انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 953 100 1

anchor

تلفظ anchor
تلفظ anchor به آمریکایی/ˈæŋkər/ تلفظ anchor به انگلیسی/ˈæŋkə/

معنی: لنگر، لنگر کشتی، لنگر انداختن، محکم شدن، با لنگر بستن یا نگاه داشتن
معانی دیگر: با لنگر ثابت نگاهداشتن، لنگر کردن، وسیله ی ثبات، درجا نگهدار، مهارکردن، قلاب کردن، برجا داشتن، ثابت شدن، سر خبرگزاری کردن، (دوی امدادی و طناب کشی و غیره) آخرین نفر تیم، عقب دار، (کشتی) لنگر، مهاری، (در تیم های ورزشی و گروه های خبری و غیره) سر دسته، لنگرچی، وابسته به عقب داری، عقب داری کردن

بررسی کلمه anchor

اسم ( noun )
عبارات: weigh anchor
(1) تعریف: a heavy device, connected by a cable to a boat or ship, that is dropped to the bottom of a body of water to restrict the vessel's motion.
مترادف: mooring
مشابه: drag, sea anchor

- They found a quiet cove and dropped anchor for the night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها یک خلیج آرام پیدا کردند و برای شب لنگر انداختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها یک ساحل آرام پیدا کردند و لنگر را برای شب برداشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They raised the anchor and set sail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لنگر را بلند کردند و بادبان کشیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها لنگر را بالا برده و بادبان را تنظیم می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: any similar device used to prevent motion.
مترادف: grapnel, kedge
مشابه: grappling iron

(3) تعریف: something that provides stability or equilibrium.
مترادف: prop, security
مشابه: foundation, mainstay, mooring, rock, support

- Their love for each other was the family's anchor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عشق آن‌ها به یکدیگر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عشق آنها به یکدیگر، لنگر خانواده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: in broadcasting, the main announcer on a news program.
مترادف: anchorman, anchorperson, anchorwoman
مشابه: announcer, reporter

- He's more in the spotlight now that he is the anchor of the show.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حالا که در مرکز توجه قرار دارد، بیشتر در مرکز توجه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او اکنون در کانون توجه قرار گرفته است که لنگر نمایش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: anchors, anchoring, anchored
(1) تعریف: to hold steady, as with an anchor.
مترادف: fix, secure
مشابه: bind, fasten, hook, moor

- They anchored the tent to the ground with ropes and stakes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها چادر را با طناب و چماق به زمین انداختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها چادر را با طناب و مشاغل لنگر انداختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in broadcasting, to serve as anchor.
مشابه: announce, host

- She will begin anchoring the show next week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او هفته آینده برنامه پخش برنامه را آغاز خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او هفته آینده نمایش نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: anchorable (adj.)
• : تعریف: to drop anchor or lie at anchor.
مترادف: dock, moor
مشابه: berth, dwell, reside, rest, tarry

- They anchored close to the island.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نزدیک جزیره لنگر انداختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها نزدیک به جزیره لنگر انداخته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه anchor در جمله های نمونه

1. mushroom anchor
ترجمه لنگر قارچ‌سان

2. at anchor
ترجمه (کشتی) لنگر انداخته،در لنگرگاه

3. drag anchor
ترجمه 1- (به واسطه‌ی گیر نکردن لنگر) دستخوش امواج بودن،از جای خود حرکت کردن،ثابت نبودن 2- پسروی کردن،ناکام شدن،لغزیدن

4. weigh anchor
ترجمه (کشتی) لنگر برداشتن،عزیمت کردن

5. weigh anchor
ترجمه لنگر کشیدن،لنگر برداشتن

6. the ship's anchor had become meshed in rocks
ترجمه لنگر کشتی در صخره‌ها گیر کرده بود.

7. to cast anchor
ترجمه لنگر انداختن

8. ride at anchor
ترجمه (کشتی) لنگر انداختن و در جای خود ثابت بودن

9. ride at anchor
ترجمه لنگر انداخته شناور بودن

10. drop (or cast) anchor
ترجمه (کشتی) لنگر انداختن،پهلو گرفتن،در جایی ساکن شدن،رحل اقامت افکندن

11. in tugs-of-war usually the heaviest team member serves as the anchor
ترجمه در مسابقه‌های طناب کشی معمولا سنگین‌ترین عضو تیم را عقب‌دار می‌کنند.

12. The ship cast anchor for the night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشتی در آن شب لنگر انداخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشتی شبانه لنگر داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The anchor was raised and the ship pulled out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لنگر بلند شد و کشتی بیرون آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لنگر بلند شد و کشتی را بیرون آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Their ship lay at anchor at the mouth of the harbour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشتی آن‌ها در دهانه بندر لنگر انداخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشتی آنها در بندر بندر در بندر قرار داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We weighed anchor in the afternoon and started for the Philippines.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از ظهر لنگر weighed و به طرف فیلیپین راه افتادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعد از ظهر ما لنگر را وزن کردیم و برای فیلیپین شروع کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The ship lay at anchor two miles off the rocky coast.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشتی در دو مایلی ساحل سنگی لنگر انداخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کشتی در دو کیلومتری ساحل سنگی قرار داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The rope fouled the anchor chain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طناب زنجیر لنگر را کثیف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طناب زنجیر لنگر زده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف anchor

لنگر (اسم)
anchor , grapnel , make-fast
لنگر کشتی (اسم)
anchor , sea anchor
لنگر انداختن (فعل)
anchor , moor , harbor , harbour
محکم شدن (فعل)
anchor
با لنگر بستن یا نگاه داشتن (فعل)
anchor

معنی عبارات مرتبط با anchor به فارسی

(یخی که کف رودخانه یا دریاچه ای را که سطح آن یخ نزده است می پوشاند) لنگر یخ
به زاویه ی ...، (کشتی) لنگر انداخته، در لنگرگاه
1- (به واسطه ی گیر نکردن لنگر) دستخوش امواج بودن، از جای خود حرکت کردن، ثابت نبودن 2- پسروی کردن، ناکام شدن، لغزیدن
رجوع شود به: sea anchor
(کشتی) لنگر انداختن، پهلو گرفتن، در جایی ساکن شدن، رحل اقامت افکندن
(کشتی) لنگر انداختن و در جای خود ثابت بودن، لنگر انداخته شناور بودن
(کشتیرانی) لنگر چتری، لنگر کشتی
لنگر بزرگ (که فقط در مواقع اضطراری افکنده می شود)، لنگر اصلی، لنگر سنگین کمر کشتی، نقطه اتکاء
(کشتی) لنگر برداشتن، عزیمت کردن، لنگر کشیدن، لنگر برداشتن

معنی anchor در دیکشنری تخصصی

anchor
[عمران و معماری] مهار - مهاری - قلاب - گیره - مهارکردن
[کامپیوتر] لنگر - محل نشانه گذاری شده در یک نوشته که کاربر می تواند از هر جایی به آن محل پرش کند مانند فرمان هتمل
[مهندسی گاز] لنگر ، لنگرانداختن ، قلاب نگهدارنده
[زمین شناسی] میل مهار ، مهار- قلاب ، گیره -مهار کردن
[صنعت] لنگر
[ریاضیات] لنگر انداختن، لنگر
[کوه نوردی] کارگاه ، نقطه حمایت - بلوک
[خاک شناسی] دفن ناقص
[نفت] مهاربستن
[پلیمر] قلاب، لنگر
[زمین شناسی] پیچ لنگ مکانیکی،میل مهار نوعی وسیله نگهداری است که پس ازنصب تحت کشش قرار می گیرد.در مقایسه با پیچ سنگ استحکام بیشتروطول بلندتری دارد.میل مهاری راازفولاد های بامقاومت بالا ومعمولا به صورت کابل می سازند.
[عمران و معماری] بلوک مهار
[نفت] بلوک مهار
[زمین شناسی] کنده مهاری (anchorage) کنده مهاری بتنی واقع بر روی یک دامنه تپه برای مهار و تثبیت و نگهداری لوله آببر یا تونل آب بر توربین .
[عمران و معماری] پیچ مهاری - پیچ مهار
[زمین شناسی] محفظه میل مهار
[نفت] بویه ی راهنما
[کامپیوتر] سل قفل ؛ سل تثبیت .
[نفت] یدک کش حمل لنگر
[عمران و معماری] کف یخ - یخ بستر - یخ کف
[آب و خاک] یخ کف
[معدن] بارسنج میلمهاری (نگهداری)
[کوه نوردی] کارگاه فرود
[زمین شناسی] کنده مهاری (anchorage) کنده مهاری بتنی واقع بر روی یک دامنه تپه برای مهار و تثبیت و نگهداری لوله آببر یا تونل آب بر توربین .
[کامپیوتر] لنگر قایق - اصطلاحی عامیانه به معنای خارج از رده . ماشین بی فایده .
[عمران و معماری] قلاب و بست اتصال
[نفت] ف مهار کابل ثابت
[نفت] لنگر بازشو
[عمران و معماری] مهار ثابت
[زمین شناسی] مهار ثابت
[عمران و معماری] مهار قالب
[زمین شناسی] مهار قالب
[نفت] مهار گاز - تفکیک کننده ی گاز درون چاه
[نفت] لنگر کابل مهار

معنی کلمه anchor به انگلیسی

anchor
• heavy object placed in the water in order to hold boats in place; main broadcaster on a tv or radio program, broadcaster; source of security or stability, refuge; text used as the start or end of a hypertext link (internet)
• attach firmly, fasten tightly; drop an anchor (from a boat)
• an anchor is a heavy hooked object attached to a chain that is dropped from a boat into the water to make the boat stay in one place.
• when a boat anchors or when you anchor it, its anchor is dropped into the water to make it stay in one place.
• if you anchor an object, you prevent it from moving by fixing it firmly to something that is stationary.
• an anchor of a broadcast is a person, usually based in a studio, who acts as a link between parts of a programme. count noun here but can be used as a verb with object. e.g. in 1946 he came back...to anchor the `world news roundup' on radio.
anchor dues
• fee paid for anchoring a boat
anchor man
• an anchor man of a radio or television broadcast is a person, usually based in a studio, who acts as a link between different parts of a programme and, for example, maintains contact with people and reporters who are outside the studio.
cast anchor
• drop an anchor (to hold a boat or ship in place)
come to an anchor
• settle; come to source of security or stability
drop anchor
• lower the anchor of a ship
purchase an anchor
• raise anchor, pull up the anchor
raised the anchor
• lifted the anchor in preparation for sailing
sea anchor
• drogue, device used to hold a ship in one place while at sea
sheet anchor
• large anchor used in emergencies
• a sheet anchor is an anchor which is much larger and stronger than an ordinary anchor and which is only used when a boat is in difficulties.
• you can refer to someone or something that helps you more than anything else when problems or difficulties occur as a sheet anchor.
weigh anchor
• lift an anchor in getting ready for sailing

anchor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی anchor

محمد جواد ١٩:١٦ - ١٣٩٧/٠١/١٤
مهار کردن-ثابت شدن-متصل شدن(verb)
لنگر-مهار-گوینده خبر در کشور ایالات متحده(noun)
|

Mohammad ١٤:٥٠ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
لنگر
|

delir ١٥:١٩ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
لنگر کشتی
|

a.r ١٨:٠٨ - ١٣٩٧/٠٥/١٩
گوینده، مجری
the main broadcaster on a program of news, sports, etc.; an anchorperson
|

مریم حسن زاده ١٣:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٩
chain/drop
|

H 1102 ١١:٣٣ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠
لنگرگاه
|

فریماه رفیعی ١٦:٤٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
به کرسی نشاندن
|

محمد سجادی ١٣:٤٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
کسی که در یه موقعیت بد و نامشخص ثبات و اعتماد به نفس میده - آرام‌بخش
|

مجتبی خانی ١١:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٣
رتبه بندی
درجه بندی
تفاضل
مثال:
Response options for all multi-item measures in this study were anchored from (1) strongly disagree to (5) strongly agree =
The response options in the study were ranging from "strongly disagree" on one end, to "strongly agree" on the other hand:

در این مطالعه پاسخ تمام سوالات چند گزینه ای از (1) به شدت مخالف تا (5) بسیار موافق رتبه بندی شدند.
|

Miss.Raya ١٢:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٠
منظور از لنگر کشتی هست
اگه میخواهید با من آشنا شوید روی اسم بنفش رنگ Miss.Raya که بالای نظرم نوشته شده کلیک کنید .
لطفا لاییک هم بکنید .
عاشقتونم😘
با تشکر
|

shiva_sisi ١٦:١١ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
لنگر
|

سعیده ١٦:٢٥ - ١٣٩٧/١١/١٢
تکیه گاه
|

Hadi ٠٨:٥٣ - ١٣٩٧/١١/٢٩
گوینده خبر
|

مطلبی ٢٢:٢٤ - ١٣٩٧/١٢/١٠
تقویت کردن
|

سورنا شهرکی ١٨:٣٨ - ١٣٩٨/٠١/١٣
1. لنگر انداختن.
2. محکم شدن.
3. در شرایط سخت کسی را حمایت کردن.
|

Toomaz ٠٦:١٥ - ١٣٩٨/٠١/١٤
محکم کردن،تثبیت کردن
|

علی حسین اسفند زاد ١٢:٢١ - ١٣٩٨/٠١/٣١
نقطۀ اتکا
|

elnaz ١٧:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨
لنگر
|

Mahdi Man City ١٢:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/١١
An anchor is a heavy metal object at the end of a chain or rope in a boat or ship
|

اژدر ٠٩:٤٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٥
پهلو گرفتن
|

پیشنهاد شما درباره معنی anchor



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی anchor
کلمه : anchor
املای فارسی : انچر
اشتباه تایپی : شدزاخق
عکس anchor : در گوگل


آیا معنی anchor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )