برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1323 100 1

attendant

/əˈtendənt/ /əˈtendənt/

معنی: سرپرست، همراه، ملازم، وابسته
معانی دیگر: پرستار، تیمارگر، رسیدگی کننده، مربوطه، همایند، ملتزم، متصدی، حاضر، در جلسه، مواظب

بررسی کلمه attendant

اسم ( noun )
(1) تعریف: one who attends or waits on another person.
مترادف: aid, aide, assistant, companion, escort, servant
مشابه: au pair, chaperon, flunky, gofer, guide, lackey, sitter, usher, waiter, waitress

(2) تعریف: one who is present.
مشابه: frequenter, visitor
صفت ( adjective )
(1) تعریف: going along with; accompanying.
مترادف: accompanying, affiliated
مشابه: ancillary, fellow, present

(2) تعریف: resulting or occurring as a consequence.
مترادف: consequent, consequential, resultant
مشابه: accessory, complementary

- attendant problems
[ترجمه ترگمان] مشکلات مربوط به آن
[ترجمه گوگل] مشکالت همراه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه attendant در جمله های نمونه

1. the attendant nurse
پرستار مامور رسیدگی (به بیمار)،پرستار مسئول

2. a gas station attendant
متصدی پمپ بنزین

3. atomic energy and its attendant dangers
انرژی اتمی و خطرهای همایند آن

4. Standards of hygiene have fallen with all the attendant risks of disease.
[ترجمه ترگمان]استانداردهای بهداشت به تمام خطرات مربوط به بیماری مبتلا شده‌اند
[ترجمه گوگل]استانداردهای بهداشتی با تمام خطرات مرتبط با بیماری کاهش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She was interrupted by the entrance of an attendant.
[ترجمه ترگمان]ورود یک ملازم او را قطع کرده و حرف او را قطع کرده بود
[ترجمه گوگل]او توسط ورودی یک شرکت کننده متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Tony Williams was working as a car-park attendant in Los Angeles.
[ترجمه ترگمان]تونی ویلیامز در حال کار کردن به عنوان یک مسئول پارک ماشین در لس‌آنجلس بود
[ترجمه گوگل]تونی ویلیامز به عنوان یک پارکینگ در لس آنجلس کار می کرد
[ترجمه شما] ترج ...

مترادف attendant

سرپرست (اسم)
protector , administrator , supervisor , caretaker , superintendent , warden , attendant , overseer , headman , hierarch , symposiarch
همراه (اسم)
participant , escort , attendant , comrade , concomitant , compeer
ملازم (اسم)
attendant , retainer , valet , gillie , varlet
وابسته (صفت)
relative , subordinate , associate , adjective , relevant , affiliate , dependent , related , interdependent , attached , attendant , akin , federate , appurtenant , germane

معنی عبارات مرتبط با attendant به فارسی

(در هواپیمای مسافربری) مهماندار
متصدی آسانسور

معنی کلمه attendant به انگلیسی

attendant
• servant; usher, steward; one who accompanies and serves
• present (of a person); accompanying
• an attendant is someone whose job is to serve people in a place such as a petrol station or a museum.
bath attendant
• attendant at a bath house
car attendant
• person who parks cars (at a hotel, event, etc.)
cloakroom attendant
• person who works in a room where (coats, hats, umbrellas, etc.) can be left for a short period of time
flight attendant
• steward, stewardess, airline employee who tends to passengers' needs during a flight

attendant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نازلی
مراقبت خدمتکار. یا افرادی که در مارکت ها به شما در پیدا کردن کالای مورد نظر کمک می کنند
مهسا
پرستار.یار
👰👗Cindrlla👗👰
کمک یار . سرپرست. کسی که به ما کمک میکند.
Mani mk
کمک دهنده . یار . همراه

Mehrdad Sayehban
مهماندار
tara
به نظرم میشه خدمتکار
a person who serves or helps people in a place
Sarina
یار.
کسی که چیزی را سرو میکند
رویا ریاحی.والیبالیست
همان طور که تارا جان گفتندattendant میشه خدمتکار . و در کتاب های کانون زبان ایران به این معنی اشاره شده a person who serves or help people in a place
لیلا
وابسته
related
تتتتت
مهماندار
Aras
یار کمک دهنده
❤👒Rapunzel❤
خدمتکار
..Amir..
همراه خرید
علی نوروزی
شرکت کننده (در رویدادها)
حاضرین (در نمایشگاه‌ها، رویدادها و ...)
HAMASZAD
پرستار. خدمتکار ^_^
MOEIN
مغاذه دار و سرپرست.همان طور که در کتاب های کانون زبان نوشته A person who serves or helps people in place
Zahra
مهماندار
پریا کاظمی نژاد
همراه ،یار کسی که در فروشگاه ها میتونه به ما کمک کنه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی attendant
کلمه : attendant
املای فارسی : اتندنت
اشتباه تایپی : شففثدیشدف
عکس attendant : در گوگل

آیا معنی attendant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )