انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 768 100 1

aggressive

تلفظ aggressive
تلفظ aggressive به آمریکایی/əˈɡresɪv/ تلفظ aggressive به انگلیسی/əˈɡresɪv/

معنی: پرخاشگر، مهاجم، متجاوز، پرتکاپو، سلطهجو، پر پشتکار
معانی دیگر: (در مورد رفتار با دیگران) اهل فشار و تحمیل، پویا و پرحرارت، پافشار، فعال، تازشگر، یورش بر، برتاختگر، (روان شناسی) پرخاشگر، دعوایی، پرخاشگرانه، (در مباحثه یا امور اجتماعی و سیاسی) اهل رو در رویی، ستیزه جو، بیباک، حریف، متعدی

بررسی کلمه aggressive

صفت ( adjective )
مشتقات: aggressively (adv.), aggressiveness (n.)
(1) تعریف: characterized by hostility in action.
مترادف: belligerent, hostile, militant, offensive, warlike
متضاد: mild, peaceful
مشابه: bellicose, combative, contentious, martial, pugnacious, tough

- The small nation could not defend itself against its aggressive neighbor.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ملت کوچک نمیتواند در برابر همسایگان تهاجمی خودش دفاع کند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- When he became aggressive toward teachers, he was finally expelled from school.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی او به سوی معلمان تهاجمی شد، سرانجام او را از مدرسه اخراج کرد.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: extremely forceful or assertive.
مترادف: assertive, bumptious, forceful, insistent, obtrusive, pushing, pushy
متضاد: meek
مشابه: belligerent, bold, forward, intrusive, invasive, peremptory, trenchant

- The more aggressive fans pushed through the crowd to get a glimpse of their idol.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طرفداران تهاجمی بیشتری از طریق جمعیت به دنبال یک نگاه اجمالی از بت خود رفتند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We need to take aggressive measures to combat this problem.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما باید اقدامات تهاجمی برای مقابله با این مشکل انجام دهیم.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه aggressive در جمله های نمونه

1. an aggressive salesman
ترجمه فروشنده‌ی اهل فشار و تحمیل

2. Some children are much more aggressive than others.
ترجمه کاربر [ترجمه مسیح حجازی] بعضی از کودکان خیلی پرخاشگرتر از بقیه هستند
|

ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از کودکان بسیار پرخطرتر از دیگران هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The community is demanding a less aggressive style of policing.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جامعه خواستار سبک تهاجمی پلیس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He's slightly aggressive, which a lot of people find a bit off-putting when they first meet him.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او کمی تهاجمی است، که بسیاری از مردم وقتی که برای اولین بار او را ملاقات می کنند، کمی خسته می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. U. S. business today is challenged by aggressive overseas competitors.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کسب و کار U S امروز با رقبای مهاجم خارج از کشور به چالش کشیده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He is very aggressive in many ways.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از بسیاری جهات بسیار تهاجمی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Watching violence on TV makes some children more aggressive.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تماشای خشونت در تلویزیون بعضی از کودکان را تهاجمی تر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Her aggressive moods alternated with gentle or more co-operative states.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روحیه تهاجمی خود را با کشورهای ملایم و یا بیشتر همکاری می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. As a teenager Sean was aggressive and moody.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان یک نوجوان شان خشونت آمیز بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Her aggressive behaviour is just a front for her shyness.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رفتار تهاجمی او فقط یک جبهه برای خجالتش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The male of the species is less aggressive.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرد این گونه کمتر تهاجمی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The government has adopted an aggressive posture on immigration.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حکومت نظارتی مهاجمی را برای مهاجرت اتخاذ کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Men tend to be more aggressive than women.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردان تمایل دارند نسبت به زنان تهاجمی تر باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. His aggressive style of play sometimes gets him in trouble.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سبک تهاجمی او از بازی او گاهی اوقات به دردسر می افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A good salesperson has to be aggressive in today's competitive market.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک فروشنده خوب باید در بازار رقابتی امروز تهاجمی باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف aggressive

پرخاشگر (صفت)
aggressive
مهاجم (صفت)
offensive , aggressive , attacking
متجاوز (صفت)
offensive , aggressive , transgressive , trespassing
پرتکاپو (صفت)
energetic , aggressive
سلطهجو (صفت)
aggressive
پر پشتکار (صفت)
aggressive

معنی aggressive در دیکشنری تخصصی

aggressive
[عمران و معماری] مهاجم - متجاوز - آفندان
[زمین شناسی] مهاجم ، متجاوز،خورنده
[زمین شناسی] گدازه رانی پر فشار تزریق قهری (فشاری ).
[ریاضیات] سرمایه گذاری متهورانه
[عمران و معماری] مایع مخرب
[عمران و معماری] آب خورنده - آب مخرب

معنی کلمه aggressive به انگلیسی

aggressive
• hostile; bold, assertive; forceful
• an aggressive person behaves in an angry and forceful way that makes other people feel threatened.
• if you are aggressive in your work or other activities, you behave in a forceful way because you are eager to succeed.
aggressive marketing
• style of promoting a product which is very forceful or energetic

aggressive را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی aggressive

Amir ١١:٢١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
اجباری، تحمیلی
|

farshid mahmodi ١٩:٠٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٦
تجاوزگر، مهاجم
|

میلاد علی پور ٠٨:٣٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
تهاجمی
|

امیرمهدی ١٣:٥٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
خشن
|

پیشنهاد شما درباره معنی aggressive



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی aggressive
کلمه : aggressive
املای فارسی : اگرسیو
اشتباه تایپی : شللقثسسهرث
عکس aggressive : در گوگل


آیا معنی aggressive مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )