برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1350 100 1

abundant

/əˈbəndənt/ /əˈbʌndənt/

معنی: فراوان، وافر، بسیار
معانی دیگر: سرشار، غنی، ثروتمند، پرنعمت

بررسی کلمه abundant

صفت ( adjective )
مشتقات: abundantly (adv.)
(1) تعریف: large in amount or number; plentiful.
مترادف: abounding, ample, bountiful, copious, plenteous, plentiful, plenty, profuse
متضاد: meager, niggardly, scant, scarce, tight
مشابه: affluent, aplenty, big, bounteous, bumper, excessive, fat, generous, great, huge, large, lavish, lush, luxuriant, many, much, numerous, opulent, prodigal, rife, superabundant, superfluous, voluminous

- The office has an abundant supply of copy paper.
[ترجمه ترگمان] این دفتر مقدار زیادی کاغذ کپی دارد
[ترجمه گوگل] این دفتر دارای کاغذ کپی بسیار زیاد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He had abundant reasons for not getting started on the project.
[ترجمه مریم] او دلایل فراوانی برای شروع نکردن پروژه داشت|
[ترجمه ترگمان] او دلایل فراوانی برای شروع پروژه نداشت
[ترجمه گوگل] او دلایل فراوانی برای شروع کار در پروژه نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه abundant در جمله های نمونه

1. It is urgent that the hospital have an abundant supply of blood.
ضروری است که بیمارستان ذخیره فراوانی از خون داشته باشد

2. An abundant harvest was predicted by the Secretary of Agriculture.
وزیر کشاورزی محصول فراوانی را پیش بینی نموده است

3. In recent years an abundant number of complaints have disturbed the telephone company.
در سال های اخیر، شکایات زیادی، شرکت تلفن (مخابرات) را مختل کرده است

4. abundant rains have changed the valley's visage
باران‌های فراوان سیمای دره را دگرگون کرده است.

5. fish are abundant in the caspian
در دریای خزر ماهی فراوان است.

6. a fair and abundant land
یک سرزمین زیبا و غنی

7. the classical legacy shows the abundant invention of the ancient greeks
میراث کلاسیک نشانگر خلاقیت سرشار یونانیان باستان است.

8. the promise of a more abundant life
نوید یک زندگی مرفه‌تر

9. The river is abundant in fish.
[ترجمه ترگمان]رودخانه در ماهی فراوان است
[ترجمه گوگل]رودخانه در ماهی ها فراوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

مترادف abundant

فراوان (صفت)
many , plenty , large , abundant , great , plentiful , numerous , manifold , strong , plural , affluent , voluminous , ample , bounteous , exuberant , profuse , copious , fulsome , multiple , prolific , umpteen , massed
وافر (صفت)
abundant , plentiful , luxuriant , plenteous , liberal , opulent , profuse , plenitudinous , umpteenth , umpteen , superabundant
بسیار (صفت)
abundant , numerous , extra , damn , manifold , parlous , all , sopping , unco , multifarious

معنی کلمه abundant به انگلیسی

abundant
• plentiful, copious, profuse; full, abounding with
• something that is abundant is present in large quantities.
be abundant
• be abounding with, be plentiful

abundant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامان روزبهانی
وافر، فراوان، بسیار
میلاد علی پور
زیاد، وسیع، گسترده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abundant
کلمه : abundant
املای فارسی : ابوندنت
اشتباه تایپی : شذعدیشدف
عکس abundant : در گوگل

آیا معنی abundant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )