انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1066 100 1

assassinate

تلفظ assassinate
تلفظ assassinate به آمریکایی/əˈsæsəˌnet/ تلفظ assassinate به انگلیسی/əˈsæsɪneɪt/

معنی: کشتن، سربه سر کردن، ترور کردن، بقتل رساندن
معانی دیگر: (معمولا در مورد قتل های سیاسی) کشتن، به قتل رساندن، هتک آبرو کردن، آبرو ریزی کردن، تهمت زدن

بررسی کلمه assassinate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: assassinates, assassinating, assassinated
مشتقات: assassination (n.), assassinator (n.)
(1) تعریف: to murder for pay or for ideological reasons.
مشابه: bump off, dispatch, do away with, kill, knife, liquidate, remove, shoot, slay, stab, wipe out

- The respected civil rights leader, Martin Luther King, Jr. was assassinated on April 4, 1968.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رهبر محترم حقوق مدنی، مارتین لوتر کینگ پسر در چهارم آوریل ۱۹۶۸ ترور شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رهبر مدافع حقوق مدنی، مارتین لوتر کینگ جونیور، در 4 آوریل 1968، ترور شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- An actor named John Wilkes Booth assassinated President Lincoln.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک بازیگر به نام جان ویلکس بوث، رئیس‌جمهور لینکلن را ترور کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک بازیگر به نام John Wilkes Booth ترور پرزیدنت لینکلن شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to destroy, abuse, or defame.
مترادف: defame, destroy, ruin
مشابه: abuse, assail, denigrate, disgrace, malign, run down, slander, vilify

- She publicly assassinated his character.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او علنا شخصیت خود را ترور کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او عمدا شخصیت او را ترور کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه assassinate در جمله های نمونه

1. a plot to assassinate the president
ترجمه توطئه‌ی قتل رییس جمهور

2. A plot to assassinate the banker has been uncovered by the police.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک توطئه برای ترور بانک دار توسط پلیس کشف شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توطئه برای ترور بانکدار توسط پلیس کشف شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. They were plotting how they would assassinate the president.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داشتند نقشه می‌کشیدند که چطور رئیس‌جمهور را بکشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها چاره انداختند که چگونه رئیس جمهور را ترور کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The police exposed a criminal plot to assassinate the President.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس یک توطئه جنایی برای ترور رئیس‌جمهور انجام داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس طرح قتل جنایتکارانه را به قتل رساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The plot to assassinate Martin Luther King had started long before he was actually killed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توطئه ترور مارتین لوتر کینگ، مدت‌ها پیش از کشته شدن او آغاز شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرح مهاجم مارتین لوتر کینگ برای مدت طولانی قبل از کشتن او آغاز شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He was executed in 1887 for plotting to assassinate the tsar.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در سال ۱۸۸۷ بعد از این که نقشه امپراتور را ترور کرد اعدام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در سال 1887 برای تظاهر به ترور تزار اعدام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The police exposed a criminal plot to assassinate the president.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس یک توطئه جنایی برای ترور رئیس‌جمهور آشکار کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس یک طرح جنایی برای ترور رئيس جمهور را به عهده داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They were plotting how they would assassinate the President.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داشتند نقشه می‌کشیدند که چطور رئیس‌جمهور را بکشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها چاره انداختند که چگونه رئیس جمهور را ترور کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. An alleged attempt to assassinate President Gaviria was foiled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تلاش برای ترور رئیس‌جمهور Gaviria خنثی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک اقدام متهم به قتل رئيس جمهور گاویویرا فسخ شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. a plot to assassinate the President.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه نقشه برای ترور رئیس‌جمهور
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توطئه ای برای قتل رئيس جمهور
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Castan o has promised to assassinate anyone who assists rural communities that are believed to support the rebels.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Castan قول داده‌است که هر کسی را که به جوامع روستایی که به حمایت از شورشیان کمک می‌کند، ترور کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاستن وعده داده است تا هر کسی را که به جوامع روستایی کمک می کند که به حمایت از شورشیان کمک کنند، ترور کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. But the power to assassinate is not political power.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما قدرت ترور قدرت سیاسی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما قدرت قتل، قدرت سیاسی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. In January 1858 an attempt was made to assassinate him as he drove with the Empress to the Opera in Paris.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در ژانویه ۱۸۵۸ یک تلاش برای ترور وی به همراه ملکه به اپرا در پاریس انجام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ژانویه 1858 تلاش شد تا او را به قتل برساند، زیرا او با ملکه به اپرا در پاریس رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The CIA may have tried to assassinate Castro.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سازمان سیا ممکن است تلاش کند کاسترو را ترور کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیا ممکن است تلاش کند تا کاسترو را ترور کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف assassinate

کشتن (فعل)
benumb , amortize , destroy , dispatch , administer , administrate , kill , murder , assassinate , mortify , amortise , fordo , extinguish , rat , burke , butcher , smite , knock off , misdo
سربه سر کردن (فعل)
ruin , assassinate , annihilate , bane , wreck , consume , obliterate , wither
ترور کردن (فعل)
terrorize , assassinate
بقتل رساندن (فعل)
brain , kill , murder , assassinate , slay

معنی کلمه assassinate به انگلیسی

assassinate
• intentionally murder someone
• when someone important is assassinated, they are murdered as a political act.

assassinate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد ١٢:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠١
از ميان برداشتن
|

مریم ٠٢:٣٥ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧
کشتن شخصی معروف و مهم،ترور کردن.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

F > little
T_T > collect
A.M.R > School Things
فهیمه > لنیا
pardis choopani > eaten alive
مینا > it has always been you
آوین > آرن
فهیمه > لنا

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی assassinate
کلمه : assassinate
املای فارسی : اسسینت
اشتباه تایپی : شسسشسسهدشفث
عکس assassinate : در گوگل


آیا معنی assassinate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )