برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1325 100 1

bandwagon

/ˈbænˌdwæɡən/ /ˈbændˌwæɡən/

معنی: عرابهء دستهء موزیک سیار
معانی دیگر: (معمولا به صورت: onthebandwagon - عامیانه) هوادار برنده (مثلا در انتخابات)، جزو دسته ی موفق و محبوب، (امریکا)، (در رژه و کارناوال ها) گاری یا ارابه یا خودرو آذین شده ویژه ی دسته ی نوازندگان

بررسی کلمه bandwagon

اسم ( noun )
عبارات: jump on the bandwagon, be on the bandwagon
(1) تعریف: a colorfully decorated wagon used to carry musicians at the head of a circus parade.

(2) تعریف: an increasingly popular or successful party, candidate, movement, or cause.

واژه bandwagon در جمله های نمونه

1. the democrats seem to be on the bandwagon these days
این روزها به نظر می‌رسد که کار دمکرات‌ها گرفته باشد.

2. Competitors have jumped on the bandwagon and started building similar machines.
[ترجمه ترگمان]در حال حاضر، رقبا بر روی این گروه سوار شده‌اند و شروع به ساختن ماشین‌های مشابه کرده‌اند
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. So what is really happening as the information bandwagon starts to roll?
[ترجمه ترگمان]بنابراین چیزی که واقعا در حال رخ دادن است در حالی است که گروه اطلاعاتی شروع به چرخیدن می‌کند؟
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The keep-fit bandwagon started rolling in the mid 80s.
[ترجمه ترگمان]این گروه در اواسط دهه ۸۰ شروع به چرخیدن کرد
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Many farms are jumping on the bandwagon and advertising organically grown food.
...

مترادف bandwagon

عرابهء دستهء موزیک سیار (اسم)
bandwagon

معنی کلمه bandwagon به انگلیسی

bandwagon
• wagon carrying musicians in a parade; movement which attracts joiners because it appears to be winning
• if you say that someone has jumped on the bandwagon, you mean that they have become involved in an activity only because it is fashionable.
climb on the bandwagon
• follow the lead of other people, do as everyone else is doing
jump on the bandwagon
• follow the lead of other people, do as everyone else is doing

bandwagon را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Roya
نان به نرخ روز خوردن
سجاد کاوه
politically: joining to stronger side
به لحاظ سیاسی: به طرف قویتر پیوستن
arefeh
activity which alot of people do
پوریا
توسل به اکثریت
فرهاد سليمان‌نژاد
jumpe on the bandwagon : [فرصت‌طلبانه] به قافله‌ي چيزي پيوستن
Zari
فعالیت دسته جمعی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bandwagon
کلمه : bandwagon
املای فارسی : بندوگن
اشتباه تایپی : ذشدیصشلخد
عکس bandwagon : در گوگل

آیا معنی bandwagon مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )