انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1011 100 1

Associated

تلفظ associated
تلفظ associated به آمریکایی تلفظ associated به انگلیسی

(در عنوان موسسات و شرکت ها) وابسته به هم، همبسته

بررسی کلمه Associated

صفت ( adjective )
• : تعریف: linked; related.

- Cancer is often discovered through its associated symptoms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سرطان اغلب از طریق علایم مرتبط با آن کشف می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سرطان اغلب از طریق علائم مرتبط با آن کشف می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The two stores have the same name but are not associated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این دو فروشگاه دارای همین نام هستند اما مرتبط نیستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دو فروشگاه دارای یک نام هستند، اما مرتبط نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Associated در جمله های نمونه

1. associated
ترجمه (در عنوان موسسات و شرکت‌ها) وابسته به‌هم،همبسته

2. he associated with the vilest thieves
ترجمه با فرومایه‌ترین دزدان معاشر بود.

3. he associated with thieves and killers
ترجمه او با دزدان و آدمکشان محشور شد.

4. engineering problems associated with aircraft design
ترجمه مسایل مهندسی وابسته به طرح هواپیما

5. the difficulties associated with urban living
ترجمه اشکالات وابسته به زندگی شهری

6. to be associated with
ترجمه رابطه داشتن با،مربوط بودن با،همکاری داشتن با

7. management and the duties associated with it
ترجمه مدیریت و مسئولیت‌های مربوطه

8. two party members became associated with socialists
ترجمه دو نفر از اعضای حزب با سوسیالیست‌ها متحد شدند.

9. 'Drugs' are associated in most people's minds with drug abuse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مواد مخدر در اغلب افراد با سو مصرف مواد مخدر در ارتباط هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مواد مخدر در اکثر افراد با سوء مصرف مواد همراه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He associated himself with a great cause.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او خود را با یک هدف بزرگ پیوند می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خود را با یک علت بزرگ همراه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The cancer risks associated with smoking have been well documented.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خطرات سرطان مربوط به سیگار به خوبی مستندسازی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خطرات سرطان مربوط به سیگار کشیدن به خوبی ثبت شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I haven't been associated with the project over the last year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در طول سال گذشته با این پروژه در ارتباط نبودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در طول سال گذشته با این پروژه مرتبط نبوده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. This syndrome is associated with frequent coughing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سندروم با سرفه‌های مداوم همراه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سندروم با سرفه مکرر همراه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Salaries and associated costs have risen substantially.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه‌های جانبی و هزینه‌های مرتبط به طور قابل‌توجهی افزایش‌یافته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حقوق و هزینه های مرتبط به طور قابل ملاحظه ای افزایش یافته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The color black is traditionally associated with mourning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رنگ سیاه به طور سنتی با عزاداری در ارتباط است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رنگ سیاه به طور سنتی با عزاداری همراه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی Associated در دیکشنری تخصصی

associated
[ریاضیات] متناظر، وابسته، شبه، شریک، مربوط
[ریاضیات] شبه چبیشف
[حسابداری] شرکت های وابسته
[ریاضیات] ماتریس وابسته ی همراه
[حقوق] شرکت وابسته (شرکتی که حداقل 20 درصد و حداکثر 50 درصد سرمایه آن متعلق به یک یا چند شرکت دیگر باشد)
[عمران و معماری] هزینه غیرمستقیم - هزینه ثانوی
[زمین شناسی] گاز همراه آنچه از میادین هیدروکربور استخرا ج می شود معمولاً ترکیبی از نفت و گاز می باشد. مسأله مهم، درجه ترکیب گاز و نفت است . اگر میزان نفت به مراتب بیش از گاز باشد اصطلاح "گاز همراه" را به کار می بریم، یعنی گازی که همراه تولید نفت به دست آمده است . اگر میزان گاز بیش از نفت تولیدی باشد، تولید اصلی در واقع گاز است ولی درعمل مقداری نفت به همراه گاز به دست آمده است که اصطلاحاً به آن" کندانسه "می گویند. کندانسه نفت خام بسیار سبک و با ارزشی است و اساساً نفت کوره ندارد . گاز همراه را اصطلاحا گاز"" گاز حل شده" ،"گاز درون نفتی" ،" گاز همراه نفت" نیز می گویند
[نفت] گاز همراه
[ریاضیات] ایده آل وابسته
[ریاضیات] شبه لاگر
[ریاضیات] شبه لژاندر
[ریاضیات] تابع های لژاندر وابسته

معنی کلمه Associated به انگلیسی

associated
• connected; united; collaborated; working in partnership
associated press
• news agency which provides worldwide news coverage to the mass media

Associated را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Associated

HAMIDREZA ٠٠:٠١ - ١٣٩٦/٠٥/٢٦
ناشی از-مربوط به
|

فواد بهشتی ٠١:١٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
مرتبط، متصل
|

یزدان ١٦:١٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
مربوطه
|

eli ١٥:٤٥ - ١٣٩٧/٠٧/٠٦
متقابلا
|

مجتبی خانی ٠١:٠٦ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
همراه است
در ارتباط است
Innovation is a commonly used term, in various settings and with different meanings.
It is often associated with aspects such as creativity, novelty, value-creation and economic growth:
نوآوری یک اصطلاح رایج است که در زمینه های مختلف با معانی مختلف استفاده می شود. نوآوری با جنبه هایی نظیر خلاقیت، تازگی، رشد اقتصادی و خلق ارزش همراه است.
|

Mahsa ١٣:٠٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
ربط دادن
|

عباداله جایروند ٠١:٠٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
در ارتباط با- مربوط به
|

Hj ١٦:٤٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥
مرتبط، متصل
|

Venus ١٧:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
همگام
|

مقداد سلمانپور ١٦:٢٣ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
همراه
وابسته
|

پیشنهاد شما درباره معنی Associated



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

جهانگير دره شورى > گوميچشن
عسلی > Sour
Ali mohammadi > Dances with wolves
فرزانه > Im not big on
الینا > involved in
مونا > meant to do sth
رامین حنیفه > privacy in family
elham > cooperative

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی associated
کلمه : associated
املای فارسی : اسوشیتد
اشتباه تایپی : شسسخزهشفثی
عکس associated : در گوگل


آیا معنی Associated مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )