برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1291 100 1

acuity

/əˈkjuːəti/ /əˈkjuːəti/

معنی: تیز هوشی، تیز فهمی
معانی دیگر: تیزی، تیزبینی، روشن بینی

بررسی کلمه acuity

اسم ( noun )
• : تعریف: sharpness or keenness, as of sense perception or understanding.
مشابه: perspicacity, sensibility, wit

- The bird's visual acuity allows it to locate small prey from a great distance in the air.
[ترجمه ترگمان] The بصری این پرنده به آن اجازه می‌دهد تا طعمه کوچک را از فاصله زیاد در هوا پیدا کند
[ترجمه گوگل] دقت بینایی پرنده این امکان را به شما می دهد که طعمه های کوچکی را از یک فاصله بزرگ در هوا بگیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه acuity در جمله های نمونه

1. A motorist needs good visual acuity .
[ترجمه ترگمان]یک راننده به acuity تصویری خوب نیاز دارد
[ترجمه گوگل]یک راننده نیاز به دقت بینایی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was a man of great political acuity.
[ترجمه ترگمان]اون مرد باهوش political بود
[ترجمه گوگل]او مردی با شدت سرسخت سیاسی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We work on improving visual acuity.
[ترجمه ترگمان]ما بر روی بهبود acuity دیداری کار می‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما در بهبود بینایی بینایی کار می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Tiredness also affects visual acuity.
[ترجمه ترگمان]Tiredness نیز بر acuity بصری تاثیر می‌گذارد
[ترجمه گوگل]خستگی همچنین بر میزان بینایی بیمار تاثیر می گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. To look forward with acuity you must ...

مترادف acuity

تیز هوشی (اسم)
legerity , acuity , acumen
تیز فهمی (اسم)
acuity , acumen

معنی عبارات مرتبط با acuity به فارسی

(سنجش قدرت بینایی) دقت دید

معنی کلمه acuity به انگلیسی

acuity
• acuteness, keenness (usually of the senses)

acuity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمید پرهام
هوشیاری
محقق
درجه شدت یک بیماری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی acuity
کلمه : acuity
املای فارسی : اکویتی
اشتباه تایپی : شزعهفغ
عکس acuity : در گوگل

آیا معنی acuity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )