انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1016 100 1

Brainstorm

تلفظ brainstorm
تلفظ brainstorm به آمریکایی/ˈbreɪnˌstɔːrm/ تلفظ brainstorm به انگلیسی/ˈbreɪnstɔːm/

(قدیمی) بیمار روانی، دیوانه، وابسته به اختلال روانی، ذهن انگیزی کردن، (در مورد چند نفر) فکرهای خود را روی هم گذاشتن، (قدیمی) تشنجات مغزی و عصبی، آشفتگی های ناگهانی مغزی، فکر بکر، الهام ناگهانی، اندیشه ی ناگهانی و سازنده، طوفان مغزی، فکر بکر وناگهانی، اشفتگی فکری موقتی

بررسی کلمه Brainstorm

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: brainstorms, brainstorming, brainstormed
• : تعریف: to engage in a method of problem-solving or idea-gathering in which members of a group freely and spontaneously offer their thoughts and suggestions.

- We were brainstorming at the meeting yesterday, and we may have come up with a solution to the problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما دیروز در جلسه طوفان فکری داشتیم و ممکن است با راه‌حل این مشکل مواجه شویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دیروز در جریان این نشست، برانگیخته شدیم، و ما ممکن است راه حلی برای این مشکل پیدا کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The teacher asked the students to brainstorm, and she wrote each of their contributions on the board.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم از دانش آموزان خواست تا بکر فکری بکنند و هر کدام از آن‌ها را در هیات‌مدیره نوشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم از دانشجویان خواسته بود تا به طوفان بپردازند و هر یک از سهم خود را در هیئت مدیره نوشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to produce (an idea, suggestion, or solution) by brainstorming.

- The group brainstormed some useful ideas for the upcoming show.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این گروه از برخی ایده‌های مفید برای نمایش آتی استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گروه برخی از اندیشه های مفید برای نمایش آتی را به پیش می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to look for a solution to (a problem) by brainstorming.
اسم ( noun )
(1) تعریف: a sudden inspiration or bright idea.
مشابه: intuition

- I've just had a brainstorm! Listen to this!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من فقط یه فکری داشتم ! به این گوش کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فقط یک طوفان مغزی داشتم! به این گوش کن!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an incidence of severe mental turmoil or confusion.
صفت ( adjective )
مشتقات: brainstormer (n.)
• : تعریف: related to brainstorming.

- We had a long brainstorm session, but I heard few practical suggestions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جلسه طوفان فکری طولانی داشتیم، اما چند پیشنهاد عملی شنیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما یک جلسه طوفان مغزی داشتیم، اما من چند پیشنهاد عملی را شنیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Brainstorm در جمله های نمونه

1. let us brainstorm and find a solution
ترجمه بیایید فکرهای خود را روی هم بگذاریم و چاره‌ای بیابیم.

2. I can have a brainstorm and be very extravagant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من می‌توانم یک فکری بکر داشته باشم و خیلی هم extravagant باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می توانم یک طوفان مغزی داشته باشم و بسیار عجیب و غریب باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Employees get together and brainstorm ideas .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارکنان در کنار هم قرار می‌گیرند و ایده‌های خود را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارکنان همدیگر را با هم ادغام می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The team got together to brainstorm .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تیم با هم جمع شدن تا در مورد یه چیز با هم فکر کنن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تیم با هم به فکر فرو رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I must have had a brainstorm I couldn't remember my own telephone number for a moment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید فکری به ذهنم خطور کرد که نمی‌توانستم شماره‌تلفن خودم را برای یک لحظه به یاد بیاورم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من باید یک طوفان مغزی داشته باشم، نمیتوانم یک لحظه شماره تلفن خود را به یاد داشته باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I must have had a brainstorm - I went shopping and forgot to take any money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید فکری بکر کرده باشم - رفته بودم خرید و فراموش کرده بودم که هر پولی را بردارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من باید یک طوفان مغزی داشته باشم - من خریدم و فراموش کردم که پول بگیرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I must have had a brainstorm that afternoon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید در آن روز بعد از ظهر یک فکری به ذهنم خطور کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من باید بعد از ظهر یک طوفان مغزی داشته باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Let's brainstorm some ideas here . Consentrate on some new and different solutions. We need to think out of the box.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیایید کمی از ایده‌ها را در اینجا بررسی کنیم در مورد برخی راه‌حل‌های جدید و متفاوت تمرکز کنید ما باید از جعبه فکر کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیایید چند ایده را در اینجا بخوانیم با برخی از راه حل های جدید و متفاوت موافقت کنید ما باید از جعبه فکر کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The women meet twice a month to brainstorm and set business goals for each other.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این زنان دو بار در ماه برای طوفان فکری و تعیین اهداف تجاری برای یکدیگر تشکیل جلسه می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زنان برای ممانعت از تعرض و تعیین اهداف تجاری برای یکدیگر ملاقات می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We can brainstorm a list of the most influential individuals in the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما می‌توانیم لیستی از موثرترین افراد در شرکت را بررسی کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما می توانیم لیستی از افراد با نفوذ ترین شرکت را در اختیار داشته باشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Tanedo works individually with students, helping them brainstorm and write rough drafts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Tanedo به طور انفرادی با دانش آموزان کار می‌کند، به آن‌ها کمک می‌کند تا طوفان فکری بکنند و پیش‌نویس اولیه را بنویسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Tanedo به طور جداگانه با دانش آموزان کار می کند، به آنها کمک می کند تا مغلوب شوند و طرح های خشن را بنویسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. But a quick brainstorm with 50 further education lecturers on a part-time degree course revealed the same negative associations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما یک طوفان فکری سریع با ۵۰ استاد آموزش بیشتر در یک دوره زمانی بخشی، همان تداعی منفی را نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما یک طوفان مغزی با 50 سخنران آموزش عالی در یک دوره زمانی نیمه وقت، ارتباطات منفی مشابهی را نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Have the clients brainstorm other ways they could achieve the desired effects without overdrinking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از مشتریان در مورد روش‌های دیگری استفاده کنند که می‌توانند بدون overdrinking به تاثیرات مورد نظر برسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشتریان خود را به راههای دیگری بسپارند که می توانند بدون رونده شدن به نتیجه مطلوب دست یابند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Application Have the students work in groups to brainstorm all the examples of compressed air they can.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برنامه از دانش آموزان بخواهید تا در گروه‌ها کار کنند تا همه نمونه‌های هوای فشرده را مورد بررسی قرار دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاربرد: دانش آموزان در گروه ها کار می کنند تا تمام نمونه هایی از هوای فشرده را که می توانند مورد حمله قرار گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I had a brainstorm about the project last night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من یه فکری در مورد پروژه دیشب کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شب گذشته در مورد پروژه به من گفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه Brainstorm به انگلیسی

brainstorm
• bright idea, sudden inspiration; attack of nerves
• if you have a brainstorm, you suddenly become unable to think sensibly.

Brainstorm را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Brainstorm

ع ١٢:٤٦ - ١٣٩٦/٠٤/٢٧
طوفان مغز
|

negin ١٩:٣١ - ١٣٩٧/٠٣/٠٤
بارش افکار / همفکری
|

مریم ١٨:٣٥ - ١٣٩٧/٠٤/١٥
آشفتگی فکری موقتی
|

پدرام ٠٣:٢٢ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
ایده پردازی، اندیشه زائی، بِکر انگیزی، چاره اندیشی گروهی.
|

پدرام باستانی پور ٠٣:٤٧ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
ایده پردازی، اندیشه زائی، بِکر انگیزی، چاره اندیشی گروهی.
|

فاطمه .غ ١٠:٠٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
رای افکنی
|

محمد مهدی ١٤:٥٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٣
فکر ناگهانی
|

Sobhan ٢١:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٣
جرقه ی ذهنی یا فکری
|

aslan ١٩:١٤ - ١٣٩٧/١١/٢٦
ایده پردازی
|

محمد م ١٣:٤٢ - ١٣٩٧/١١/٢٩
### معادل فارسی برای این لغت پیدا کردن مقداری سخت است ###
به عنوان اسم یعنی :
a spontaneous group discussion to produce ideas and ways of solving problems
به عنوان فعل یعنی :
hold a group discussion to produce ideas
|

میثم نبی پور ١٩:٥٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٣
اسم (Noun): بر اساس دیکشنری آسکفرد: A sudden clever idea به معنی
ایده ناگهانیِ هوشمندانه/خلاقانه، جرقه‌ی فکری، فکر بکر

اسم (Noun):بر اساس دیکشنری لانگمن(هم معنی/Synonym ): Brainwave به معنی
"الهام ناگهانی"

|

مقداد سلمانپور ١١:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٤
فکر بکر
نظریه پردازی
ایده پردازی
همفکری
|

ایمان حجتی ١٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٨
طوفان فکری به راه انداختن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Brainstorm



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی brainstorm
کلمه : brainstorm
املای فارسی : برینسترم
اشتباه تایپی : ذقشهدسفخقئ
عکس brainstorm : در گوگل


آیا معنی Brainstorm مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )