برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1329 100 1

adept

/əˈdept/ /ˈædept/

معنی: استاد، مرد زبردست، ماهر، زبر دست
معانی دیگر: کاردان، چیره دست، ماهرانه، چیره دستانه، زبردستانه، آدم کاردان، آدم کارشناس

بررسی کلمه adept

صفت ( adjective )
• : تعریف: having great skill or ability; proficient.
مترادف: accomplished, expert, masterful, proficient, skillful
متضاد: inapt, incompetent, inept
مشابه: able, ace, adroit, clever, dexterous, fancy, finished, first-rate, master, practiced, skilled, strong, topnotch, versed, well-versed

- The toddler was already quite adept at using a fork.
[ترجمه ترگمان] کودک نوپا از قبل در استفاده از یک چنگال مهارت داشت
[ترجمه گوگل] کودک نو پا در حال استفاده از چنگال بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The teenager had recently become adept at lying to her parents.
[ترجمه ترگمان] این نوجوان اخیرا در دروغ گفتن به پدر و مادرش ماهر شده بود
[ترجمه گوگل] نوجوان به تازگی به دروغ گفتن به والدینش اعتقاد داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Practice had made him adept with a sword.
[ترجمه ترگمان] تمرین او را با شمشیر استاد کرده بود
[ترجمه گوگل] تمرین او را با یک شمشیر ساخته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه adept در جمله های نمونه

1. an adept transition from tragedy to comedy
یک تغییر ماهرانه از تراژدی به کمدی

2. he is adept in grammar
او در دستور زبان ید طولایی دارد.

3. when it comes to rugs, he is an adept
او در مورد فرش بسیار خبره است.

4. Melissa quickly became adept at predicting his moods.
[ترجمه ترگمان]ملیسا به سرعت در پیش‌بینی وضع روحی او ماهر شد
[ترجمه گوگل]ملاسا به سرعت در پیش بینی حالاتش موفق شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She's very adept at dealing with the media.
[ترجمه ترگمان]او در برخورد با رسانه‌ها بسیار ماهر است
[ترجمه گوگل]او در برخورد با رسانه ها بسیار متخصص است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He is unusually adept in mathematical calculations.
[ترجمه ترگمان]او در محاسبات ریاضی فوق‌العاده ماهر است
[ترجمه گوگل]او غالبا در محاسبات ریاضی آگاه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف adept

استاد (اسم)
adept , master , professor , maestro , wright
مرد زبردست (اسم)
adept
ماهر (صفت)
capable , slick , great , handy , understanding , industrious , cunning , adept , skilled , expert , skillful , proficient , skilful , dexterous , adroit , deft , dextrous , light-footed , light-handed , ingenious , workmanlike , workmanly , natty , sciential , wieldy
زبر دست (صفت)
industrious , adept , proficient , dexterous , adroit , deft , dextrous , habile

معنی کلمه adept به انگلیسی

adept
• proficient, skilled, expert
• one who is an expert, one who is skilled
• someone who is adept at doing something does it well.
become adept
• become an expert, be proficient

adept را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امین حیدریان
ماهر، زبردست، استاد، خبره
محمد جواد
متخصص-ماهر-باهوش
شیما
متبحر
مهناز
کدبانو (adept householder )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی adept
کلمه : adept
املای فارسی : ادپت
اشتباه تایپی : شیثحف
عکس adept : در گوگل

آیا معنی adept مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )