برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1293 100 1

Bark

/ˈbɑːrk/ /bɑːk/

معنی: کرجی، پوست درخت، عوعو، بارکاس، وغ وغ کردن، پوست کندن، عوعو کردن
معانی دیگر: (گیاه شناسی) پوست، پوسته، بشره، توزه، (عامیانه - در اثر افتادن و غیره) پوست خود را خراشیدن، پوست درخت که در چرمسازی و رنگرزی کاربرد دارد، پوست درخت را جوشاندن (به ویژه در رنگرزی و چرمسازی)، (درخت را) پوست کندن، (سگ) عوعو، واق واق، نوف، پارس، پارس کردن، واق واق کردن، صدای بلند (شبیه عوعو) کردن، دنگ دنگ کردن، (مثل سگ) به کسی پریدن، داد سر کسی زدن، فریاد (تندوکوتاه) کشیدن، هارت و پورت کردن، صدای واق واق مانند، ترق تروق، (شعر قدیمی) قایق (به ویژه زورق بادبان دار)، وه وه کردن

بررسی کلمه Bark

اسم ( noun )
(1) تعریف: the harsh sound made by a dog.

(2) تعریف: any sound similar to the bark of a dog.

(3) تعریف: a sharp or brusque retort or request.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: barks, barking, barked
(1) تعریف: to utter a bark or barks.

(2) تعریف: to make any sound similar to the bark of a dog.

(3) تعریف: to speak in a harsh or brusque manner.
مشابه: snap
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to say in a harsh or brusque manner.
مشابه: snap

- He barked his orders at his staff.
[ترجمه alireza] او به کارکنان خودش دستور داد
|
[ترجمه yasin] او به کار کنانش دستور داد|
...

واژه Bark در جمله های نمونه

1. bark an order
دادزنان دستور دادن

2. bark up the wrong tree
عوضی گرفتن،بیهوده کوشیدن

3. the bark of a pistol
صدای شلیک هفت‌تیر

4. the bark of an angry dog
صدای عوعو یک سگ خشمگین

5. to bark one's knee
زانوی خود را خراشیدن

6. his bark is worse than his bite
هارت و پورت او زیاد است،اهل عمل نیست ولی سر و صدایش زیاد است

7. their bark is worse than their bite
هیاهو می‌کنند ولی کاری از ایشان ساخته نیست،فقط هارت و پورت می‌کنند،سر و صدایشان از صدمه و زیانشان بیشتر است

8. the dog did not bark but growled menacingly
سگ پارس نکرد ولی بطور تهدید آمیزی غرید.

9. a distant cannon began to bark
صدای تیراندازی یک توپ از دوردست به گوش می‌رسید.

10. he had conditioned the dogs to bark as soon as a bell was rung
او سگ‌ها را خو داده بودکه به مجرد به صدا درآمدن زنگ پارس کنند.

11. this disease has caused a complete exfoliation of the bark of forest trees
این بیماری موجب ریزش کامل پوست درختان جنگل شده است.

12. He peeled the bark off that tree.
...

مترادف Bark

کرجی (اسم)
boat , barge , carvel , hoy , bark , barque , barquentine
پوست درخت (اسم)
bark , barque , barquentine , ross
عوعو (اسم)
bark , bow-wow
بارکاس (اسم)
bark , barque , barquentine
وغ وغ کردن (فعل)
bark
پوست کندن (فعل)
hide , pelt , bark , peel , pare , hull , rind , flense , skin
عوعو کردن (فعل)
bay , bark , bow-wow , yap , yowl

معنی عبارات مرتبط با Bark به فارسی

دادزنان دستور دادن
(جانورشناسی) سوسگک پوستخوار (انواع شپش های تیره ی curculionidae - آفت درخت کاج و غیره)
عوضی گرفتن، بیهوده کوشیدن
پوست درخت گنه گنه (cinchona calisaya که از آن گنه گنه می گیرند)
رجوع شود به: cinchona
یکجور اوکالیپتوس که پوست ان سفت است
وابسته به پرو یکی از کشورهای امریکای جنوبی
رجوع شود به: cinchona، پوست درخت گنه گنه
پوست درختی را حلقه ایی بریدن
(گیاه شناسی) سسی (درخت بومی آفریقا: erythrophleum guineense)
جفت :پوست درخت بلوط

معنی Bark در دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] پوست درخت
[نساجی] پشم شتر افغانستانی و ترکمن صحرایی و ترکمنستانی
[نساجی] الیاف پوست درخت یا گیاه
[نساجی] دباغی گیاهی
[پلیمر] پوست مازو

معنی کلمه Bark به انگلیسی

bark
• outer covering of a tree; sound made by a dog; sharp loud cough; sound of a gunshot; type of sailboat
• make a dog-like cry; speak harshly and loudly; remove bark from a tree
• when a dog barks, it makes a short, loud noise, once or several times. verb here but can also be used as a count noun. e.g. his spaniel gave a sudden bark.
• if you bark an order or question at someone, you shout it at them in a loud, rough voice.
• bark is the tough material that covers the outside of a tree.
• to bark up the wrong tree: see tree.
bark at the moon
• protest in vain, protest to no end
bark beetle
• small beetle that digs tunnels in the bark of trees
bark up the wrong tree
• make an error; make a claim to the incorrect person
dog's bark
• sound a dog makes

Bark را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mary
Of a dog) make a loud short noise)
Arvin
پارس کردن سگ
shiva_sisi‌
پارس کردن سگ
shiva_sisi‌
Of a dog) make a loud short noise)
Setayesh-Arya
her bark is worse than her bite
زبونش مثل نیش مار می مونه!
m.m
واق واق کردن
Melika
هاپ هاپ کردن سگ .
SuperSU
موقع
گندم
پوست درخت
میثم علیزاده
وغ وغ(کردن) سگ

* لطفا نگید " پارس"
افشین حاجی طرخانی
جناب علیزاده:

پارس، پرده، پول، پل و پارچه از ریشه -پارت- هستند به معنی -بخشی از چیزی-
پارس یعنی -بخشی از سرزمین ایران-
پارچه یعنی -تکه-
یکپارچه یعنی -یک‌تکه-
پول یعنی -تکه‌ای فلز-
پارس صدای سگ هم یعنی- صدای بریده بریده و تکه تکه- و هیچ معنی توهین آمیز و ارتباطی به اعراب ندارد.
میثم علیزاده
جناب حاجی طرخانی:
عرض بنده ارتباطی به اعراب ندارد، وقتی واژگان مختلفی در فرهنگ و دایره لغات غنی پارسی برای ادای صدای حیوانی همچون سگ وجود دارد بهتر نیست نام دیگری جز نام "پارس" جاودانه بر آن برگزید؟ نمونه این عمل را ما در تمامی نام گذاری های افراد و اشیا انجام میدهیم کما اینکه در آن موارد نیز ارتباط منطقی بین پرهیز از برخی نام ها در برخی نام گذاری ها وجود ندارد، اما حسن این پرهیز دلنشین تر شدن و حفظ برخی حرمت هاست. با تشکر
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
attention this issue from "In Other Word"(Mona Baker:p280)
You're selling children! Farid barked
البته فرید فریاد زده، اما چون کار خلاف آدم فروشی رو انجام می ده، می تونیم برای توهین به شخصیت کثیفش بگیم فرید واق واق کرد، که هم فریاد زدنش رو می رسونه و هم توهینی که مترجم برای اون شخصیت پلید اعمال کرده است.دکتر محمدرضا ایوبی صانع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bark
کلمه : Bark
املای فارسی : برک
اشتباه تایپی : ذشقن
عکس Bark : در گوگل

آیا معنی Bark مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )