so that something will happen or be possible.
• an arrangement of things, for example flowers or furniture, is a group of them displayed in a particular way.
arrangement deed
• agreement made allowing debtor to repay each of his creditors part of the money owed them
arrangement of the banks' shares
• agreement signed between the country and banks after the collapse on the stock market in 1983 (israeli history)
binding arrangement
• arrangement which cannot be broken, arrangement which cannot be violated
come to an arrangement
• make an arrangement, make an agreement
debt arrangement
• organizing of debts
exceptional arrangement
• extraordinary settlement or understanding, excellent settlement or accommodation, unusual arrangement
floral arrangement
• arrangement of flowers
permanent arrangement
• long term arrangement between two parties; lasting accord signed by israel and the palestinian authority
security arrangement
• security agreement, agreement on issues of safety
stretch the debt arrangement
• spread out a debt, extend a debt
temporary arrangement
• way of dealing with a problem for a short period of time

Arrangement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

jazireee
ترتیب،تنظیم
Danial
برنامه ریزی برای اینده
مهناز
چینش
یوسف رکوتا
در حقوق بین الملل، به سندی اطلاق میشود که معمولا متضمن مقررات مربوط به چگونگی اجرای یک موافقتنامه بین المللی یا برقراری یک نظام موقتی است.
معادل آن در فارسی "توافقنامه" است. با واژه agreement به معنای موافقتنامه، اشتباه گرفته نشود.
فواد بهشتی
چینش، چیدمان، آرایش، ترتیب، تنظیم
شاهین حسینی راد
نحوه ی قرارگیری
احمد رضا
ترتیبات
financial and budgetary arrangements ترتیبات مالی و بودجه‌ای
عباس زاده
پیش مقدمه
Homa
Noun something that you have planned to do with someone
تعریف کامل arrangement
RA-SA
توافقنامه
sportwoman
order
sportwoman
سفارش دادن
توافق کردن
میلاد علی پور
وقت و زمان ملاقات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی arrangement
کلمه : arrangement
املای فارسی : ارینجمنت
اشتباه تایپی : شققشدلثئثدف
عکس arrangement : در گوگل

آیا معنی Arrangement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )