انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 950 100 1

about to

تلفظ about to
تلفظ about to به آمریکایی تلفظ about to به انگلیسی

بررسی کلمه about to

عبارت ( phrase )
• : تعریف: ready to; shortly going to.

- I was about to leave when the phone rang.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] می‌خواستم وقتی تلفن زنگ خورد، از اینجا برم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زمانی که تلفن زنگ زد، من در حال رفتن بودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با about to به فارسی

در آستانه کاری - در شرف اقدام به کاری

معنی کلمه about to به انگلیسی

about to explode
• set to explode momentarily
be about to
• intend to, mean to, prepare to, be on the point of
was about to
• was going to, just intended to

about to را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی about to

امیرحسین انصاری ٠٩:٢٤ - ١٣٩٦/٠٤/٣١
در آستانه ی
|

donya ١٤:٥٢ - ١٣٩٦/٠٥/٠٥
در باره ی
|

Reza ١٦:٠٧ - ١٣٩٦/١٢/٢١
آماده بودن
|

رضا خسروی ١٦:٤١ - ١٣٩٦/١٢/٢١
آماده بودن
|

Zhra.m ١٨:٥٠ - ١٣٩٧/٠٤/١٥
در شرف یا در آستانه ی
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:١٤ - ١٣٩٧/٠٦/٠٣
نزدیک به ، رو به ، در آغاز ، در شروع
|

ایما محسنی ٠٢:٥٨ - ١٣٩٨/٠١/٣١
الانه که دیگه...
|

tara G ١٦:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
هر لحظه ممکن است
|

رعنا میرصالحی ٢٢:٢١ - ١٣٩٨/٠٤/١٩
چیزی نمونده که...
نزدیکه که...
برای مثال: I'm about to finish
چیزی نمونده که تموم کنم.
|

پیشنهاد شما درباره معنی about to



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کهیار > تیارا
علی بابایی ساروی > آرشیدا
Arisan anoai > Greece
شهناز اکبرزاده > طیف
عادل ولی محمدی > run down
حسین شهبازی > قانونمدار
هما > هما
سوما > سوما

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر



آیا معنی about to مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )