انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 663 100 1

abscond

تلفظ abscond
تلفظ abscond به آمریکایی/əbˈskɑːnd/ تلفظ abscond به انگلیسی/əbˈskɒnd/

معنی: فرار کردن، گریختن، رونشان ندادن، روپنهان کردن، پنهان شدن، غایب شدن، در رفتن
معانی دیگر: (برای گریز از قانون یا به دلیل رودربایستی) ناپدید شدن

بررسی کلمه abscond

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: absconds, absconding, absconded
مشتقات: absconder (n.)
• : تعریف: to leave suddenly and secretly, esp. to avoid observation or capture.
مترادف: decamp, elope, escape
مشابه: bolt, clear off, disappear, flee, fly, hightail, leave, scram, skip, vanish, withdraw

- The king hanged the leader of the rebellion, while his followers attempted to abscond from the city.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پادشاه، رهبر شورش را به دار آویخت، در حالی که پیروانش تلاش کردند از شهر فرار کنند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The thief was able to abscond with confidential files.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دزد توانست با فایل های محرمانه فرار کند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه abscond در جمله های نمونه

1. homesickness made the young soldier abscond
ترجمه فراق وطن موجب شد که سرباز جوان فرار کند.

2. You can not abscond from your responsibilities.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما نمی توانید از مسئولیت های خود فرار کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Detained patients absent themselves, or abscond, from hospitals.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیماران دستگیر شده از بیمارستان ها خودداری نمی کنند و یا از مدرسه خارج می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He attempted to abscond from the punishment.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تلاش کرد تا از مجازات بگریزد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Kenobi managed to kill Grievous, and abscond with his starfighter.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Kenobi موفق به کشتن Grievous، و با ستاره دار خود را فرار کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. For higher-ranking officials who managed to abscond with large amounts of money, the US was the favourite destination, while Canada, Australia and the Netherlands were also popular.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای مقامات عالی رتبه که با مقدار زیادی پول در اختیار داشتند، مقصد ایالات متحده مورد علاقه بود، در حالی که کانادا، استرالیا و هلند نیز محبوب بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Recently, will abscond toward Shenzhen's Li to capture.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به تازگی، به سمت Li Shenzhen سقوط به تسخیر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He feared they would abscond.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از اینکه می خواهند بگریزند، ترسیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He did not abscond abroad.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خارج از کشور بیگانه نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He is unlikely to abscond.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعید است که او بجنگد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He has to convince a judge that he wasn't going to abscond with the money.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قاضی را متقاعد می کند که با پول پول نمی گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They could stay if they so chose or they could abscond.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها می توانند بمانند اگر آنها انتخاب می کنند و یا می توانند فرار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Huang Mou sees consequence is serious, illegal responsibility is become hard, abandon car abscond.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هوانگ می گوید نتیجه این است که جدی است، مسئولیت غیرقانونی سخت شده است، رها کردن ماشین فرار کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The driver listened, at once pop - up car goes, drive abscond.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راننده گوش می دهد، در یک بار پاپ آپ ماشین می رود، درایو فرار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف abscond

فرار کردن (فعل)
abscond , escape , elope , flee , throw off , stampede , scape , scram , lam , scarper , skedaddle
گریختن (فعل)
slip , abscond , escape , elope , flee , run away , desert , shun , scram , skedaddle
رونشان ندادن (فعل)
abscond
روپنهان کردن (فعل)
abscond
پنهان شدن (فعل)
abscond , hide , burrow , fudge , ensconce
غایب شدن (فعل)
abscond , disappear , get absent
در رفتن (فعل)
abscond , escape , go off , scuttle

معنی abscond در دیکشنری تخصصی

abscond
[حقوق] فرار کردن، مخفی شدن

معنی کلمه abscond به انگلیسی

abscond
• avoid, evade, dodge; flee secretly, leave discreetly and hide oneself
• if someone absconds from somewhere such as a prison, they escape and run away from it.
• if someone absconds with something that does not belong to them, they steal it and run away with it; a formal use.
abscond from
• escape, leave, steal away

پیشنهاد شما درباره معنی abscond



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی abscond
کلمه : abscond
املای فارسی : ابسکند
اشتباه تایپی : شذسزخدی
عکس abscond : در گوگل


آیا معنی abscond مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )