انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 984 100 1

accent

تلفظ accent
تلفظ accent به آمریکایی/əkˈsent/ تلفظ accent به انگلیسی/ˈæksent/

معنی: لهجه، تاکید، تلفظ، تشدید، مد، تکیهء صدا، علامت تکیهء صدا، طرز قرائت، قوت، صدا یا اهنگ اکسان، ضربه، با تکیه تلفظ کردن، تکیه دادن، تاکید کردن، اهمیت دادن، مد کردن
معانی دیگر: لحن، سبک، ضرب، آهنگ، مشخصات برجسته، تکیه ی صدا، فشار هجا، علامت فشار هجا (بدین شکل: ' )، (موسیقی) فشار یا تکیه بر نت بخصوص، با فشار ادا کردن (هجا یا واژه)، n : تکیه ء صدا، علامت تکیه ء صدا بدین شکل '، در شعر مد madd، صدا یا اهنگ اکسان فرانسه، vt : باتکیه تلفظ کردن

بررسی کلمه accent

اسم ( noun )
(1) تعریف: relative prominence of a syllable within a particular word; stress.
مترادف: accentuation, emphasis, stress
مشابه: inflection, intonation, modulation, tone

- The accent in the word "forget" is on "get."
ترجمه کاربر [ترجمه M-A-H] فشار در کلمه "forget" روی "get" است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لهجه کلمه \"فراموش کردن\" در \"گرفتن\" است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لهجه در کلمه 'فراموش' در 'دریافت' است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a mark used to indicate such prominence or stress.
مترادف: accentuation
مشابه: character, diacritic, diacritical mark, mark, symbol

- You need to put an accent over the second syllable.
ترجمه کاربر [ترجمه M-A-H] نیاز است که شما یک فشار روی قسمت دوم کلمه بگذارید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو باید روی کلمه دوم حرف بزنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید بر هجای دوم تمرکز کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a manner of speaking characteristic of a particular person, group of people, or geographic region.
مترادف: pronunciation
مشابه: articulation, brogue, burr, dialect, drawl, twang, vocalization

- She has a midwestern accent.
ترجمه کاربر [ترجمه M-A-H] او لهجه ای غرب میانه ای داشت.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لهجه غربی داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تاکید میانه روی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an added or complementing feature; touch.
مشابه: adornment, detail, embellishment, feature, hint, nuance, ornament

- She's wearing a red outfit with accents of white.
ترجمه کاربر [ترجمه M-A-H] او درحال پوشیدن یک لباس با ویژگی (رنگ) سفید است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او لباس قرمز به تن کرده با لحنی که رنگش سفید شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک لباس قرمز با لهجه های سفید پوشانده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: accents, accenting, accented
(1) تعریف: to indicate the relative prominence of (a syllable within a particular word).
مترادف: accentuate, emphasize, stress
مشابه: inflect

- When you say the verb "record," you have to accent the second syllable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی کلمه \"لغت\" کلمه \"لغت\" رو میگی باید کلمه دوم رو با لهجه حرف بزنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که میگویید 'فعل'، شما باید هجا دوم را له کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to mark (a syllable) with a written or printed indication of stress.
مترادف: accentuate
مشابه: mark

- To understand the way the dictionary accents syllables, read the introduction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برای درک نحوه تلفظ کلمات واژه‌نامه، مقدمه را بخوانید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای درک روش لغات فرهنگ لغت، مقدمه را بخوانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to give a particular characteristic to.
مترادف: flavor, season, spice
مشابه: aromatize, characterize, enhance, imbue, tincture, tinge

- She accented the sauce with garlic.
ترجمه کاربر [ترجمه M-A-H] او سس را با سیر طمع دار کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون با طعم سیر قاطی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او سس را با سیر له کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to emphasize; accentuate.
مترادف: accentuate, emphasize, highlight, stress
مشابه: deepen, feature, heighten, intensify, italicize, punctuate, spotlight, strengthen, underline, underscore

- He accented problems rather than solutions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به جای راه حلی به مشکلات اشاره می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مشکلات را به جای راه حل ها تکان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه accent در جمله های نمونه

1. irish accent
ترجمه لهجه‌ی ایرلندی

2. northern accent
ترجمه لهجه‌ی شمالی

3. the accent falls on the third syllable
ترجمه فشار (یا تاکید) روی هجای سوم است.

4. a provincial accent
ترجمه لهجه‌ی شهرستانی

5. her quaint accent delighted the audience
ترجمه لهجه‌ی غیرعادی او شنوندگان را محظوظ کرد.

6. his esfahani accent was a spoof
ترجمه لهجه‌ی اصفهانی او کلک بود.

7. his foreign accent provoked the students' derision
ترجمه لهجه‌ی خارجی او موجب تمسخر دانشجویان شد.

8. the classical accent of a pillar
ترجمه مشخصات کلاسیک یک ستون ساختمان

9. a broad kashy accent
ترجمه لهجه‌ی کاشی غلیظ

10. to mimic the accent of a kashani man
ترجمه تقلید لهجه‌ی یک مرد کاشی را درآوردن

11. he had a faint esfahani accent
ترجمه او کمی لهجه‌ی اصفهانی داشت.

12. i am unfamiliar with her accent
ترجمه با لهجه‌ی او آشنا نیستم.

13. she has a queer foreign accent
ترجمه او لهجه‌ای عجیب و غریب خارجی دارد.

14. a man with the characteristic kashy accent
ترجمه مردی با لهجه‌ی خاص کاشی

15. he spoke english with an atrocious accent
ترجمه با لهجه‌ی بسیار بدی انگلیسی حرف می‌زد.

16. he spoke in a phony esfahany accent
ترجمه او با یک لهجه‌ی ساختگی اصفهانی حرف می‌زد.

17. he was ribbed because of his accent
ترجمه به خاطر لهجه‌اش او را مسخره می‌کردند.

18. she spoke with a thick esfahani accent
ترجمه او با لهجه‌ی غلیظ اصفهانی حرف می‌زد.

19. the ship's master had a persian accent
ترجمه ناخدای کشتی لهجه‌ی ایرانی داشت.

20. they used to tease him over his kashi accent
ترجمه به خاطر لهجه‌ی کاشی اش او را مسخره می‌کردند.

21. He's always mocking my French accent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او همیشه لهجه فرانسوی مرا مسخره می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همیشه لهجه فرانسوی را می فهمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Many celebrities develop a working class accent to increase their street-credibility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از افراد مشهور دارای لهجه طبقه کارگر برای افزایش اعتبار street هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از افراد مشهور، یک طبقه کارگر برای افزایش اعتبار خیابانی خود را توسعه می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Her foreign accent was barely perceptible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لهجه خارجی او به سختی محسوس بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لهجه خارجی او به سختی قابل تشخیص بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Accentuate the word " accent " on the first syllable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کلمه \"لهجه\" رو کلمه اول تلفظ کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اصطلاح 'لهجه' را در اولین هجا قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. He noticed that I spoke Polish with an accent .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او متوجه شد که من با لهجه لهستانی حرف می‌زنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او متوجه شد که من با لهجه لهستانی صحبت کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. She found his accent virtually incomprehensible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لهجه‌اش غیرقابل ادراک بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او لهجه خود را عملا غیر قابل فهم یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. He had developed a slight American accent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او لهجه آمریکایی کوچکی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک لهجه آمریکایی را توسعه داده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. The kids all put on a phoney American accent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همه بچه‌ها لهجه آمریکایی phoney داشتن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بچه ها همه لهجه آمریکایی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف accent

لهجه (اسم)
accent , dialect , intonation , idiom
تاکید (اسم)
accent , emphasis , underscore , stress , affirmation , assertion , confirmation , punctuation
تلفظ (اسم)
accent , intonation , pronunciation , articulation
تشدید (اسم)
amplification , augmentation , accent , resonance , intensification , exacerbation , strengthening , exasperation , contravention
مد (اسم)
extent , accent , ebb , flow , length , extension , flux , flowage
تکیهء صدا (اسم)
accent , emphasis
علامت تکیهء صدا (اسم)
accent
طرز قرائت (اسم)
accent , intonation , method of reading
قوت (اسم)
strength , food , accent , emphasis , stress , intensity , bread , nutrition , nourishment , pith , punch , maintenance , vis
صدا یا اهنگ اکسان (اسم)
accent
ضربه (اسم)
pelt , accent , emphasis , stress , impact , strike , stroke , thud , lash , acute , hook , tit , brunt , hack , flap , whop , sock , traumatism , whang
با تکیه تلفظ کردن (فعل)
accent , accentuate
تکیه دادن (فعل)
accent , accentuate , bolster , emphasize , rest
تاکید کردن (فعل)
accent , stress , accentuate , underline , enforce , play up , punctuate
اهمیت دادن (فعل)
accent , accentuate , emphasize , greaten
مد کردن (فعل)
accent , style

معنی عبارات مرتبط با accent به فارسی

مو، یکی از علائم تکیه در موسیقی، علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهدکه نت در چه گامی قرار دارد
نشان آکسان که:، برای نشان دادن کیفیت و طول حروف صدادار به کار می رود، برای نشان دادن فشار هجا
اکسان گراو (که در فرانسه برای نشان دادن طول و ماهیت حروف صدادار به کار می رود)، در انگلیسی علامتی برای نشان دادن اکسان (یا تاکید) ثانوی در تلفظ واژه ها است، (در شعر و غیره) این علامت نشان آن است که حرف با صدا باید کاملا تلفظ شود (به عبارت دیگر این واژه به جای یک سیلاب دو سیلاب پیدا می کند)
(آوا شناسی) فشار بر هجا، واجبخش فشار، تیکه صدا

معنی accent در دیکشنری تخصصی

accent
[سینما] تأکید
[کامپیوتر] آکسان ، تاکید ، تکیه .

معنی کلمه accent به انگلیسی

accent
• mode of pronunciation characteristic of a group of people or region; emphasis placed on a certain syllable in a word; mark on a letter or word showing stress or pitch; emphasis; contrasting element
• make prominent; stress; emphasize
• someone who speaks with a particular accent pronounces the words of a language in a way that indicates their country, region, or social class.
• an accent is also a mark written above or below certain letters in some languages to show how they are pronounced.
• if the accent is on a particular feature of something, that feature is its most important part.
• if you accent a word or a musical note, you emphasize it.
cockney accent
• accent of those from the east end of london
foreign accent
• style of pronunciation characteristic of another language
primary accent
• emphasis in pronunciation, stress in pronunciation

accent را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی accent

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٣٢ - ١٣٩٦/٠٨/١١
گویش ، آوایش

آوافشار ، فشار آوا ، فشار صدا
|

سیده زهرا برقعی ٠٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠١/١١
مشخص کردن، برجسته کردن
|

سارا۸۳ ٠٠:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦
The way a person from a certain place or country speaks a language
|

Mansoor67n ١١:٤٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢
تاکید و یا برجسته نشان دادن
|

پیشنهاد شما درباره معنی accent



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

احمد > تورک
فرنیا > فرنیا
Artan > quality
ساینا نوری > ساینا
ایما محسنی > Stand somebody
M. R > Semester
mohammad.t > together
محدثه فرومدی > mechanization

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی accent
کلمه : accent
املای فارسی : اکسنت
اشتباه تایپی : شززثدف
عکس accent : در گوگل


آیا معنی accent مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )