انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 985 100 1

accumulated

تلفظ accumulated
تلفظ accumulated به آمریکایی/əˈkjuːmjəˌlet/ تلفظ accumulated به انگلیسی/əˈkjuːmjəleɪt/

معنی: جمع شده، متراکم، فراهم
معانی دیگر: انباشتن انباشتن، جمع شونده، اندوختن، روی هم انباشتن

واژه accumulated در جمله های نمونه

1. they accumulated a large debt
ترجمه آنها قرض زیاد بالا آوردند.

2. snow has accumulated
ترجمه برف انباشته شده است.

3. the matter which had accumulated around the wound
ترجمه چرکی که دور زخم جمع شده بود.

4. Books are the ever-burning lamps of accumulated wisdom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتاب‌ها چراغ‌های روشن خرد شده خرد شده هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کتابها چراغ های همیشه سوزانده از عقل انباشته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I seem to have accumulated a lot of books.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظرم کلی کتاب جمع کرده‌ام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد که تعداد زیادی کتاب را جمع آوری کرده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. By investing wisely she accumulated a fortune.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با سرمایه‌گذاری هوشمندانه اون ثروت جمع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با سرمایه گذاری عاقلانه او ثروت را جمع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. We have accumulated a great amount of evidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما مقدار زیادی مدرک جمع‌آوری کرده‌ایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما مقدار زیادی شواهد را جمع آوری کرده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Snow accumulated to a depth of five feet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برف به عمق پنج پا می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برف انباشته شده به عمق پنج فوت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The company said the debt was accumulated during its acquisition of nine individual businesses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت گفته‌است که این بدهی در طی کسب نه شرکت مجزا جمع شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت گفت که این بدهی در زمان خرید 9 نهاد فردی انباشته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It was amazing how much gunge had accumulated in the pipe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شگفت‌انگیز بود که چقدر gunge در لوله جمع شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شگفت انگیز بود که شمشیر در لوله چسبیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. All his accumulated nervous agitation was discharged on Maud like a thunderbolt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چون صاعقه‌ای بر سر او فرود آمد مثل صاعقه‌ای بر سرش فرود آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه انباشتگی عصبی انباشته شده در Maud مانند یک رعد و برق رها شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We've accumulated so much rubbish over the years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال‌ها است که این همه آشغال جمع کرده‌ایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در طول سالها خیلی زباله جمع شده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A thick layer of dust had accumulated in the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لایه ضخیمی از گرد و خاک در اتاق جمع شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک لایه ضخیم گرد و غبار در اتاق جمع شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Dirt had accumulated in the corners of the windows.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در گوشه‌های پنجره گرد و خاک ریخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خاک در گوشه های پنجره جمع شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Principles and rules have petrified with the accumulated weight of precedent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اصول و قواعد، با وزن انباشته از سوابق، متحجر شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اصول و قواعد با وزن انباشت سابقه سنگین شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف accumulated

جمع شده (صفت)
accumulated , aggregate , knotted
متراکم (صفت)
heaped , accumulated , aggregate , dense , compact , compressed , condensed , stagnant
فراهم (صفت)
prepared , ready , accumulated , gathered , collected

معنی عبارات مرتبط با accumulated به فارسی

معنی accumulated در دیکشنری تخصصی

accumulated
[ریاضیات] مجتمع
[آب و خاک] انبارش شده، تجمع یافته،انبوه شده
[حسابداری] روش مزایای انباشته
[حسابداری] استهلاک انباشته
[ریاضیات] خطای مجتمع، خطای انباشته، خطای جمع شدگی
[عمران و معماری] ذخیره جمع شده
[آب و خاک] ذخیره تجمعی
[زمین شناسی] دمای متمرکز در یک دوره معین مثل یک ماه، مجموع حاصلضربهای زمان (بر حسب تعداد روز) در میانگین دمای روزانه مازاد بر دمایی معین (بر حسب درجه سانتیگراد)
[آب و خاک] دمای تجمعی، دمای انباشته

معنی کلمه accumulated به انگلیسی

accumulated
• amassed, gathered; collected
accumulated degree days
• dust which has built up over a period of time
accumulated dust
• dust which has built up over a period of time
accumulated surplus
• (economics) surplus profits of a company that remain in its control and are reinvested

accumulated را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی accumulated

روزبه ١٥:١٣ - ١٣٩٦/٠٩/٢٥
تجمعی
|

سعید صفاری مقدم ١٦:٤٦ - ١٣٩٨/٠٤/١٩
صفت: تلنبار شده، تجمیع شده، انباشته(شده)
|

پیشنهاد شما درباره معنی accumulated



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سجاد > درسته
ابراهیم > سخن چین
میثم علیزاده > Bear
میلاد علی پور > heavily
حمید رمضی > Scrunchie
محدثه فرومدی > traditional
میلاد رحیمی > خوا قزات
Marina > اکیپ

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی accumulated
کلمه : accumulated
املای فارسی : اککومولتد
اشتباه تایپی : شززعئعمشفثی
عکس accumulated : در گوگل


آیا معنی accumulated مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )