انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1070 100 1

adept

تلفظ adept
تلفظ adept به آمریکایی/əˈdept/ تلفظ adept به انگلیسی/ˈædept/

معنی: استاد، مرد زبردست، ماهر، زبر دست
معانی دیگر: کاردان، چیره دست، ماهرانه، چیره دستانه، زبردستانه، آدم کاردان، آدم کارشناس

بررسی کلمه adept

صفت ( adjective )
• : تعریف: having great skill or ability; proficient.
مترادف: accomplished, expert, masterful, proficient, skillful
متضاد: inapt, incompetent, inept
مشابه: able, ace, adroit, clever, dexterous, fancy, finished, first-rate, master, practiced, skilled, strong, topnotch, versed, well-versed

- The toddler was already quite adept at using a fork.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کودک نوپا از قبل در استفاده از یک چنگال مهارت داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کودک نو پا در حال استفاده از چنگال بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The teenager had recently become adept at lying to her parents.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این نوجوان اخیرا در دروغ گفتن به پدر و مادرش ماهر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نوجوان به تازگی به دروغ گفتن به والدینش اعتقاد داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Practice had made him adept with a sword.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تمرین او را با شمشیر استاد کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تمرین او را با یک شمشیر ساخته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: adeptly (adv.), adeptness (n.)
• : تعریف: a very skilled person; expert.
مترادف: expert, master, master hand, virtuoso, whiz
متضاد: incompetent
مشابه: maestro, pro, wizard

- I had no idea she was such an adept at investing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من اصلا نمی دون ستم که اون توی سرمایه‌گذاری خیلی ماهر بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من هیچ نظری ندارم که او به اندازه کافی سرمایه گذاری کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه adept در جمله های نمونه

1. an adept transition from tragedy to comedy
ترجمه یک تغییر ماهرانه از تراژدی به کمدی

2. he is adept in grammar
ترجمه او در دستور زبان ید طولایی دارد.

3. when it comes to rugs, he is an adept
ترجمه او در مورد فرش بسیار خبره است.

4. Melissa quickly became adept at predicting his moods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ملیسا به سرعت در پیش‌بینی وضع روحی او ماهر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ملاسا به سرعت در پیش بینی حالاتش موفق شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She's very adept at dealing with the media.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در برخورد با رسانه‌ها بسیار ماهر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در برخورد با رسانه ها بسیار متخصص است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He is unusually adept in mathematical calculations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در محاسبات ریاضی فوق‌العاده ماهر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او غالبا در محاسبات ریاضی آگاه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He's usually very adept at keeping his private life out of the media.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او معمولا در حفظ زندگی خصوصی اش از رسانه‌ها بسیار ماهر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او معمولا در حفظ حریم خصوصی خود از رسانه ها بسیار متخصص است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The direct marketing industry has become adept at packaging special offers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صنعت بازاریابی مستقیم در بسته‌بندی پیشنهادهای ویژه ماهر شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صنعت بازاریابی مستقیم در ارائه بسته های ویژه بسته بندی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. As a composer he proved himself adept at large dramatic forms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به عنوان یک آهنگ‌ساز خود را در فرم‌های دراماتیک بزرگ ماهر نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان یک آهنگساز او خود را متقاعد به اشکال چشمگیر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He is adept at computer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در کامپیوتر استاد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او متخصص در کامپیوتر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I'm afraid she's also an adept liar.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متاسفانه او هم یک دروغگوی ماهر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می ترسم که او نیز یک دروغ دروغین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He is adept at organization work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در کار سازمان ماهر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در سازمان کارآمد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The government is more than adept at ploughing its own diplomatic furrow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت بیش از مهارت در شخم زدن زمین دیپلماتیک خود مهارت دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حکومت بیش از آنکه بتواند صهیون دیپلماتیک خود را بشکند، صاحب قدرت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Silas proved adept in the art of avoiding potholes in the road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که سیلاس در اثر دوری کردن چاله‌های جاده ماهر بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیلاس معتقد است که از اجتناب از چاله ها در جاده ها آگاه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He became adept at getting even the shyest students to talk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در رساندن دانش آموزان shyest به سخنرانی مهارت پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در حقیقت حتی دانش آموزان خجالتی را به صحبت کردن تبدیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. She is an adept rock-climber and a past master of the assault course.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک کوهنورد بسیار ماهر و استاد پیشین دوره حمله است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک صخره شناخته شده معتبر و یک استاد گذشته از دوره حمله است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف adept

استاد (اسم)
adept , master , professor , maestro , wright
مرد زبردست (اسم)
adept
ماهر (صفت)
capable , slick , great , handy , understanding , industrious , cunning , adept , skilled , expert , skillful , proficient , skilful , dexterous , adroit , deft , dextrous , light-footed , light-handed , ingenious , workmanlike , workmanly , natty , sciential , wieldy
زبر دست (صفت)
industrious , adept , proficient , dexterous , adroit , deft , dextrous , habile

معنی کلمه adept به انگلیسی

adept
• proficient, skilled, expert
• one who is an expert, one who is skilled
• someone who is adept at doing something does it well.
become adept
• become an expert, be proficient

adept را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امین حیدریان ٠٣:٤٩ - ١٣٩٦/٠٦/١١
ماهر، زبردست، استاد، خبره
|

محمد جواد ١٧:١٥ - ١٣٩٧/٠١/١٨
متخصص-ماهر-باهوش
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢١:٤٥ - ١٣٩٧/٠٦/٣٠
كارگزار
|

شیما ١١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٩
متبحر
|

مهناز ١٢:١٠ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
کدبانو (adept householder )
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سانیا > سانیا
رحیم > ارسام
اسماعیل بخشی > hole in the wall
امین جهانگرد > spangle
مهرآذین > مهرآذین
DORSA > درسا
fw.jj > at
سکوت > Take off

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی adept
کلمه : adept
املای فارسی : ادپت
اشتباه تایپی : شیثحف
عکس adept : در گوگل


آیا معنی adept مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )