برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1221 100 1

acquiesce

/ˌækwiˈes/ /ˌækwiˈes/

معنی: تسلیم شدن، تن در دادن، رضایت دادن، موافقت کردن، راضی شدن، ارام کردن
معانی دیگر: (با بی میلی) موافقت کردن، گردن نهادن

بررسی کلمه acquiesce

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: acquiesces, acquiescing, acquiesced
مشتقات: acquiescent (adj.), acquiescence (n.)
• : تعریف: to agree silently or without protest; comply; consent.
مترادف: accede, assent, bow to, capitulate, comply, concede, submit
متضاد: demur, protest, rebel, refuse
مشابه: agree, come around, concur, consent, resign oneself, subscribe, yield

- He was dead set against the plan at first, but eventually he acquiesced.
[ترجمه ترگمان] اول به نقشه حمله کرده بود، اما بالاخره موافقت کرد
[ترجمه گوگل] او در ابتدا مرده بود و در نهایت موافقت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The child's parents acquiesced to the kidnapper's demands.
[ترجمه ترگمان] پدر و مادر کودک تسلیم خواسته‌های رباینده شدند
[ترجمه گوگل] والدین فرزند خواسته های آدم ربایان را متقاعد می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Finally, the king acquiesced to do as the nobles wished.
[ترجمه ترگمان] بالاخره شاه موافقت کرد که هر کاری که اشراف می خوان انجام بدن
[ترجمه گوگل] در نهایت، پادشاه اذعان کرد که به عنوان برجسته ها آرزوی انجام
[ترجمه شما] ...

واژه acquiesce در جمله های نمونه

1. we didn't acquiesce to their demand
به خواسته آنها تن در ندادیم.

2. Steve seemed to acquiesce in the decision.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که استیو این تصمیم را گرفته بود
[ترجمه گوگل]به نظر می رسید استیو در تصمیم گیری موافق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her parents will never acquiesce in such an unsuitable marriage.
[ترجمه ترگمان]پدر و مادر او هرگز در چنین ازدواج نامناسبی تن نخواهند داد
[ترجمه گوگل]والدینش هرگز از چنین زوال نامناسب اجتناب می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. And for Rome to acquiesce in such witch-hunts must indicate that Rome herself felt threatened.
[ترجمه ترگمان]و برای رم هم در این شکار جادوگر باید نشان دهد که خود رم احساس خطر کرده‌است
[ترجمه گوگل]و برای رم برای پذیرفتن در چنین جادوگر شکار باید نشان دهد که خودش احساس خطر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The Maccabees fought rather than acquiesce in the placing of a statue of Zeus in the Temple.
...

مترادف acquiesce

تسلیم شدن (فعل)
abandon , surrender , give in , submit , capitulate , succumb , quit , vouchsafe , acquiesce , defer , knuckle , obey
تن در دادن (فعل)
accede , acquiesce , addict , groove
رضایت دادن (فعل)
accede , acquiesce , consent , assent , admit
موافقت کردن (فعل)
accede , acquiesce , consent , assent , agree , comply , approbate , accept , accord , go along , yea , conform , approve , come along , concur , homologate
راضی شدن (فعل)
acquiesce , consent , admit , supple
ارام کردن (فعل)
assuage , acquiesce , conciliate , calm , appease , soothe , quiet , gentle , still , cool , allay , alleviate , solace , silence , pacify , smooth , becalm , lull , mollify , placate , quieten

معنی acquiesce در دیکشنری تخصصی

[حقوق] رضایت دادن با سکوت، بطور ضمنی اعراض کردن از حق، تسلیم شدن

معنی کلمه acquiesce به انگلیسی

acquiesce
• accept without question; submit, yield, give in; agree
• if you acquiesce in an activity, plan, or decision, you agree to it or accept it, even though you may not want to; a formal word.

acquiesce را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

-
تسامح
دکتر عبدالهی
Accept sth that you don't like it

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی acquiesce
کلمه : acquiesce
املای فارسی : اکقویسک
اشتباه تایپی : شزضعهثسزث
عکس acquiesce : در گوگل

آیا معنی acquiesce مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )