انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1102 100 1

affluent

تلفظ affluent
تلفظ affluent به آمریکایی/ˈæfluːənt/ تلفظ affluent به انگلیسی/ˈæfluənt/

معنی: فراوان، دولتمند
معانی دیگر: توانگر، پر رونق، پر ناز و نعمت، آباد، متمکن، پر ریخت و پاش، ثروتمند، دارای سطح زندگی بالا، مرفه، وافر، شاخه ی فرعی رودخانه، شاخابه، ریزابه، درون ریز (مخالف: برون ریز effluent)

بررسی کلمه affluent

صفت ( adjective )
مشتقات: affluently (adv.)
(1) تعریف: having material wealth.
مترادف: moneyed, prosperous, rich, wealthy, well-off, well-to-do
متضاد: destitute, impecunious, impoverished, indigent, poor
مشابه: comfortable, fat, flush, in clover, loaded, opulent, substantial, successful, well-heeled

- Affluent families had begun to move into the neighborhood, and the value of real estate was beginning to rise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خانواده‌های affluent شروع به نقل‌مکان به این محله کرده بودند و ارزش املاک و مستغلات در حال افزایش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خانواده های ثروتمند شروع به حرکت به محله کردند و ارزش املاک و مستغلات در حال افزایش بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Many people commute into the city from its affluent suburbs.
ترجمه کاربر [ترجمه گنج جو] سرمایه داران به منطقه آمدند و بهای ملک و املاک رو به فزونی نهاد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بسیاری از مردم از حومه شهر مرفه خود به شهر سفر می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بسیاری از مردم از حومه های ثروتمند خود به شهر رفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: based on or conditioned by prolonged prosperity and the expectation of continued prosperity, as a society.
مشابه: developed, industrialized

(3) تعریف: abounding in anything; plentiful; copious.
مترادف: abundant, copious, opulent, plentiful, profuse, rife
متضاد: lean, poor
مشابه: bounteous, brimming, exuberant, flush, lavish, luxuriant

واژه affluent در جمله های نمونه

1. affluent societies
ترجمه جوامع توانگر

2. they both came from affluent families
ترجمه هر دوی آنها از خانواده‌های پولدار بودند.

3. Cigarette smoking used to be commoner among affluent people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیگار کشیدن در میان مردم مرفه بیش از حد عادی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیگار کشیدن معمولا در میان افراد ثروتمند رایج است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. This led to the creation of a new, affluent middle class.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این منجر به ایجاد یک طبقه متوسط و ثروتمند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این منجر به ایجاد طبقه متوسط ​​جدید و ثروتمند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It's a fallacy that the affluent give relatively more to charity than the less prosperous.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک استدلال غلط است که ثروتمندان به موسسات خیریه نسبت به رفاه کم‌تر کمک می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک اشتباه است که ثروتمندتر نسبت به رفاه کمتر نسبت به خیریه نسبت داده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The diet of the affluent has not changed much over the decades.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رژیم غذایی مرفه بیش از چند دهه است که تغییر نکرده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رژیم غذایی افراد ثروتمند در طی دهه ها تغییری نکرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. It is vital for the affluent countries to do much more through the United Nations to get support and assistance insitu.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای کشورهای ثروتمند بسیار مهم است که کمک‌های بیشتری را از طریق سازمان ملل برای کسب حمایت و مساعدت به عمل آورند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای کشورهای ثروتمند بسیار مهم است که از طریق سازمان ملل متحد برای دریافت کمک و حمایت از سازمان ملل متحد بیشتر کار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. But it will give affluent viewers a foretaste of life with cable television.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما این امر به بینندگان مرفه یک مزه زندگی را با تلویزیون کابلی می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما تماشاچیان ثروتمند، پیشگویی از زندگی را با تلویزیون کابلی به ارمغان خواهند آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. But in an affluent society the problem of poverty is fundamentally different from what it is in an underdeveloped economy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما در جامعه مرفه، مشکل فقر از آنچه در اقتصاد عقب‌افتاده است، تفاوت دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما در جامعۀ فقیر، مشکل فقر اساسا با آنچه که در اقتصاد کم توسعه یافته است متفاوت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Home grills for the newly affluent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعطیلات خانه برای ثروتمندان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوره خانه برای ثروتمندان تازه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Both came from affluent backgrounds and were educated at Ivy League schools.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو از زمینه‌های مرفه و مرفه می‌آمدند و در مدارس League آی وی تحصیل می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دوی آنها از پسزمینه های فراوانی برخوردار بودند و در مدارس لیبی تحصیل می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Affluent people tend to look upon illiteracy with comfortable detachment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افراد affluent تمایل دارند تا به بیسوادی با جداسازی راحت نگاه کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افراد ثروتمند تمایل دارند که با بیسوادی راحت با بی سوادی رفتار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Of course it seems hard in our affluent times that the poor miner should have to suffer all of these deductions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]البته در دوران ثروتمندان مان سخت به نظر می‌رسد که معدنچی بیچاره باید همه این کسورات را تحمل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مطمئنا در دوران باتجربه ما به سختی به نظر می رسد که معدنچی فقیر باید تمام این کسرها را رنج دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Often we produce just the opposite, because the affluent become the most intense users of the service.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اغلب ما عکس برعکس را تولید می‌کنیم، زیرا مرفه ترین کاربران سرویس هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اغلب ما فقط مخالف را تولید می کنیم، زیرا ثروتمندترین کاربرانی که از خدمات استفاده می کنند، تبدیل شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The student government is comprised of affluent, upper-middle-class kids who listen to the blacks and feel guilty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت دانشجویی از بچه‌های طبقه متوسط و طبقه متوسط تشکیل شده‌است که به سیاهان گوش می‌دهند و احساس گناه می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت دانش آموز شامل فرزندان ثروتمند و طبقه متوسط ​​می شود که به سیاه پوستان گوش می دهند و احساس گناه می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف affluent

فراوان (صفت)
many , plenty , large , abundant , great , plentiful , numerous , manifold , strong , plural , affluent , voluminous , ample , bounteous , exuberant , profuse , copious , fulsome , multiple , prolific , umpteen , massed
دولتمند (صفت)
affluent , rich , wealthy

معنی affluent در دیکشنری تخصصی

affluent
[عمران و معماری] ریزابه
[زمین شناسی] ریزابه شاخه فرعی یک رود ، که به رودی بزرگتر می پیوندد

معنی کلمه affluent به انگلیسی

affluent
• wealthy, rich; plentiful, abundant
• if you are affluent, you have a lot of money; a formal word.
affluent society
• elite, upper classes, high society

affluent را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی affluent
کلمه : affluent
املای فارسی : اففلونت
اشتباه تایپی : شببمعثدف
عکس affluent : در گوگل


آیا معنی affluent مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )