برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1351 100 1

against

/əˈɡenst/ /əˈɡenst/

معنی: با، مجاور، مخالف، ضد، علیه، در برابر، در مقابل، بر، به، برعلیه، برضد، بسوی
معانی دیگر: فراروی، جنب، پهلوی، در آمادگی برای، مهیای، به (حساب)، نسیه، به اعتبار، در مقایسه با، (قدیمی) قبلا، تا هنگامی که، به رغم، پیوسته، مقارن

بررسی کلمه against

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: in a manner or following a course contrary to.
متضاد: with

- It was so cold walking against the wind.
[ترجمه حمیدرضا] پیاده روی خیلی سختی در برابر باران بود
|
[ترجمه ترگمان] هوا خیلی سرد بود
[ترجمه گوگل] این بسیار سرد بود که در برابر باد می گذشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It's harder to swim against the current.
[ترجمه A.A] شنا کردن برخلاف جریان آب سخت تر است
|
[ترجمه ترگمان] شنا کردن در برابر جریان آب سخت‌تر است
[ترجمه گوگل] جفت کردن در برابر جریان سخت تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They'll get in trouble if they go a ...

واژه against در جمله های نمونه

1. against a background of poverty and unemployment
در مقابل دورنمایی از فقر و بیکاری

2. against all expectations
برخلاف کلیه‌ی چشم‌داشت‌ها (یا پیش‌بینی‌ها)

3. against his lawyer's adjuration
برخلاف دستور صریح وکیلش

4. against my will
برخلاف میلم

5. against the express orders of his superior officer
برخلاف دستور صریح افسر مافوقش

6. against (all) odds
علی‌رغم مشکلات یا سختی‌ها،بر خلاف انتظار

7. against nature
خلاف طبیعت،غیرطبیعی

8. against one's better judgement
خلاف عقل سلیم (شخص)

9. against one's will
برخلاف میل کسی،(به) ناچار،(به‌طور) ناخواسته

10. against the (or one's) grain
برخلاف میل یا طینت کسی،ناخوشایند،رنجه آور

11. against the clock
با شتاب

12. against the grain
به طور عمود بر آوندهای چوب،برخلاف میل یا ظرفیت شخص

13. against the law
خلاف قانون،غیر قانونی

14. agai ...

مترادف against

با (حرف اضافه)
in , about , with , by , against , together with , cum , mid , per
مجاور (حرف اضافه)
against
مخالف (حرف اضافه)
against , athwart , contrary to , despite , notwithstanding
ضد (حرف اضافه)
against
علیه (حرف اضافه)
against
در برابر (حرف اضافه)
to , unto , against , versus , for
در مقابل (حرف اضافه)
against , versus , for , vis-a-vis
بر (حرف اضافه)
on , upon , at , against
به (حرف اضافه)
on , in , into , at , to , against
برعلیه (حرف اضافه)
against
برضد (حرف اضافه)
against , athwart , versus , contra
بسوی (حرف اضافه)
off , into , at , to , unto , toward , against

معنی عبارات مرتبط با against به فارسی

برخلاف تمایل او
خلاف طبیعت، غیرطبیعی، مخالف طبیعت، غیر اخلاقی، معجز نشان
علی رغم مشکلات یا سختی ها، بر خلاف انتظار
خلاف عقل سلیم (شخص)
برخلاف میل کسی، (به) ناچار، (به طور) ناخواسته
با پول، در برابر پول، در مقابل وجه
با شتاب
برخلاف میل یا طینت کسی، ناخوشایند، رنجه آور، به طور عمود بر آوندهای چوب، برخلاف میل یا ظرفیت شخص، ازبیراهه
ازبیراهه
خلاف قانون، غیر قانونی
خلاف مقررات
بر ضد جریان اب
در مقابل جهانیان، برضد همه ی مردم
در مسابقه یا گذشت زمان، کوشش در انجام کار پیش از انقضای وقت ...

معنی against در دیکشنری تخصصی

against
[فوتبال] مقابل
[حسابداری] بیمه تمام خطر
[حقوق] بیمه تمام خطر
[ریاضیات] مقایسه با
[حسابداری] قابل پرداخت در برابر

معنی کلمه against به انگلیسی

against
• versus; opposite; leaning on
• in an opposite position
• if something is leaning or pressing against something else, it is touching it.
• if you are against an idea, policy, or system, you are opposed to it.
• if you compete against someone in a game, you try to beat them.
• if you do something against someone or something, you do something that might harm them.
• if you appeal against a decision that has been made in a court of law, you ask officially for the case to be reconsidered.
• something that is against the law is forbidden by law.
• if you take action against a possible future event, you try to prevent it.
• if you are moving against a current, tide, or wind, you are moving in the opposite direction to it.
• if something happens or is considered against a particular background of events, it happens or is considered in relation to those events.
• if something is measured or valued against something else, it is measured or valued by comparing it with the other thing.
• the chances or odds against something happening are the chances or odds that it will not happen.
against all odds
• in spite of the low chances, against the chances
against his will
• in opposition to his wishes, forcing him
against nature
• against what is natural, against the laws of nature
against one's will
• in opposition to one's desire, forcibly, under coercion
against the current
• in opposition to the flow (of water, electricity, air, etc.); in opposition to what is acceptable behavior, non-conformist, individualistic
against the grain
• in opposition to the flow (of wood, meat, etc.); in opposition to what is natur ...

against را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آموزشگاه زبان شیوا
بر علیه
بر ضد
Hossein
مخالف
فیض
به موازات
حدیث ایران
مترادف ان =with = با
Ali
در برابر -بر ضد
😍😍😍
بر عليه
Toomaz
ممنوعیت
saeid
بر علیه
ایمان حجتی
بسیاری از دوستان این واژه را �بر علیه� یا �بر ضد� معنا کردند. در نگارش فارسی باید بگیم �علیه� یا �ضد�. در واقع استفاده از �بر� در عبارتهای �بر ضد� و �بر علیه� زائد و تکراری است.
مهدی گنجی
ضد-علیه
امین
Back bite against, مجموعا یعنی پشت سر کسی حرف زدن،پس against حرف اضافه ی back bite هم هست
سمیرا
علاوه بر ضد و علیه درمقابل و پهلوی هم معنی میدهد
zhina
against به معنای دربرابر می باشد که در بازی فوتبال نیز بین دو تیم به کار می رود برای مثال red team against blue team
آیدین
مخالف
مرجان میری لواسانی
به رغم

علیرغم
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم .Against my better judgment I helped you
میلاد علی پور
نسبت به ، درمورد، در بابِ، راجع به
زهرا مرادی
علیهِ
خلافِ
مقابلِ
روبه رویِ
Aryan
بر خلاف
بر علیه
hannane
در برابر
نازنین خانوم
برخلاف
ضد
علیه
دربرابر
مخالف
عبدالخلیل قوطوری
əˈɡenst- Against-En- اَگینست-əˈɡenst اَگِنست= با، مجاور، مخالف، ضد، علیه، در برابر، در مقابل، بر، به، برعلیه، برضد، بسوی
معانی دیگر: فراروی، جنب، پهلوی، در آمادگی برای، مهیای، به (حساب)، نسیه، به اعتبار، در مقایسه با، (قدیمی) قبلا، تا هنگامی که، به رغم، پیوسته، مقارن
Against-Turk-اگنست= با، مجاور، مخالف، ضد، علیه، در برابر، در مقابل، بر، به، برعلیه، برضد،و...
Again -اِگِن- اِگین= از نو، دوباره، پس، باز هم، باز، دیگر، مجددا، نیز، یکبار دیگر، مکرر، دگربار، بعلاوه، از طرف دیگر، متقابلا، در جواب، (مهجور) در جهت مخالف، به عقب و...
Ag –آگ، آق=برگشت، آوار، چرخش، برگردان، برضد، برعلیه، ضدیت، سرنگون (agdar، ag'darish، = سرنگونی)- آگدار agdar فعل امر آگدارماقagdarmak ،آقدارماق=سرنگون کردن، آوار کردن، برگرداندن، ضدیت کردن، به سقوط و سرنگونی کشاندن- Maşyn agdi- ماشین آگدی=ماشین سقوط کرد، ماشین چپه شد، ماشین برگشت - H�k�met agan حکومت آگان= حکومت ساقط و از بین رفته، حکومت به دست مخالفان افتاده- başdan agan باشدان آگان=از اول(از ابتدا)از حد و اندازۀ قبلی گذشته، از ابتدا برگشته، از قبل یرگشته، بر سرشان آوار شده، از سر گذشته، و...
Again- egin-اِگین، =خم، انحنا، خمیدگی، قوس، کج، کجی، اعوجاج، مقوس گونه، ناراستی ، پیچ، تاب، شکن، شکنج، گردان، برگشت، بازآیی، بازگشت، رجعت، عود، عودت(به (حساب)، نسیه، به اعتبار )، مراجعت، عدول(رویگردانی، ضدیت، مخالفت)
egmek، agmek اِگمک= خم شدن، کج کردن، برگشتن(راه را کج کردن و قوس دادن)، برگرداندن(بُرده را باز پس دادن یا با بردن به قصد برگرداندن(نسیه))-
st است، اُست�st- �st-ost=بالا، سَر، بر رو، روی، چهر، چهره، رخسار، رخساره، رخ، رو، سیما، صورت، عارض، عذار، گونه، وجه، بر، سطح، و...- �ň �stinda=در بالای آن، در روی آن ، روی (آنچه که در بالا و مقابل دید است، قابل دید، روی، رو، سیما و...)
Against اِگین اُست=روی گردان(نافرمان، سرکش، مخالف، ضد، یاغی، کسی که از کاری اعراض کند و از آن روی تابد)،
چهرۀ برگشته، - روی گردانی طبقاتی:روی برگرداندن طبقه یا گروهی اجتماعی از نهاد یا حزبی که پیش تر از آن پیروی می کرده است(در جهت مخالف، مخالف، ضد، علیه، در برابر، در مقابل، بر، به، برعلیه، برضد،و...)
against nature-En-اَگِنست نیچه، اِگنست نیچِر= خلاف طبیعت، غیرطبیعی، مخالف طبیعت، غیر اخلاقی، معجز نشان
against nature-Turk- ایگنست نیچِر(ناچار)= خلاف طبیعت، غیرطبیعی، مخالف طبیعت، غیر اخلاقی، معجز نشان،و...
against – اَگنست= مجاور، مخالف، ضد، خلاف، علیه، در برابر، در مقابل، بر، به، برعلیه، برضد،و...
ˈneɪt͡ʃə- nature-En-نیچه- ˈneɪt͡ʃərنیچِر= نهاد، خوی، طبع، روح، خیم، سیرت، نوع، گونه، خاصیت، سرشت، طبیعت، خو، فطرت، افرینش، مشرب، خمیره، ذات، ماهیت، گوهر، غریزه، منش

معانی دیگر: کیا، کیانا، نیاد، استعداد، قسم، قبیل، (گاهی n بزرگ) مادر طبیعت، دامن طبیعت، (هنر) صحنه ی طبیعی (درخت و جانور و کوه و غیره)، رفتار طبیعی، رفتار معمول، جهان مادی، وضع انسان اولیه، زندگی ساده و در محیط آزاد، (قدیمی) مهر، محبت، (الهیات مسیحی) انسان طبیعی که نور حقیقت به دلش رخنه نکرده است، جاهل، تنویر نشده
nature-Turk نیچِر(ناچار)=ناچار، مجبور، جبر، نهاد، خوی، طبع، روح، خیم، سیرت، نوع، گونه، خاصیت، سرشت، طبیعت، خو، فطرت، افرینش، مشرب، خمیره، ذات، ماهیت، گوهر، غریزه، منش، و...
nature نیچه، نَچه n��e، necə نِجه=چقدر، چند، تعداد، اندازه، ، چگونه، چند نوع، چند چیز، چند ماده(مواد)n��e zat=)، نوع، گونه، قسم، قبیل، کیا (چند نفر آمدند؟ چه تعداد آمدند؟ کیا آمدند؟= n��eler geldy)- Bo� n��e- بُی نَچه؟=اندازۀ قدش چنداست؟ n��e B�l�m - نَچه بُلئُم؟=چند قسم است؟ -
کاین کاروکیایی از پی چیست --- او کیست کیای کار او کیست ؟(نظامی)
nature نَچیرَ، نَجیرَ n�jire =چطوری؟ چگونه ای؟ چه نوعی؟چه خلق و خویی دارد- n�jira geldy?-نَجیرَ گِلدی؟=چطوری آمد؟ چگونه آمد؟- haly n�jira?-حالی نَجیرَ=حالش چطور است؟-? n�jira zat getirdy-نَجیرَ زات گِتیردی؟=چه نوع چیزی آورد؟، چی آورد؟- Ol n�jira adam?-اُل نَجیرَ آدام؟=اون آدم چه خُلق و حویی دارد؟- Ol n�jira?اُل نَجیرَ؟=اون چگونه است؟ اون چه رفتاری(اخلاقی) دارد؟ اون چه خصوصیاتی دارد؟ و...
nature – نیچِر na�ar- начар (ناچار)=آنچه که در جهان مادی توسط خالق آفریده شده و هر نوع از اقسام آنها خُلق و خوی خاص و خصوصیات و ذات و نهاد و خمیرمایۀ مخصوص به خود دارد که به آن شناخته می شوند و از آن گریزی ندارند به این نوع آفرینش طبیعت و طبیعی ، وبه خاصیت و خلق و خو ، رفتار طبیعی و رفتارمعمول، در صورت دست اندازی و تغییرات در خصوصیات آن غیر طبیعی یا مصنوعی گویند ، لاعلاج، مضطر، ملزم، ناگزیر، ضروراً، ضرورتاً، کرهاً، بی اختیار، بیچاره، عاجز، مجبور، جبر (آنچه که خداوند در ذات هر موجود به اجبار قرار داده و از آن گریزی نیست و هر موجود با آن شناخته می شود، ذات و خمیر مایۀ ، خلق و خو، نوع و گونه، فطرت، سرشت، غریزه، جزم(آنچه که از طرف خداوند یا هرکس قطعیت یافته- یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق به معنای اعتقاد به چیزی با اعتقاد به بطلان نقیض آن ) و...هر چیز خدادادی فارغ از آموزش و تغییر رفتار یعنی رفتار طبیعی بنا بر آنچه در وجود آن قرار گرفته)- (الهیات مسیحی) انسان طبیعی که نور حقیقت به دلش رخنه نکرده است، جاهل(بدون آموزش، بدون دانستن، نا دان) ، تنویر نشده
اندر خوی او گر خللی بودی بی شک--- پنهان بنماندی و بگفتندی ناچار(فرخی)
خدایگان جهان عزم کرد همسر جزم--- که جزم باید ناچار عزم را رهبر(امیر معزی)
چنین است کردار این چرخ پیر--- به هرچ او بگردد بود ناگزیر(فردوسی)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
میلاد علی پور
منتسب به
مرتضی
برحسب ( در نمودار - مثلا تغییرات حرکت بر حسب واحد زمان )The completion chart primarily shows the status of scenarios completion against time.
🤩🥰
ضد، مخالف ،علیه در برابر ،بر خلاف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی against
کلمه : against
املای فارسی : اگینست
اشتباه تایپی : شلشهدسف
عکس against : در گوگل

آیا معنی against مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )