برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1320 100 1

Boredom

/ˈbɔːrdəm/ /ˈbɔːdəm/

معنی: خستگی، ملالت، ملولی
معانی دیگر: دلزدگی، خستگی (فکری و روحی)، کدورت

بررسی کلمه Boredom

اسم ( noun )
• : تعریف: the state of being bored; dullness; ennui.
مترادف: apathy, dullness, ennui
متضاد: exhilaration
مشابه: doldrums, lassitude, lethargy, malaise

- Boredom is a major cause of job dissatisfaction.
[ترجمه ترگمان] خستگی و ملالت، دلیل اصلی نارضایتی شغلی است
[ترجمه گوگل] خستگی یکی از دلایل اصلی نارضایتی شغلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Boredom در جمله های نمونه

1. to relieve the boredom of waiting, he began writing a letter
برای اینکه از انتظار کشیدن کمتر حوصله‌اش سر رود شروع به نوشتن نامه‌ای کرد.

2. on thursdays an air of fatigue and boredom pervaded the school
پنج‌شنبه‌ها حالت خستگی و ملالت مدرسه را فرامی‌گرفت

3. you can either heed my words or show boredom
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

4. it was a bad movie and the audience did not hide its boredom
فیلم بد بود و حاضران دلزدگی خود را پنهان نکردند.

5. Some children have a low tolerance for boredom.
[ترجمه ترگمان]برخی از کودکان نسبت به ملالت، تحمل کم دارند
[ترجمه گوگل]بعضی از کودکان تحمل کمتری برای خستگی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Work banishes those three great evils: boredom, vice and poverty.
[ترجمه ترگمان]کار کردن بر روی این سه مصیبت بزرگ: بی‌حوصلگی، فساد و فقر
[ترجمه گوگل]کار این سه تن از خستگی ها، ناسزا و فقر را از بین می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. After an afternoon of unutterable boredom I was finally allowed to leave.
...

مترادف Boredom

خستگی (اسم)
weariness , lassitude , ennui , tedium , illness , sickness , languor , fatigue , boredom , exhaustion , tiredness , wound
ملالت (اسم)
gloom , ennui , tedium , humdrum , boredom
ملولی (اسم)
boredom

معنی کلمه Boredom به انگلیسی

boredom
• weariness, tedium, ennui
• boredom is the state of being bored.

Boredom را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sima
آزردگي
محمد ضیایی بیگدلی
بی حوصلگی- سر رفتن حوصله
مهدی
روزمرگی
مهدی عبدالهی
روزمرگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی boredom
کلمه : boredom
املای فارسی : بردم
اشتباه تایپی : ذخقثیخئ
عکس boredom : در گوگل

آیا معنی Boredom مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )