انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 961 100 1

as

تلفظ as
تلفظ as به آمریکایی/æz/ تلفظ as به انگلیسی/æz/

معنی: مانند، چنانکه، بطوریکه، بعنوان مثال، در نتیجه، چون، همچنانکه، هنگامیکه، نظر باینکه، چنانکه، چه
معانی دیگر: پیشوند: معادل ad- (قبل از s به کار می رود)، همان قدر، متساویا، مثل، همچون، در، با، همان طور که، همان جور، در حین، همان وقت، باوجود آن که، علیرغم، وقتی که، معیار وزن در روم باستان (معادل حدود دوازده اونس)، مخفف: (شیمی) آرسنیک، انگلوساکسون، بهمان اندازه

بررسی کلمه as

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: symbol of the chemical element arsenic.
پیشوند ( prefix )
• : تعریف: to.

- associate
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هم‌کار
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وابسته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- assume
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فرض کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فرض
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- assimilate
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جذب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
(1) تعریف: equally; to the same extent or degree.

- Music is important in a culture, but certainly literature is as important.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] موسیقی در یک فرهنگ مهم است، اما قطعا ادبیات به همان اندازه مهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] موسیقی در یک فرهنگ مهم است، اما قطعا ادبیات نیز مهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I felt bad last night, but I don't feel as bad today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیشب احساس بدی داشتم، اما امروز احساس بدی ندارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شب گذشته احساس بدی کردم، اما من امروز احساس بدی نمی کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: for example; for instance.

- Some sports, as baseball, require the use of a bat.
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] بعضی از ورزش ها،مانند بیس بال،نیاز به استفاده از چماق دارند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برخی از ورزش‌ها به عنوان بیسبال به استفاده از چوب نیاز دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بعضی از ورزش ها، به عنوان بیس بال، نیاز به استفاده از خفاش دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in the way expected or agreed on.

- He acted as directed.
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] او به عنوان کارگردان بازی کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او طبق دستور عمل کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان کارگردان عمل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
حرف ربط ( conjunction )
عبارات: as good as, as if
(1) تعریف: in the same way or manner that; to the same degree that.

- She learns as fast as he does.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او هر چه می‌خواهد سریع یاد می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به همان سرعت می آموزد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: at the moment; when.

- She stopped as he started.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در حین حرکت ایستاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او شروع به کار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: during the time that; while.

- As I was looking out the window, I saw a rabbit run across the yard.
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] همان موقع که به بیرون پنجره نگاه کردم،خرگوشی را در حال دویدن دیدم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همان طور که از پنجره بیرون را تماشا می‌کردم، دیدم که یک خرگوش در حیاط می‌دود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همانطور که از پنجره بیرون می رفتم، یک خرگوش را در حیاط دیدم دیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They talked the whole time as the baby slept.
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] در تمام مدتی که آن ها صحبت میکردند،کودک خوابیده بود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تمام مدت زمانی که بچه خوابیده بود حرف می‌زدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها زمانی که نوزاد خوابید، تمام وقت صحبت می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: though.

- Wicked as he is, we love him still.
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] با وجود اینکه او گناهکار است،ما هنوز هم او را دوست داریم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او شرور است، ما هنوز او را دوست داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همانطور که او عصبانی است، ما هنوز هم او را دوست داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: because.

- As I did not love him, I left him.
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] من او را ترک کردم زیرا دوستش نداشتم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همان طور که او را دوست نداشتم از او جدا شدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همانطور که من او را دوست نداشتم، او را ترک کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
ضمیر ( pronoun )
(1) تعریف: that, which, or who (usu. prec. by such or same).

- They have the same temperament as their mother has.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها همان خلق و خوی مادرشان را دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها همان طوری است که مادرشان دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a fact that.

- As you know, I have resigned.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همونطور که می دونی، من استعفا دادم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همانطور که می دانید، من استعفا دادم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
حرف اضافه ( preposition )
• : تعریف: in the function or position of.

- He is serving as temporary director.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به عنوان رئیس موقت خدمت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان مدیر موقت خدمت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
حالات: asses
(1) تعریف: an ancient Roman unit of weight equal to approximately twelve ounces; libra.

(2) تعریف: an ancient Roman copper coin.

واژه as در جمله های نمونه

1. as a baby, julie was a doll
ترجمه در کودکی جولی مثل عروسک بود.

2. as a child i used to swim in the raw
ترجمه بچه که بودم لخت و پتی شنا می‌کردم.

3. as a child, he had not been nurtured well
ترجمه در کودکی خوب تغذیه نشده بود.

4. as a child, he was seasoned to a hard life
ترجمه در کودکی به زندگی مشقت‌بار خو گرفته بود.

5. as a child, i idealized my father
ترجمه در کودکی پدرم را بی‌نقص می‌پنداشتم.

6. as a mark of their change of opinion
ترجمه به عنوان نشانه‌ی تغییر عقیده‌ی آنها

7. as a matter of fact, i sent his invitation myself
ترجمه واقعیت این است که خودم دعوتش را فرستادم.

8. as a matter of principle
ترجمه از نظر اخلاقی

9. as a painter he is really in a class of his own
ترجمه در نقاشی واقعا همتا ندارد.

10. as a painter he is second to none
ترجمه از نظر نقاشی رودست ندارد.

11. as a painter, he has lost his touch
ترجمه از نظر نقاشی مهارت خود را از دست داده است.

12. as a poet, he speaks with clarity and courage
ترجمه در اشعارش وضوح و بی‌باکی دارد.

13. as a result of falling in the mountain, his knee was lacerated in several places
ترجمه در اثر افتادن از کوه چند جای زانویش مجروح شد.

14. as a result of his fall, his head is full of bumps
ترجمه در اثر افتادن سرش قلمبه قلمبه شده است.

15. as a result of non payment of monthly installments, your insurance policy has lapsed
ترجمه در اثر عدم پرداخت اقساط ماهیانه بیمه نامه‌ی شما از اعتبار ساقط شده است (باطل شده است).

16. as a result of the accident, he lost the use of his left hand
ترجمه در نتیجه‌ی آن تصادف‌قدرت استفاده از دست چپش را از دست داد.

17. as a result of the blow his ears ring
ترجمه در اثر ضربه گوش‌هایش صدا می‌کند.

18. as a result of the rain, one side of the curtain has sagged
ترجمه یک طرف پرده در اثر باران کیس کرده است.

19. as a result of war, all transactions among individuals were embarrassed
ترجمه دراثر جنگ کلیه‌ی داد و ستدهای بین افراد دچار اشکال شد.

20. as a rule, i go to bed at eleven
ترجمه معمولا ساعت یازده به بستر می‌روم.

21. as a safeguard against unforeseen events
ترجمه به‌عنوان حفاظت در مقابل رویدادهای پیش‌بینی نشده

22. as a teacher, he was a complete failure
ترجمه به عنوان یک معلم کاملا ناموفق بود.

23. as a writer, she has been much overrated
ترجمه درباره‌ی او به عنوان نویسنده بیش از حد مبالغه شده است.

24. as big as possible
ترجمه هر چه بزرگتر

25. as civilization develops . . .
ترجمه همانطور که تمدن متحول می‌گردد . . .

26. as far as drinking is concerned, he is completely out of hand
ترجمه از نظر میخوارگی،او کاملا از دست در رفته است.

27. as far as i am aware
ترجمه تا آنجایی‌که من آگاهی دارم (آگاهم)

28. as far as i know
ترجمه تا آنجایی که من می‌دانم.

29. as far as money was concerned she was comfortably circumstanced
ترجمه از نظر مالی در رفاه بود.

30. as far as skill goes, these two players are on a par with each other
ترجمه از نظر مهارت این دو بازیکن با هم برابرند.

31. as far as taste is concerned, he is very square
ترجمه از نظر سلیقه خیلی امل است.

32. as far as the police was concerned, he was a marked man
ترجمه در نظر پلیس آدم مشکوکی محسوب می‌شد.

33. as flies to wanton boys, are we to the gods. . .
ترجمه (شکسپیر) ما در مقابل خدایان همچون مگس در برابر کودکان بازیگوش هستیم. . .

34. as for me . . .
ترجمه تا آنجا که مربوط به من می‌شود،در مورد من . . .

35. as for the death penalty, he is in favor and i am anti
ترجمه در مورد مجازات اعدام،او موافق است و من مخالف.

36. as he is smart and hard-working, he is going to make it big
ترجمه چون باهوش و پرکار است کارش خواهد گرفت.

37. as he ran, his revolver jogged against his hip
ترجمه همانطور که می‌دوید هفت‌تیرش روی باسنش بالا و پایین می‌جهید.

38. as he talked, his eyes began to shine
ترجمه حرف که می‌زد چشمانش شروع می‌کردند به درخشیدن.

39. as he was diving into the water, he flexed his muscles
ترجمه وقتی می‌خواست در آب شیرجه برود عضلاتش را منقبض کرد.

40. as he was indisposed, he didn't go to the party
ترجمه چون کسالت داشت به مهمانی نرفت.

41. as he was pattering his prayers, his thoughts were on his money
ترجمه همانطور که زیر لبی نماز می‌خواند فکرش متوجه پول‌هایش بود.

42. as heavy as an elephant
ترجمه هم وزن فیل

43. as his debts increased, he turned to crime
ترجمه چون بدهی‌های او زیاد شد دست به تبهکاری زد.

44. as i entered the room, i had a feeling of deja vu
ترجمه وارد اتاق که شدم احساس کردم قبلا آنجا بوده‌ام.

45. as i entered the room, the thief bolted out of the window
ترجمه وارد اتاق که شدم دزد از پنجره زد به چاک.

46. as i was cold, i burrowed deeper under the blanket
ترجمه چون سردم بود بیشتر زیر پتو خزیدم.

47. as i was entering the room. . .
ترجمه هنگامی که داشتم وارد اتاق می‌شدم. . .

48. as i was imitating the teacher he entered the classroom!
ترجمه داشتم ادای معلم را در می‌آوردم که وارد کلاس شد!

49. as i was paying, the shop boy bagged the fruits
ترجمه من که پول می‌دادم شاگرد مغازه میوه‌ها را در پاکت گذاشت.

50. as incisive as a sword's edge
ترجمه به تیزی لبه‌ی شمشیر

51. as it approached the building, the parachute started to wilt
ترجمه چتر نجات ضمن نزدیک شدن به ساختمان شروع کرد به جمع شدن.

52. as it happens, i have the book right here
ترجمه تصادفا کتاب را همین‌جا (در اختیار) دارم.

53. as it happens, i know the person you spoke of
ترجمه از قضا کسی را که درباره‌اش حرف زدی می‌شناسم.

54. as it was warm, i took off my coat
ترجمه چون هوا گرم بود پالتو خود را در آوردم.

55. as late as yesterday
ترجمه همین دیروز

56. as long as it was politic to profess loyalty
ترجمه تا زمانی که ادعا به وفاداری به صلاح بود

57. as long as their father was alive, the brothers lived together in concord
ترجمه مادام که‌پدرشان زنده بود برادرها با سازگاری با هم زندگی می‌کردند.

58. as long as this company is under my direction . . .
ترجمه تا هنگامی که این شرکت تحت مدیریت من است . . .

59. as luck and power are your aides
ترجمه بخت و دولت چو پیشیار تواند

60. as many as you want
ترجمه به تعدادی که می خواهید

61. as may be inferred from the picture, he was a happy man
ترجمه به طوری که از عکس استنباط می‌شود او مرد شادی بود.

62. as much as . . .
ترجمه هر مقدار که . . .

63. as near as i could judge, they were married
ترجمه تا آنجایی که من می‌توانستم حدس بزنم آنها زن و شوهر بودند.

64. as night drew near the crimson sun drooped slowly in the west
ترجمه با نزدیک شدن شب خورشید سرخ‌گون به آرامی در باختر غروب کرد.

65. as night fell, the lights in the sky multiplied
ترجمه شب که فرارسید نور آسمان (ستارگان) بیشتر شد.

66. as of yesterday
ترجمه از دیروز

67. as she had no scissors, she ripped the cloth in half
ترجمه چون قیچی نداشت پارچه را از وسط جر داد.

68. as she walked, her tight skirt swished
ترجمه راه که می‌رفت دامن تنگ او صدا می‌داد.

69. as soon as anything happens he runs to his mother's lap
ترجمه تا چیزی می‌شود به دامن مادرش پناه می‌برد.

70. as soon as he arrived in town, he went to the base and reported for duty
ترجمه به محض این که وارد شهر شد به پادگان رفت و خود را برای انجام وظیفه معرفی کرد.

مترادف as

مانند (قید)
as
چنانکه (قید)
as , how
بطوریکه (قید)
as , qua
بعنوان مثال (قید)
as
در نتیجه (حرف اضافه)
from , at , as
چون (حرف ربط)
since , as , when , whereas , insomuch
همچنانکه (حرف ربط)
as , as if
هنگامیکه (حرف ربط)
as , while , whenever
نظر باینکه (حرف ربط)
since , as , as regards , as respects
چنانکه (حرف ربط)
as
چه (حرف ربط)
if , whether , as , or , because

معنی عبارات مرتبط با as به فارسی

برای نشان دادن همسانی به کار می رود
به عنوان آخرین چاره
متفقا، همه باهم، دسته جمعی
طبق روال معمول، طبیعتا، خود به خود
درواقع، در حقیقت، راستش را بخواهید، به درستی که، واقعا، براستی، حقیقت امر اینست که خوب بخواهید بدانید
طبق رسم، بنابر عادت یا روش متداول، طبق معمول، برای خالی نبودن عریضه
علی الحساب
برسم پیشکشی
در نتیجه، در اثر، در پیامد
1- به درجه، به نسبت 2- اگر، چنانچه، همانطور که، چنانکه، به طوری که، بذانسان که، همچنانکه، بطوریکه
برای نشان دادن همسانی به کار می رود
حتی در آن هنگام، به آن زودی
1- تا آنجایی که، 2- تا، تا فاصله ای که، تاانجاکه
مانند، عملا، تقریبا، بهمان خوبی، خیلی خوب
تا، تاهنگامی که، تا زمانیکه، بمقدار زیاد، بمدت طولانی، از وقتی که، از زمانیکه
به همان شمار، هر چند تا که، هر تعداد که، همانقدر، که هر چندتا
دو برابر، دوبار، همان قدر، برابر با، به همان مقدار که، هرقدر که
هر چند بار که، هر چقدر که، هر وقت که
به مجرد اینکه، تا، به محض اینکه، بمح­ اینکه، همینکه
بعلاوه، اضافه بر، همچنین، بخوبی، ونیز
(عامیانه) زیرا، چون
درست مثل، از هر حیث

مخفف as

عبارت کامل: left ear
موضوع: پزشکی
گوش چپ
عبارت کامل: American Samoa
موضوع: مکان و موقعیت
مخفف کشور ساموای امریکا

معنی as در دیکشنری تخصصی

[شیمی] (از ریشه ى فارسی زرنیخ) - آرسنیک - عنصر سمی سفید رنگ - زرنیخ ، مرگ موش - ترى اکسید آرسنیک (As2O3) - وابسته به یا داراى آرسنیک
[برق و الکترونیک] osmium-اوزمیوم عنصر فلزی سخت از گروه پلاتین با عدد اتمی 76 از آلیاژ اینعنصر با ایریدیم در ساخت سوزن ضبط کننده های دیسک و گرامافون استفاده می شود.
[ریاضیات] به صورت، وقتی که، هر بار که
[زمین شناسی] ارسنیک - موقعیت این عنصر در جدول تناوبی عبارت است از: - نام عنصر :Arsenic - شماره اتمی :33 - وزن اتمی :74.9216 - آرایش الکترونی :2-8-18-5 - نوع عنصر :غیر فلزات - گروه جدول تناوبی :15 - VA - دوره جدول تناوبی :4
[زمین شناسی] نقشه اجرا شده ، نقشه عین ساخت
[حقوق] حسب معمول، به طور عادی
[ریاضیات] در نتیجه، برآمد، پیامد، در اثر
[برق و الکترونیک] به عنوان یک قاعده
[ریاضیات] تمامی
[ریاضیات] که حکم مورد نظر است
[ریاضیات] شبیه حالت قبل، که همان مقدار قبلی است، مانند گذشته داریم
[ریاضیات] نتیجه ی مورد نظر، همان گونه که مطرح شد
[ریاضیات] نسبت به، پیش، در مقایسه با
[ریاضیات] با توجه به، برحسب این که، هرگاه، اگر، که معادل است با
[ریاضیات] تا آنجا که
[ریاضیات] تا وقتی که، مادامی که، به شرطی که
[ریاضیات] اگر
[ریاضیات] مانند، و
[نساجی] برنتول AS ( آنیلید اکسی نفتلیک اسید)
[ریاضیات] به عنوان ... در نظر گرفتن
[ریاضیات] به موجب آن که
[ریاضیات] بنا به تعریف، چنین تعریف می کنیم
[ریاضیات] برابر است

معنی کلمه as به انگلیسی

as
• like, similarly
• compared to -, to the extent of -
• ancient roman coin
• if something happens as something else happens, it happens at the same time.
• you use as to introduce a prepositional phrase referring to something's appearance or function.
• you use as when you are saying how something is done.
• you can also use as to mean `because'.
• you use as to introduce a comment that you are making.
• you use the structure as...as when you are comparing things.
• you use as if and as though when you are comparing one situation to another.
• you use as for to introduce a slightly different subject.
• if you say that something will happen as of or as from a particular date or time, you mean that it will happen from that time onwards.
• you use as to to indicate what something refers to.
• you say as it were in order to make what you are saying sound less definite.
as a basis of comparison
• as a source for comparing, as something to use to compare
as a clarification
• as an aid to make a point more understandable, as something which clarifies an issue
as a compensation
• as reimbursement, in recompense, as remuneration
as a compliment
• as praise, as commendation
as a deterrent
• as an impediment, as an obstacle
as a duty
• as an obligation, as a responsibility
as a joke
• for laughs, in jest, in a joking manner
as a lamb led to slaughter
• quietly, passively
as a lesson for all to see
• so that all shall see the mistake committed and fear the consequences
as a link
• as a unit which holds things together, as a connection
as a matter of course
• something which is obvious, something to be expected
as a matter of fact
• in fact, actually, to tell the truth
as a result
• due to that, therefore, accordingly
as a result of
• due to, because of
act as
• work as, function in the capacity of, use as a
also known as
• a.k.a., also using the name, also going by the name of
as far as
• as much as; until
as good as
• like, similar to; of the same quality, good to the same degree
as long as
• so long as, during the time that; since, inasmuch as
as much as
• to the same extent; up to the desired amount
as often as
• whenever, as frequently as
as soon as
• at the moment that -, immediately when -
as well as
• in addition to, and also, and likewise
came to be known as
• was given the nickname of, was well-known as-
come across as
• seem as; make a certain impression; way that other people see a person
deride as
• make fun of, laugh at scornfully
disguise oneself as
• misrepresent oneself as, dress up as
doing business as
• formal announcement that a person or company is conducting business under a different name

as را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی as

Faezeh ١٥:٢٥ - ١٣٩٦/٠٤/٢٦
شبیه
مثلا
طوریکه
جوریکه
و...
|

na ٠٤:١٤ - ١٣٩٦/٠٩/٢٤
تا
|

مرجان میری لواسانی ١٩:٢٧ - ١٣٩٦/٠٩/٢٦
به این صورت که ...
|

ebitaheri@gmail.com ٠٧:٥٠ - ١٣٩٦/١٠/٠٤
در نقش ، به نقش ، با نقش
|

ایلخانی ٠٤:١٧ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
درست زمانیکه , سربزنگاه
|

مهسا براتی ٢١:٢٢ - ١٣٩٧/٠٣/١١
به عنوان
|

dream ١١:٤٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
چون(مترادف با
since, when, whereas, insomuch )
|

فرهید ١٦:٠٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢١
همانگونه_تا_مانند_شبیه_مانند کردن_هنگامی که
|

آرین ٠٩:١٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٦
به محض اینکه
|

اکبر ١٩:٤٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
به موازات این که
|

na ١١:٣٢ - ١٣٩٧/٠٧/٢٠
هر طور
|

میثم کنعانی ١٧:٠٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
به مثابه
|

ebitaheri@gmail.com ١٩:٠٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
به نامِ ، با نامِ
|

Alisa ١٦:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
شبیه.مثلا.طوری که.جوری که.به این صورت که.تا.در نقش .به نقش.سربزنگاه.
|

فرزاد ٠١:٥٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥
بعنوان-درحالیکه-هنگامیکه-درحالیکه
|

فرزاد ١٤:٢٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥
بعنوان-درحالیکه-هنگامیکه-درحالیکه-با اینحال.اما بعنوان.
|

SB ١٧:٣٢ - ١٣٩٧/١٠/١٧
مانند
|

Salman Azimi ١٨:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
Since
از آنجا که، از آنجاییکه
As he was dreaming in class, he didn't finished the test
|

Salman Azimi ١٨:٠٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
Since
از آنجا که
از آنجاییکه
As he was dreaming in class, he hadn't finished the test
|

Melina .B ٢١:٣١ - ١٣٩٧/١١/٠١
به عنوان
|

شیرین جابلقی ١٣:٥٤ - ١٣٩٧/١١/٢٤
ضمنِ
|

کاربر آبادیس ٢٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/٠١
همانطور که، بطوریکه، درحالیکه
|

مهسا خسروی ٢٢:١٠ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
همزمان
|

نیازعلی شمس ٠٨:٢٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥
با سپاس از دوستان
این واژه در نوشتارهای آریانپور به چم زیر آمده:
as1

همان‌ قدر، متساويا
I am just as happy at home
در خانه‌ هم‌ به‌ همان‌ اندازه‌ شادم‌.‏

مانند، مثل‌، همچون‌
a card game, as poker
بازى ورق‌، مانند پوكر

it flew straight as an arrow
مانند پيكان‌، راست‌ پرواز كرد.‏

در، با
chess as contrasted with backgammon
شطرنج‌ در مقايسه‌ با تخته‌ نرد

همان‌ طور كه‌، همان‌ جور
do as you are told!
همان‌ طور كه‌ به‌ تو گفته‌ شده‌ عمل‌ كن‌!

as you can see, the horses are tired
به‌ طورىكه‌ مشاهده‌ مى‌كنيد اسب‌ها خسته‌اند.‏

در حين‌، همان‌ وقت‌
she laughed as she spoke
در حين‌ حرف‌ زدن‌ خنديد.‏

چون‌
as you object, I won't go
چون‌ مخالفى‌، نخواهم‌ رفت‌.‏

كه‌
your question is so obvious as to need no reply
پرسش‌ شما آن‌قدر واضح‌ است‌ كه‌ نيازى به‌ پاسخ‌ ندارد.‏

باوجود آن‌كه‌، عليرغم‌
tall as he was he couldn't reach the ceiling
با وجود آنكه‌ قد بلند بود دستش‌ به‌ طاق‌ نمى‌رسيد.‏

هنگامى‌ كه‌، وقتى‌ كه‌
as I was entering the room...
هنگامى‌ كه‌ داشتم‌ وارد اتاق‌ مى‌شدم‌.‏.‏.‏



--------------------------------------------------------------------------------

* as ... as
براى نشان‌ دادن‌ همسانى‌ به‌ كار مى‌رود
he is as tall as his father
او هم‌ قد پدرش‌ است‌.‏

as heavy as an elephant
هم‌ وزن‌ فيل‌

as many as you want
به‌ تعدادى كه‌ مى‌ خواهيد

as much as ...
هر مقدار كه‌ .‏.‏.‏

* as for
و اما، در مورد
as for me ...
تا آنجا كه‌ مربوط‌ به‌ من‌ مى‌شود، در مورد من‌ .‏.‏.‏

* as if
گويى‌، چنانچه‌ گويى‌، مثل‌ اينكه‌
she looked at me as if I were mad
به‌ من‌ آنچنان‌ نگاه‌ كرد كه‌ گويى‌ ديوانه‌ام‌.‏

كه‌
it seems as if she is always complaining
به‌ نظر مى‌رسد كه‌ او هميشه‌ شاكى‌ است‌.‏

* as is
(امريكا -‏ عاميانه‌) همان‌طور كه‌ هست‌ (بيشتر در مورد كالاى صدمه‌ ديده‌)
this radio is sold as is
اين‌ راديو به‌ صورتى‌ كه‌ هست‌ به‌ فروش‌ مى‌رسد.‏

* as it were
ظاهرا، چنانكه‌ گويى‌
* as I understand it
تا آنجايى‌ كه‌ من‌ مى‌فهمم‌
* as of
(در مورد زمان‌) تا، در، از
as of yesterday
از ديروز

we must vacate the house as of September 10
بايد خانه‌ را تا دهم‌ سپتامبر تخليه‌ كنيم‌.‏

* as though
رجوع‌ شود به‌:‏ f‏i‏ s‏a‏
* as to
درباره‌ى، در مورد
as to what goes on inside the brain, that I must leave to the next chapter
درباره‌ى آنچه‌ در داخل‌ مغز روى مى‌دهد درفصل‌ بعدى صحبت‌ خواهم‌ كرد.‏

* as you like (wish)
هر جور كه‌ دلتان‌ بخواهد، به‌ ميل‌ شما
* as you sow, so shall you reap
هرچه‌ بكارى همان‌ سبز مى‌شود، هركه‌ نان‌ از عمل‌ خويش‌ خورد
* such as
مثل‌، مانند، مثلا

x
as2
asses

معيار وزن‌ در روم‌ باستان‌ (معادل‌ حدود دوازده‌ اونس‌)
سكه‌ى مسى‌ روم‌ باستان‌
ولی در برخی گزاره‌ها برابرست با وايگان:
همچون،همانند،بمانند،همانگونه که،همچنانکه را میتوان به کاربرد.
در برخی گزاره‌ها واژه "به عنوان" که بخشی از آن عربی است به کار برده شده که باز برابر "بانام یا همچون" تا اندازه‌ای کارگشا هستند. ولی به گزاره زیر بنگرید:
He acted as a director.
در نگاه نخست می‌توان نوشت: او به عنوان یک کارگردان فعالیت کرد. (دارای واژگان عربی)
پارسی> اوهمچون(بمانند) یک کارگردان به کار پرداخت.
باز با تیزبینی در این گزاره کاستی آن روشن می‌شود.
اکنون بدین روی برمی‌گردانیم:
او با نام(پیشه) کارگردان به کار پرداخت.
با درود به پارسی نگاران

|

مهناز ٠١:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
در قالب
|

boshrabaran ١٦:١٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣
به میزان
|

Ghazal ١٣:٥١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٢
چون=becaus
|

پیشنهاد شما درباره معنی as



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی صباغ > Neon
مهدی صباغ > V neck
مهران گودرزی > subjective
Sadahy.Fareeba > petrichor
حمید > cutlery
محمد تقي حمزه اي > مقاله
مجید خانی پور > دم اسبی
اشکان > حیاط

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی as
کلمه : as
املای فارسی : از
اشتباه تایپی : شس
عکس as : در گوگل


آیا معنی as مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )