برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1287 100 1

Break off

/breɪk ɔf/ /breɪk ɒf/

(ماشین آلات و غیره را) 1- پیاده کردن، از هم باز کردن، تکه تکه کردن 2- بس کردن، متوقف کردن، 1- ناگهان قطع شدن (مذاکرات یا توفان و غیره) 2- قطع دوستی کردن، قهر کردن با

واژه Break off در جمله های نمونه

1. It is not easy to break off a bad habit.
[ترجمه حسم] قطع کردن( کنار گذاشتن) عادت بد، آسان نیست.
|
[ترجمه ترگمان]شکستن یک عادت بد آسان نیست
[ترجمه گوگل]ساده کردن عادت بدی آسان نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Britain threatened to break off diplomatic relations with the regime.
[ترجمه ترگمان]بریتانیا تهدید کرد که روابط دیپلماتیک خود را با این رژیم قطع خواهد کرد
[ترجمه گوگل]بریتانیا تهدید کرد که روابط دیپلماتیک را با رژیم قطع کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We had to break off our holiday and return home immediately.
[ترجمه ترگمان]ما مجبور شدیم تعطیلات رو تعطیل کنیم و سریعا به خونه برگردیم
[ترجمه گوگل]ما مجبور بودیم تعطیلاتمان را قطع کنیم و بلافاصله به خانه برگردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We ma ...

معنی کلمه Break off به انگلیسی

break off
• cut off, stop abruptly; break off ties; break down; isolate, disconnect

Break off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Shamim
صرفنظر کردن...به هم زدن
عاطفه موسوی
قطع کردن صحبت
میلاد علی پور
جدا شدن/کردن، به راهِ خود رفتن، سوا کردن/شدن، فصل کردن
سید محمد هاشمی
Break off:
( با زور) کنده شدن ( منظور از قسمت اصلی چیزی جدا شدن)

Macmillan:👇👇👇
if a part of something breaks off, it becomes separated from the main part

Eg: the front end of the plane broke off.
دماغه ی هواپیما کنده شد.

Eg: the tail section broke off when we were in the air.
دم هواپیما کنده شد درحالیکه ما توی هوا بودیم.
Zahra
کنار گذاشتن عادت بد آسان نیست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی break off
کلمه : break off
املای فارسی : بریک آاف
اشتباه تایپی : ذقثشن خبب
عکس break off : در گوگل

آیا معنی Break off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )