برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

acceptance

/ækˈseptəns/ /əkˈseptəns/

معنی: پذیرش، قبولی حواله، حوالهء قبول شده
معانی دیگر: پسند، قبولی، تصدیق، تایید، پذیرفتگی، (عقیده و ایمان) اعتقاد، باور، (بانکداری) حواله ی قبول شده، قبولی برات

بررسی کلمه acceptance

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of accepting what is offered or given.
مشابه: receipt, reception

- His acceptance of the job offer surprised me.
[ترجمه ترگمان] پذیرش پیشنهاد شغلی باعث تعجب من شد
[ترجمه گوگل] پذیرش پیشنهاد شغلی من را شگفت زده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the state of being accepted by others; approval.
مترادف: approval, consent
متضاد: spurn
مشابه: acknowledgment, admission, admittance, approbation, credit, endorsement, favor, recognition, sanction

- The new law finally gained the public's acceptance.
[ترجمه ترگمان] قانون جدید در نهایت پذیرش عمومی را به دست آورد
[ترجمه گوگل] قانون جدید در نهایت پذیرش عمومی را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the state of believing in or willingly accepting something unavoidable.
مترادف: belief, resignation, tolerance, toleration
مشابه: assent, credence

- They learned acceptance of their position in society.
...

واژه acceptance در جمله های نمونه

1. continutiy acceptance
(ایستگاه رادیو) بخش ویراستاری و کنترل برنامه

2. a blanket acceptance of all their proposals
پذیرش یکپارچه‌ی کلیه‌ی پیشنهادات آنها

3. an uncritical acceptance of radical ideas
پذیرش نسنجیده‌ی عقاید افراط آمیز

4. his errors were nepotism and acceptance of gifts
گناه او پارتی‌بازی برای خویشاوندان خود و قبول هدایا بود.

5. silence is a sign of acceptance
سکوت علامت رضاست.

6. Alternative medicines are now winning greater acceptance among doctors.
[ترجمه ترگمان]داروهای جایگزین اکنون در میان پزشکان پذیرش بیشتری کسب می‌کنند
[ترجمه گوگل]داروهای جایگزین در حال حاضر برنده پذیرش بیشتر در میان پزشکان هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She conditioned her acceptance of the gift on his coming to dinner next evening.
[ترجمه ترگمان]او قبول کرد که شب بعد برای شام به شام بیاید
[ترجمه گوگل]او پذیرفتن هدیه را در اوج شام به عهده می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف acceptance

پذیرش (اسم)
assent , acceptance , admission , reception , acceptation , imprimatur
قبولی حواله (اسم)
acceptance
حوالهء قبول شده (اسم)
acceptance

معنی عبارات مرتبط با acceptance به فارسی

ازمون پذیرش
رجوع شود به: banker's acceptance، دریافتی، قبولی بانکی
حواله یا براتی که عهده ی بانکی صادر شده و مورد قبول آن بانک است، پذیرش بانکی، قبولی بانکی
(ایستگاه رادیو) بخش ویراستاری و کنترل برنامه
عدم قبول
حسن قبول، حسن تلقی، زود پذیری
برات مدت دار فروش، قبول تجاری، پذیرش بازرگانی، برات قبولی

معنی acceptance در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] تحویل گرفتن ، قبولی
[برق و الکترونیک] پذیرش
[صنعت] پذیرش، قبولی
[حقوق] قبولی، پذیرش
[ریاضیات] تصویب، قبول، قبولی، پذیرش، دریافت
[حقوق] قبولی بعد از رؤیت
[حسابداری] تسلیم اسناد در مقابل قبول پرداخت
[سینما] زاویه پذیرش
[برق و الکترونیک] زاویه گذیریش ک مخروط پذیرش زاویه ای فضایی که در آن تمام نور دریافتی به سطح حساس به نور لامپینوری ، دیود نوری تا نوری یا سایر قطعات حساس به نور میرسد
[حقوق] قبولی برات نکول شده توسط شخص ثالث
[ریاضیات] معیار پذیرش
[عمران و معماری] ضابطه پذیرش
[آمار] خطای پذیرش
[حقوق] قبولی برات نکول شده توسط شخص ثالث به منظور حفظ اعتبار براتگیر
[صنعت] بازرسی جهت پذیرش بازرسی نهایی به منظور تعیین اینکه آیا یک سیستم یا وسیله، استاندار ...

معنی کلمه acceptance به انگلیسی

acceptance
• act of accepting or receiving; approval; state of accepting or believing in something
• acceptance of something that you have been offered is the act of taking it or agreeing to use it.
• acceptance of an idea is a general belief or agreement that it is true.
• your acceptance of an unpleasant or difficult situation is the fact that you recognize that you cannot change it.
• if you receive an acceptance for a job or membership that you have applied for, you are offered the job or membership.
• acceptance of someone into a group is the act of beginning to think of them as part of the group.
acceptance by conduct
• meeting of conditions which leads to the signing of a contract
acceptance flight
• flight that takes place directly from the manufacturer and tests the aircraft before it is being entered into service for the first time
acceptance of goods
• receiving of products
acceptance test
• final test in testing the suitability of a product to its purpose
non acceptance
• lack of agreement, lack of acceptance (law)
presentment for acceptance
• bringing a promissory note before the person who is to repay it

acceptance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
مقبولیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی acceptance
کلمه : acceptance
املای فارسی : اککپتنک
اشتباه تایپی : شززثحفشدزث
عکس acceptance : در گوگل

آیا معنی acceptance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )