برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

arrested

/əˈrest/ /əˈrest/

توقیف، توقیف کردن، بازداشتن، جلوگیری کردن

واژه arrested در جمله های نمونه

1. they arrested a few of the locals
آنها چند نفر از اهل محل را بازداشت کردند.

2. they arrested people for political dissidence
آنان اشخاص را به واسطه مخالفت سیاسی توقیف می‌کردند.

3. he was arrested for being drunk and molesting a woman
او را به خاطر مستی و دست یازی به یک زن توقیف کردند.

4. he was arrested for disturbing the peace
به خاطر بر هم زدن نظم عمومی بازداشت شد.

5. he was arrested for having battered his wife
به خاطر مضروب کردن زنش توقیف شد.

6. he was arrested for having disobeyed his superior officer's orders
به خاطر سرپیچی از دستورات افسر مافوق خود بازداشت شد.

7. he was arrested for selling music tapes on the black market
به خاطر فروش نوار موسیقی در بازار سیاه دستگیر شد.

8. he was arrested on charges of flashing
او به جرم عورت نمایی بازداشت شد.

9. he was arrested on charges of procuring
به جرم جاکشی بازداشت شد.

10. her beauty arrested everyone's attention
زیبایی او توجه همه را جلب کرد.

11. she was arrested for importuning a man in the park
به خاطر سعی در جلب توجه ...

معنی کلمه arrested به انگلیسی

arrested
• delayed, halted, inhibited; detained, imprisoned
arrested development
• delayed development, development which was stopped prematurely
being arrested
• being jailed, thrown into jail, turning into a convict, being convicted

arrested را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setayesh-Arya
دستگیر کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی arrested
کلمه : arrested
املای فارسی : اررستد
اشتباه تایپی : شققثسفثی
عکس arrested : در گوگل

آیا معنی arrested مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )