انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1046 100 1

abort

تلفظ abort
تلفظ abort به آمریکایی/əˈbɔːrt/ تلفظ abort به انگلیسی/əˈbɔːt/

معنی: سقط جنین، بچه انداختن، سقط کردن، نارس ماندن، ریشه نکردن، بی نتیجه ماندن
معانی دیگر: آفگانه کردن، کورتاژ کردن، سقط جنین کردن، متوقف کردن، موقوف کردن، لغو کردن یا شدن، (بیماری - در مراحل اولیه) از بین رفتن، از بین بردن، ناتمام ماندن، عقیم ماندن، (زیست شناسی) نارس ماندن، رشد نکردن، وقفه، دست برداری

بررسی کلمه abort

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: aborts, aborting, aborted
(1) تعریف: to experience the end of a pregnancy before the fetus is able to survive.
مترادف: miscarry

- The car accident caused her to abort.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] تصادف اتومبیل او را وادار به سقط جنین کرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تصادف ماشین باعث شد که اون ماموریت رو لغو کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تصادف ماشین باعث شد تا او قطع شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to stop growing before achieving full development.
مشابه: cease, halt, miscarry, stop

- Rubella caused the fetus to abort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] Rubella باعث شد که جنین سقط بشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سرخجه جنین را قطع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of a program or operation, to end prematurely, usu. in failure.
مترادف: miscarry
مشابه: cease, check, end, fail, halt, stop, terminate

- The computer operation will abort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عملیات کامپیوتر متوقف خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عملیات کامپیوتری قطع خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to cause (a pregnancy) to end prematurely in stillbirth.

- The severe fall aborted her pregnancy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سقوط شدید دوران بارداری را سقط کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سقوط شدید حاملگی او را قطع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The decision was made to abort the pregnancy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تصمیم برای توقف حاملگی اتخاذ شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تصمیم به قطع حاملگی گذاشته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cause (a fetus) to be expelled before it is able to survive outside the mother.

- The doctors aborted the fetus in order to save the mother's life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دکترها جنین را سقط کردند تا زندگی مادر را نجات دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پزشکان برای از بین بردن زندگی مادر، جنین را قطع کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to cause to end before completion.
مترادف: arrest
مشابه: cease, check, fail, halt, scrub, stop, terminate

- The rocket launch had to be aborted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پرتاب راکت باید قطع شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] راه اندازی راکت باید قطع شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه abort در جمله های نمونه

1. to abort a disease
ترجمه مرض را در آغاز کار درمان کردن

2. many colds abort without treatment
ترجمه بسیاری از سرماخوردگی‌ها بدون مداوا در اوایل کار برطرف می‌شوند.

3. cows with brucellosis often abort
ترجمه گاوهایی که مبتلا به بیماری بروسلوز هستند اغلب دچار سقط جنین می‌شوند.

4. The doctor had to abort the baby.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دکتر باید بچه رو سقط کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دکتر مجبور شد بچه را قطع کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The disease causes pregnant animals to abort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بیماری موجب توقف حیوانات باردار می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بیماری حیوانات باردار را قطع می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The decision was made to abort the mission.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصمیم گرفته شد تا ماموریت قطع شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصمیم گرفتیم که مأموریت را قطع کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The virus can cause pregnant animals to abort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ویروس می‌تواند باعث توقف حیوانات باردار شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ویروس می تواند حیوانات حامله را از بین ببرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The doctor had to abort the pregnancy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دکتر مجبور بود که حاملگی رو لغو کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دکتر باید بارداری را قطع کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We should also address issues such as our abort fees or minimum costs or indeed a retainer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما همچنین باید به مسائلی مانند هزینه‌های abort یا حداقل هزینه‌های یا در واقع a توجه کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما همچنین باید مسائلی مانند هزینه های سقوط ما یا حداقل هزینه ها یا در حقیقت یک نگهدارنده را در نظر بگیریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. This has been reported to abort cluster headache in small groups of patients with spontaneous or nitroglycerin-induced attacks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گزارش شده‌است که این امر باعث توقف سردرد خوشه‌ای در گروه‌های کوچک از بیماران با حملات به خودی یا تحریک شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گزارش شده است که سردرد خوشه ای در گروه های کوچکی از بیماران مبتلا به حملات ناشی از خودبخودی یا نیتروگلیسیرین قطع شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Some colds abort without treatment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی سرماخوردگی بدون درمان متوقف می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برخی از سرماخوردگی بدون درمان قطع می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The disease kills piglets and causes sows to abort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بیماری شش بچه خوک را می‌کشد و باعث متلاشی شدن ماده خوک می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بیماری خوک ها را می کشد و سبب می شود تا گاوهای سقط کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Would I abort if my child was likely to have some kind of deformity?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر بچه من به احتمال زیاد نقص بدنی داشته باشد، لغو خواهم شد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا اگر فرزند من به نوعی تغییر شکل تبدیل شود، آیا قطع می شود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The law allows women to abort an early-stage pregnancy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قانون به زنان اجازه می‌دهد تا دوران بارداری زودهنگام را متوقف کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قانون به زنان اجازه می دهد که بارداری در مرحله اول را قطع کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. When the prepared transaction aborts, only transactions in its abort dependency set are aborted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که تراکنش های آماده انجام شد، تنها معاملات در مجموعه وابستگی به آن قطع شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که معامله آماده باطل می شود، فقط معاملات در وابستگی متوقف شده خود را قطع می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف abort

سقط جنین (اسم)
abort , abortion , miscarriage , feticide
بچه انداختن (فعل)
abort , miscarry
سقط کردن (فعل)
abort
نارس ماندن (فعل)
abort
ریشه نکردن (فعل)
abort
بی نتیجه ماندن (فعل)
abort

معنی abort در دیکشنری تخصصی

abort
[علوم دامی] در حیوانات ؛ خروج جنین یا رویان از رحم بطور نارس. مراجعه شود به Brucellosis , Leptospirosis .
[برق و الکترونیک] خاتمه غیر عادی
[ریاضیات] ناتمام ماندن، لغو کردن

معنی کلمه abort به انگلیسی

abort
• end a pregnancy; cancel, call off; fail; (computers) stop a procedure in progress or a program in operation (especially suddenly or abnormally)
• if a pregnant woman aborts, her pregnancy ends before the foetus has formed properly, and the foetus dies.
• if a foetus is aborted, a woman's pregnancy is deliberately ended before the foetus has formed properly, and it dies.
• if you abort a process, plan, or activity, you stop it before it is finished.
abort a program
• quit a program, make a program stop
abort attack
• stop an attack

abort را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

هادی ٠١:١٨ - ١٣٩٨/٠١/٣١
اخطار ،خطر
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abort
کلمه : abort
املای فارسی : ابرت
اشتباه تایپی : شذخقف
عکس abort : در گوگل


آیا معنی abort مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )