برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1293 100 1

admit

/ədˈmɪt/ /ədˈmɪt/

معنی: واگذار کردن، رضایت دادن، پذیرفتن، تصدیق کردن، راضی شدن، دادن، اقرار کردن، راه دادن، بار دادن، زیر بار رفتن، اعطاء کردن
معانی دیگر: اجازه ی دخول دادن، (بیمارستان) بستری کردن، روا داشتن، جا داشتن، ظرفیت داشتن، اعتراف کردن، قبول کردن، خستو شدن، معترف بودن، (در حرفه یا مدرسه و غیره) پذیرفته شدن، راضی شدن به، رضایت دادن به، موافقت کردن، زیربار چیزی رفتن

بررسی کلمه admit

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: admits, admitting, admitted
(1) تعریف: to grant entry.
مترادف: induct, let in
متضاد: bar, debar, discharge, eject, exclude, expel, reject
مشابه: accept, allow, embrace, include, install, receive, take

- The university admits students from countries all over the world.
[ترجمه ترگمان] دانشگاه به دانشجویان سراسر جهان اعتراف می‌کند
[ترجمه گوگل] این دانشگاه دانشجویان را از کشورهای سراسر جهان پذیرش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This ticket admits you to the Saturday performance only.
[ترجمه A.A] این بلیط فقط برای سئانس یکشنبه به شما اجازه وردو میدهد
|
[ترجمه ترگمان] این بلیط فقط به برنامه شنبه شما اعتراف می‌کند
[ترجمه گوگل] این بلیط فقط به عملکرد روز شنبه شما را تحویل می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to confess.
مترادف: avow, co ...

واژه admit در جمله های نمونه

1. i blush to admit that
از اذعان آن (موضوع) شرمنده‌ام.

2. an exclusive club that does not admit blacks and jews
باشگاهی ویژه‌ی خواص که سیاهان و یهودیان را نمی‌پذیرد

3. his ego did not let him admit his mistake and apologize
غرورش به او اجازه نداد که اشتباه خود را بپذیرد و پوزش بخواهد.

4. let me not to the marriage of true minds admit impediments . . .
(شکسپیر) نباید بر سر راه پیوند دو متفکر راستین موانعی ایجاد کنم . . .

5. Don't be afraid to admit to your mistakes.
[ترجمه مبین] از پذیرش اشتباهات خود نترسید
|
[ترجمه ترگمان]از اعتراف به اشتباه‌ات تو نترس
[ترجمه گوگل]نگران نباشید به اشتباهات خود اعتراف کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I must admit that my knowledge of science is patchy.
[ترجمه ترگمان]باید اعتراف کنم که دانش علمی من تیکه تیکه ست
[ترجمه گوگل]باید اعتراف کنم که دانش من در مورد علم پراکنده است
[ترجمه شما] ...

مترادف admit

واگذار کردن (فعل)
abandon , surrender , concede , cede , assign , relegate , give , transfer , abdicate , admit , quitclaim , title , make over , remise , vest , entrust , intrust , give over , yield
رضایت دادن (فعل)
accede , acquiesce , consent , assent , admit
پذیرفتن (فعل)
vouchsafe , admit , accept , embrace , receive , allow , hear , matriculate , listen
تصدیق کردن (فعل)
concede , admit , recognize , acknowledge , affirm , authenticate , establish , aver , grant , testify , subscribe , certify , confirm , homologate , justify , rubber-stamp
راضی شدن (فعل)
acquiesce , consent , admit , supple
دادن (فعل)
concede , give , hand , admit , impute , afford , mete , grant , render , pay , come through , endue , indue
اقرار کردن (فعل)
admit , confess , avouch , own
راه دادن (فعل)
admit
بار دادن (فعل)
admit
زیر بار رفتن (فعل)
admit
اعطاء کردن (فعل)
confer , admit , allow

معنی admit در دیکشنری تخصصی

[حقوق] jتصدیق کردن، اعتراف کردن، قبول کردن، اقرار کردن
[ریاضیات] ریشه پذیرفتن

معنی کلمه admit به انگلیسی

admit
• confess to something; allow entrance; accept as valid
• if you admit something that is embarrassing, bad, or unpleasant, you say that it is true.
• if someone is admitted to a place, organization, or agreement, they are allowed to enter it or join it.
• if someone is admitted to hospital, they are kept there as a patient.
• if you admit defeat, you finally accept that you cannot do something that you have been trying to do.
• if you admit responsibility or admit liability, you say that you are responsible for something that has happened.
i admit
• i confess

admit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
تشویق و تصدیق کردن
علی صیدی
پوشاندن
محمد خ1
admit somebody فرستادن یک نفر به بیمارستان برای درمان بیشتر
Mehran PVZ
دسترسی دادن، اجازه ورود دادن، موافقت کردن در مورد مشارکت در کاری
parisa
be admitted to the hospital (Am
Jafar
تحسین کردن
علیرضا رحمتی
اذعان کردن و معترف شدن به چیزی
مثال : باید اعتراف کنم که حق با تو هستش
I must admit that you are right
سعید
اقرار کردن ، اعتراف کردن
Kiarash
پذیرش.پذیرش اجباری.پذیرفتن
مریم سی سی
مترادف است با confess
Mohammad
اعتراف کردن
Yasi
Agree that you have done something wrong
tinabailari
admit a mistake
نقوی
اذعان کردن
tinabailari
agree , often without wanting to , that sth is true
میلاد علی پور
به زبان آوردن
عاطفه موسوی
ارائه دادن
jahanaks.blog.ir
اقرار، اعتراف
میلاد علی پور
گفتن، درمیان گذاشتن
میلاد علی پور
گردن گرفتن، قبول مسئولیت کردن
م.بختیاری
در خود جای دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی admit
کلمه : admit
املای فارسی : ادمیت
اشتباه تایپی : شیئهف
عکس admit : در گوگل

آیا معنی admit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )