انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1067 100 1

bandwagon

تلفظ bandwagon
تلفظ bandwagon به آمریکایی/ˈbænˌdwæɡən/ تلفظ bandwagon به انگلیسی/ˈbændˌwæɡən/

معنی: عرابهء دستهء موزیک سیار
معانی دیگر: (معمولا به صورت: onthebandwagon - عامیانه) هوادار برنده (مثلا در انتخابات)، جزو دسته ی موفق و محبوب، (امریکا)، (در رژه و کارناوال ها) گاری یا ارابه یا خودرو آذین شده ویژه ی دسته ی نوازندگان

بررسی کلمه bandwagon

اسم ( noun )
عبارات: jump on the bandwagon, be on the bandwagon
(1) تعریف: a colorfully decorated wagon used to carry musicians at the head of a circus parade.

(2) تعریف: an increasingly popular or successful party, candidate, movement, or cause.

واژه bandwagon در جمله های نمونه

1. the democrats seem to be on the bandwagon these days
ترجمه این روزها به نظر می‌رسد که کار دمکرات‌ها گرفته باشد.

2. Competitors have jumped on the bandwagon and started building similar machines.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حال حاضر، رقبا بر روی این گروه سوار شده‌اند و شروع به ساختن ماشین‌های مشابه کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. So what is really happening as the information bandwagon starts to roll?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین چیزی که واقعا در حال رخ دادن است در حالی است که گروه اطلاعاتی شروع به چرخیدن می‌کند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The keep-fit bandwagon started rolling in the mid 80s.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گروه در اواسط دهه ۸۰ شروع به چرخیدن کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Many farms are jumping on the bandwagon and advertising organically grown food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از مزارع در حال پریدن بر روی خود و تبلیغ مواد غذایی ارگانیک هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The Scottish Nationalist bandwagon is gathering pace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گروه ملی گرای اسکاتلند به سرعت در حال جمع شدن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The World Cup bandwagon is starting to roll.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گروه جام جهانی شروع به غلت خوردن می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They seem to have got an anti-government bandwagon rolling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که آن‌ها یک گروه ضد دولتی دارند که در حال غلتیدن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. It made a powerful bandwagon for people with different agendas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گروه برای افرادی که دستور کار مختلفی دارند، گروه قدرتمندی ایجاد کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Other leading manufacturers have jumped on the bandwagon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سایر تولیدکنندگان عمده روی این گروه پریدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Competitors are certain to jump on the bandwagon with rival systems and Nimslo's much-vaunted patents could be unable to stop them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که رقابت کنندگان در رقابت با سیستم‌های رقیب خود به کار خود ادامه دهند و امتیاز انحصاری Nimslo می‌تواند آن‌ها را متوقف کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The more people jumped on to the bandwagon, the more others wanted to join them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر چه بیشتر به گروه می‌پریدند، دیگران می‌خواستند به آن‌ها بپیوندند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. And everyone tried to climb on the bandwagon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و همه سعی کردند که از گروه بالا بروند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Companies such as Oracle are jumping on the bandwagon, too, with low-priced network computers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت‌هایی مانند اوراکل نیز با کامپیوترهای شبکه با قیمت پایین در حال جست‌وخیز می‌باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The Communists have climbed on the bandwagon, but only to put the brakes on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمونیست‌ها از طرف من بالا امده‌اند، اما فقط برای اینکه ترمز کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف bandwagon

عرابهء دستهء موزیک سیار (اسم)
bandwagon

معنی کلمه bandwagon به انگلیسی

bandwagon
• wagon carrying musicians in a parade; movement which attracts joiners because it appears to be winning
• if you say that someone has jumped on the bandwagon, you mean that they have become involved in an activity only because it is fashionable.
climb on the bandwagon
• follow the lead of other people, do as everyone else is doing
jump on the bandwagon
• follow the lead of other people, do as everyone else is doing

bandwagon را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Roya ١٣:٤٦ - ١٣٩٧/٠٢/١٢
نان به نرخ روز خوردن
|

سجاد کاوه ١٠:٤٤ - ١٣٩٧/١٢/٢٦
politically: joining to stronger side
به لحاظ سیاسی: به طرف قویتر پیوستن
|

arefeh ٢٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨
activity which alot of people do
|

پوریا ٢١:٣٨ - ١٣٩٨/٠٤/٠٨
توسل به اکثریت
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٤/١٦
jumpe on the bandwagon : [فرصت‌طلبانه] به قافله‌ي چيزي پيوستن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

وحید طاهری > المان
پریسا > financial transaction
رضا > hip hop
پارسا > واج ارایی
احسان > Dire consequences
اروشا > آروشا
امین جهانگرد > is that so
رامین سعیدی > رامین

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی bandwagon
کلمه : bandwagon
املای فارسی : بندوگن
اشتباه تایپی : ذشدیصشلخد
عکس bandwagon : در گوگل


آیا معنی bandwagon مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )