برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

almost

/ˈɔːlmoʊst/ /ˈɔːlməʊst/

معنی: تقریبا، قریبا، بطور نزدیک
معانی دیگر: نزدیک به، در حدود، در واقع

بررسی کلمه almost

قید ( adverb )
• : تعریف: not quite all; nearly.
مترادف: just about, mostly, near, nearly, practically, virtually, well-nigh
متضاد: exactly
مشابه: nigh, nigh onto

- almost all of the apples
[ترجمه homan] تقریبا از تمام سیب ها
|
[ترجمه .E] تقریبا همه ی سیب ها
|
[ترجمه ترگمان] تقریبا همه سیب‌ها
[ترجمه گوگل] تقریبا تمام سیب ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه almost در جمله های نمونه

1. almost any poem matched with his seems inferior
در مقایسه با شعر او تقریبا هر شعری پست می‌نماید.

2. almost every general rule has its exceptions
تقریبا همه‌ی قوانین کلی دارای استثناهای مربوط به خود می‌باشند.

3. almost two years ago
تقریبا دو سال پیش

4. i almost forgot
نزدیک بود یادم برود.

5. you almost poked me in the eye with your pencil
نزدیک بود مدادت را توی چشمم بزنی.

6. his blunders almost cost him his life
اشتباهات احمقانه‌اش نزدیک بود به قیمت جانش تمام شود.

7. it is almost twelve
ساعت حدود دوازده است.

8. small and almost invisible dots
نقطه‌های ریز و تقریبا غیرقابل تشخیص

9. success was almost within grasp
موفقیت تقریبا قابل حصول بود.

10. use can almost change the stamp of nature
(شکسپیر) عادت تقریبا می‌تواند اثر طبیعت را دگرگون کند.

11. a net with almost invisible meshes
یک تور که نخ‌های آن تقریبا غیرقابل رویت هستند

12. his time is almost over
عمر او تقریبا به سر رسیده است.

...

مترادف almost

تقریبا (قید)
much , about , circa , near , nigh , almost , approximately , nearly , some , all but , well-nigh , sort of , thereabout
قریبا (قید)
almost , presently , soon , well-nigh
بطور نزدیک (قید)
almost

معنی almost در دیکشنری تخصصی

almost
[ریاضیات] تقریبا
[ریاضیات] تقریبا همه صفر
[آمار] همگرایی تقریباً مطمئن
[ریاضیات] همگرایی تقریبا حتمی، همگرایی با احتمال یک
[برق و الکترونیک] تقریبا در همه جا
[ریاضیات] تقریبا در همه جا، گویی در هر جا
[ریاضیات] تابع تقریبا همه جا پیوسته
[ریاضیات] تقریبا همه جا همگرا
[ریاضیات] دنباله ی تقریبا همه جا همگرا
[آمار] دنباله تقریباً همه جا همگرا
[ریاضیات] آزمون تقریبا ناوردا
[آمار] آزمون تقریباً ناوردا
[ریاضیات] تقریبا متناوب، تقریبا دوره ای
[ریاضیات] تابع تقریبا دوره ای، تابع تقریبا متناوب
[آمار] تابع تقریباً دوره ای

معنی کلمه almost به انگلیسی

almost
• nearly, closely
• almost means very nearly, but not completely.
almost anything
• just about everything, nearly everything
almost burst with
• was very, was extremely, was immensely
almost certain
• nearly positive, almost absolutely sure
almost in tears
• close to crying, just about to cry
almost ready
• nearly prepared, almost set

almost را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

AHC
نزدیک‌تر
دیبا کاظمی
More or less
Sunflower
یِهجورایی !!


And yet she was equally relieved, almost glad.
ولی او به همان اندازه آسوده خاطر بود، یهجورایی (حتی) خوشحال!!

پیکی
به مدت
pouya
Nearly but not completely
بهمن حکمتی زاده
چیزی نمانده بود که
مثال 1: .I almost missed the bus
مثال 2: .I almost killed myself yesterday
Anis.es
more or less
H
تقریبا . نزدیک
Dybala⚽️Amirreza
کمی تا قسمتی
تقریبا
نزدیکاً
به معنای نزدیک و احتمالی
Amir
همچنین
samir_8203
گاهي در محاوره به صورت همش منعي ميشه
I almost forgot
همش فراموش مي كنم
جلیل جعفری
کمابیش, کم و بیش, بفهمی نفهمی, گویا, توگویی,
tinabailari
David ate almost everything on the plate 🚺
دیوید تقریبا همه چیزهایی که در بشقاب بود رو خورد
میلاد علی پور
یه جورایی، به نحوی، تاحدودی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی almost
کلمه : almost
املای فارسی : آلموست
اشتباه تایپی : شمئخسف
عکس almost : در گوگل

آیا معنی almost مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )