انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 896 100 1

bar

تلفظ bar
تلفظ bar به آمریکایی/ˈbɑːr/ تلفظ bar به انگلیسی/bɑː/

معنی: شمش، خط، میکده، بار مشروب فروشی، دادگاه، نرده حائل، هیئت وکلاء، سالن مشروب فروشی، بند آب، جای ویژه زندانی در محکمه، تیر، میل، بار، وکالت، میله، مانع، مانع شدن، مسدود کردن، از بین رفتن رد کردن دادخواست، باز داشتن، بستن، بجز، باستثناء
معانی دیگر: مخفف:، بارومتر، تیرچه، نرده، (هر چیز مکعبی که طولش از عرض آن بیشتر باشد) شمش، قالب، قطعه، تکه، رادع، جلوگیر، سد راه، بنداب، شیل، راه بند، نواره ی نور، باریکه، خط پهن، (نور) شعاع، پرتو، نظام دادگاهی، محل رسیدگی و داوری، وکلای دادگستری، حرفه ی قضاوت و وکالت، کار دادگستری، جلوگیری کردن، راه ندادن، (لباس ارتشی - نواره های فلزی که درجه و ارشدیت را مشخص می کنند) نوار، با میله محکم کردن، میله دار کردن، (حقوق و دادگاه ها) نرده های درون دادگاه که جایگاه قاضی و وکلا و متهم را از هم جدا می کند، (مشروبخوری) بار، میخانه، نوشگاه، دکه، کافه، (اسب) دهانه، (سوزن دوزی و توری دوزی) حلقه یا خطی که دو طرح را به هم متصل می کند، (نشان های اشرافی) خط افقی روی سپر یا نشان، (حقوق) رد دعوی، شکست دادخواهی، علت رد شدن یا شکست دعوی، (اسب) بخش عقب سم که به طرف داخل انحنا دارد و به پاشنه ختم می شود، (برق) المنت، (با قرار دادن میله و دیرک در سر راه) بستن، نواره نواره کردن، ممنوعیت، منع، (موسیقی) میزان، خط میزان، بار (واحد فشار معادل یک میلیون dynes در سانتی متر مربع)، مخفف: تفنگ خودکار براونینگ، مخفف: (انجیل) باروخ، باthe وکالت، ازبین رفتن ادعا ردکردن دادخواست، ممنوع کردن

بررسی کلمه bar

اسم ( noun )
عبارات: behind bars
(1) تعریف: a length of rigid, solid material, often cylindrical in shape, generally used as a barrier or support.
مترادف: rod, stick
مشابه: block, bolt, crowbar, ingot, jimmy, lever, pole, rail, railing, shaft, stake

- the bars of a prison cell
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میله‌های زندان زندان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] میله های یک سلول زندان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- the bar of a bicycle frame
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نوار یک دوچرخه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نوار یک قاب دوچرخه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a solid mass of a substance often in the shape of an oblong block.
مشابه: cake

- a bar of soap
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه قالب صابون
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک قالب صابون
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a bar of candy
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه بار شکلات
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک نوار آب نبات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a bar of gold
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک میله طلایی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک نوار طلا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: anything that acts as a restraint or hindrance.
مترادف: barrier, block, hindrance, impediment, obstacle, obstruction, stop
متضاد: advantage, aid
مشابه: barricade, blockade, bolt, curb, deterrent, hurdle, jam, limit, rail, reef, sandbar, shoal, snag, stumbling block

(4) تعریف: a stripe or narrow marking.
مترادف: band, line, strip, stripe
مشابه: beam, ribbon, streak

- a black bar on a white background
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک نوار سیاه بر روی یک پس‌زمینه سفید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک نوار سیاه در یک زمینه سفید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a vertical line that marks the beginning or end of a measure of music, or the music between two such lines.
مترادف: measure

(6) تعریف: a long counter, often made of smooth, lacquered wood, used as a serving area for beverages or food.

- He put down his empty glass on the bar and ordered another beer.
ترجمه کاربر [ترجمه شهرزاد تاجیک] او لیوان خالی اش را روی پیشخوان گذاشت و یک آبجوی دیگر سفارش داد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لیوان خالیش را روی بار گذاشت و آبجو دیگری سفارش داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او شیشه خالی خود را در نوار گذاشت و دستور داد یک آبجو دیگر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Let's take a seat at the sushi bar.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیا یه صندلی تو بار سوشی بخوریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیایید یک صندلی در نوار سوشی بگیریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: a business establishment that primarily serves alcoholic drinks, or an area within an establishment where alcoholic drinks are prepared.
مترادف: barroom, pub, saloon, taproom, tavern
مشابه: alehouse, canteen, cocktail lounge, counter, dive, honky-tonk, hotel, inn, nightclub, speakeasy, watering hole

- There are numerous bars, restaurants, and nightclubs in this area of town.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بارها، رستوران‌ها و کلوب‌های شبانه در این منطقه وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بارها، رستوران ها و کلاب های شبانه در این منطقه از شهر وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The couple waited in the bar until their table was ready.
ترجمه کاربر [ترجمه شهرزاد تاجیک] زوج در بار منتظر ماندند تا زمانیکه میزشان آماده شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن دو نفر در بار منتظر ماندند تا می‌زی آماده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زن و شوهر منتظر بودند تا نوار خود را آماده کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: the legal profession; lawyers collectively.
مشابه: attorneys, attorneys-at-law, lawyers

- She has her law degree, but she must pass an exam before she is admitted to the bar.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او مدرک قانونی دارد، اما قبل از اینکه به بار اعتراف کند باید یک امتحانی بدهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دارای مدرک لیسانس خود است، اما قبل از اینکه او به نوار پذیرفته شود باید امتحان را امتحان کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bars, barring, barred
(1) تعریف: to hinder or obstruct (one's entry), or to keep out by hindering or obstructing.
مترادف: ban, block, hinder, obstruct, prevent
متضاد: admit
مشابه: banish, barricade, blackball, blacklist, bottleneck, exile, forbid, frustrate, impede, oppose, prohibit, refuse, restrict, stop, thwart

- The police barred our entry to the building.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پلیس ورود ما به ساختمان را ممنوع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پلیس مانع ورود ما به ساختمان شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The fallen tree barred our path into the woods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] درخت سقوط مسیر ما را به جنگل مسدود کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درخت سقوط کرد مسیر ما را به جنگل برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The officers barred people from the accident site.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماموران مردم را از محل حادثه منع کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] افسران مردم را از محل حادثه محروم كردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to place a bar across.
مترادف: bolt, latch, lock
متضاد: open
مشابه: barricade, fasten, padlock, secure

- Bar your door for security.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در رو برای امنیت باز کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درب خود را برای امنیت ببر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to exclude, especially by an agency or person in authority.
مترادف: exclude
متضاد: accept, admit, include
مشابه: banish, blackball, evict, except, exile, expel, isolate, oust, preclude, segregate

- She was barred from government employment because of her criminal record.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به دلیل سابقه کیفری از کار دولت منع شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از استخدام دولتی به علت سابقه کیفری او ممنوع شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The owner barred the rowdy customer from ever returning to the restaurant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صاحب میخانه، مشتری پر سر و صدا را از بازگشت به رستوران منع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] صاحب مشتری را از هر زمان به رستوران بازگرداند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to mark with bars or stripes.
مترادف: striate, stripe
مشابه: band, marble, streak
حرف اضافه ( preposition )
• : تعریف: excluding; except.
مترادف: but, except, excepting, excluding
مشابه: save

- This is the best chocolate, bar none.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این بهترین شکلات هست، بار هم نداره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این بهترین شکلات است، نوار هیچ کدام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: a unit of pressure equal to one million dynes per square centimeter.

واژه bar در جمله های نمونه

1. bar of soap
ترجمه قالب صابون

2. bar association
ترجمه کانون وکلای دادگستری

3. bar examination
ترجمه امتحان وکالت

4. bar none
ترجمه بدون استثنا،کلا،به جز

5. a bar of gold
ترجمه شمش طلا

6. a bar of soap
ترجمه یک قالب صابون

7. a bar of sunlight pierced the dungenon's darkness
ترجمه شعاعی از نور خورشید تاریکی دخمه را شکافت

8. chocolate bar
ترجمه تکه‌ی شکلات

9. the bar of public opinion
ترجمه دادگاه عقاید و آرای عمومی

10. a bar chart
ترجمه نمودار میله‌ای،نمودار ستونی

11. coffee bar
ترجمه (انگلیس) قهوه‌خانه،رستورانی که در آن قهوه و شیرینی می‌دهند،کافه

12. ripping bar
ترجمه میخ‌کش،میخ‌کن،میله‌ی از جا کن،(میل) فاق‌گر

13. to bar someone's way (or path)
ترجمه جلو راه کسی را گرفتن،راه کسی را سد کردن

14. an iron bar
ترجمه میله‌ی آهنی

15. the best bar none
ترجمه قطعا از همه بهتر

16. a public bar
ترجمه بار عمومی

17. a singles bar
ترجمه پیاله فروشی افراد مجرد،بار مجردها

18. cross the bar
ترجمه مردن

19. a rigid metal bar
ترجمه میله‌ی فلزی خمش‌ناپذیر

20. illiteracy is a bar to success
ترجمه بی‌سوادی مانع موفقیت است.

21. to tilt a bar of iron
ترجمه میله‌ی آهنی را چکش کاری کردن

22. a flaw in a bar of steel
ترجمه شکستگی در یک شمش پولاد

23. your hold on the bar was too slack
ترجمه میله را خیلی شل نگه داشته بودی.

24. he was admitted to the bar
ترجمه او را به وکالت دادگستری پذیرفتند.

25. he was admitted to the bar
ترجمه به شغل وکالت پذیرفته شد.

26. i saw him lounging at the bar
ترجمه او را دیدم که در میخانه لم داده بود.

27. the foil (wrapped) around a chocolate bar
ترجمه زرورق دور یک قطعه شکلات

28. the accused man was summoned to the bar
ترجمه (مرد) متهم به دادگاه احضار شد.

29. i pried open the box with an iron bar
ترجمه جعبه را به کمک میله‌ی آهنی باز کردم.

30. to hustle a rowdy customer out of a bar
ترجمه مشتری مزاحم و دعوایی را از میخانه بیرون انداختن

31. an articulated lorry is made in two sections which are joined together by a bar
ترجمه کامیون دو قطعه،از دو بخش که توسط میله‌ای به هم وصل شده‌اند تشکیل شده است.

مترادف bar

شمش (اسم)
bar , ingot , bullion
خط (اسم)
hand , order , groove , way , road , character , bar , mark , letter , row , line , file , feature , writing , track , script , streak , charter , letter missive , stripe , calligraphy , rut , ruler , ruck , message , legend , fascia , stria , handwriting , penmanship , printmaking , tails
میکده (اسم)
bar , cabaret
بار مشروب فروشی (اسم)
bar , barroom , taproom
دادگاه (اسم)
bar , court , forum , courtroom , courthouse , witness box
نرده حائل (اسم)
bar
هیئت وکلاء (اسم)
bar
سالن مشروب فروشی (اسم)
bar , saloon , barroom
بند آب (اسم)
bar , dyke , dike
جای ویژه زندانی در محکمه (اسم)
bar
تیر (اسم)
ache , pain , bar , shot , arrow , firing , fire , shaft , prop , mercury , lug , gunshot , dart , timber , staff , stanchion , butt shaft , staple , perch , spike , mast , quintain
میل (اسم)
stomach , addiction , bar , desire , liking , tendency , will , shaft , propensity , leaning , goodwill , penchant , relish , axle , rod , bent , vocation , inclining , predilection , zest , hade , milestone , predisposition , proclivity
بار (اسم)
charge , burden , bar , admittance , load , cargo , restaurant , alloy , audience , loading , barroom , fruit , brunt , fardel , freight , freightage , onus , ligature , encumbrance
وکالت (اسم)
bar , advocacy , proxy , attorney , agency , delegation , deputation , subrogation , proctorship
میله (اسم)
style , bar , beam , shaft , stalk , stem , probe , arbor , axis , axle , pivot , rod , spit , pintle , pillar , shank , scape , fust , tige , virgule
مانع (اسم)
stay , bar , hitch , let , shackle , fetter , dyke , dike , balk , hindrance , obstacle , barrier , impediment , hurdle , embargo , barricade , bamboo curtain , hedge , handicap , curtain , blockage , setback , drawback , snag , massif , crimp , lock , encumbrance , hindering , holdback , stumbling block
مانع شدن (فعل)
stop , resist , suppress , bar , prevent , debar , balk , hinder , barricade , hamper , exclude , inhibit , rein , impede , stymie , hold back , hold up , interfere with , obstruct , obturate
مسدود کردن (فعل)
close , bar , clog , choke , shut , block , barricade , shut off , caulk , blank out , jam , calk , stopper , foreclose , scotch , head back , mure , obstruct , obturate , occlude , oppilate , portcullis , stopple
از بین رفتن رد کردن دادخواست (فعل)
bar
باز داشتن (فعل)
deter , stay , ban , forbid , interdict , bar , hold , arrest , detain , impeach , encumber , prevent , debar , dissuade , block , contain , impede , stow
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
بجز (حرف اضافه)
bar , except , than , bating , barring
باستثناء (حرف اضافه)
bar , bating , barring

معنی عبارات مرتبط با bar به فارسی

کانون وکلای دادگستری
مخفف: کباب،بریان (bar-b-q هم می‌نویسند)
رجوع شود به: bar graph، نمودار میله ای
(خط های عمودی و موازی به هم که روی برچسب کالا و غیره قرار می دهند و با دستگاه اسکنر scanner قیمت و شماره ی ثبت آن را ضبط می کنند) رمزینه، خط نماد، بار کد، رمز میله ای
امتحان وکالت
(جدول های آمار و نمودارها - نموداری که از خط های موازی درست شده و کوتاهی و بلندی هر خط، نوسان موضوع مورد مطالعه را معلوم می کند) نمودار خطی، نمودار ستونی
پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی را بجا اورد، جشنی که برای رسیدن پسر باین سن بر پامیشود
(یهودیت)، بارمیتزوا (پسری که به سیزده سالگی رسیده و باید وظایف شرعی خود را آغازکند)، (یهودیت - عامیانه) مراسم بارمیتزوا را انجام دادن
کران پشته (دیواره ی شنی که در اثر حرکت امواج در ساحل ساخته می شود)
ریل هادى، شینه جریان علوم مهندسى : شینه جامع ریل تماس
آسه ی طناب چرخ، محور مهار چرخ (یا دوار)، چرخ آسه
(در برخی جشن های عروسی و ضیافت ها و غیره) دکه ی فروش مشروبات الکلی (یعنی مهمانان خودشان پول مشروبشان را می دهند)
(انگلیس) قهوه خانه، رستورانی که در آن قهوه و شیرینی می دهند، کافه
رجوع شود به: color line
شطرنجی میله عرضی ,چوب عرضی
مردن
اهرم ,دیلم
(موسیقی) دو میزان، میزان دو گانه، دوقطعه واسطه ای که دو قسمت اصلی اهنگ را بهم مربوط میسازد
میله کشش، میله اتصال

معنی bar در دیکشنری تخصصی

bar
[عمران و معماری] میله - میلگرد - شمش - بار - مانع - مفتول - بندآب - بند تنظیم میله - آب پشته
[برق و الکترونیک] بار واحد فشار برابر بایک ضرب در 10 به توان شش زا یک ضرب در 10 به توان پنج ( اندکی کمتر از یک اتمسفر ) واحد قبلی اندازه گیری فشار آکوستیک ، میکروبار بود که در حال حاضر به جای آن از نیوتن بر متر مربع به عنوان واحد si فشار استفاده می شود . - میله
[مهندسی گاز] واحد فشار
[زمین شناسی] بندآب ، سد مانع ، میله ، شمش ، مانع شدن بار واحد اندازه گیری فشار جو
[صنعت] میله ، میل ، شمش
[حقوق] وکالت، هیأت وکلاء، دادگاه، منع، مانع
[نساجی] شانه - شانه ماشین بافندگی - میله
[ریاضیات] خط، میله، اهرم، بند، میله ی مدرج، خرپا، پایه، حایل، خط کسری
[خاک شناسی] انباشت پشته ای
[نفت] واحد فشار
[پلیمر] میله
[آب و خاک] بار، واحد فشار
[حقوق] کانون وکلاء
[عمران و معماری] میلگرد خم کن
[عمران و معماری] خرک
[عمران و معماری] نمودار ستونی - نمودارمیله ای - دیاگرام ستونی - دیاگرام سطری - نمودار سطری
[کامپیوتر] نمودار میله ای .
[صنعت] نمودار میله ای - کنترل پروژه: نمایشی گرافیکی از نحوه زمانبندی فعالیت ها در یک پروژه که در آن فعالیت ها در ستون و زمان در محور افقی نمایش داده می شود و در مورد هر فعالیت یک میله فعالیت از تاریخ شروع تا اتمام کشیده می شود. گانت چارت.
[ریاضیات] نمودار میله ای، نمودار ستونی، نمودار مستطیلی، نمودار نواری
[آمار] نمودار میله ای
[کامپیوتر] رمز میله ای ؛ کد میله ای .
[صنایع غذایی] کالا رمز : خطوطی موازی است که برای محصولات بسته بندی شده مورد استفاده قرار میگیرد. این خطوط شماره کالا را مشخص میکند. که با دستگاه خاصی خوانده میشود و کامپیوتر حسابگر فروشندگان بقیه اطلاعات کالا و از جمله قیمت را به فروشنده میدهد.
[ریاضیات] رمز میله ای، رمز نواری
[کامپیوتر] دستگاه خواننده کد میله ای .
[برق و الکترونیک] ذمز میله ای خون دستگاه قرائت نوری که ترکیبی از میه های چاپی زا به عنوان نویسه ی عددی می خواند .
[ریاضیات] خواننده ی رمز نواری
[کامپیوتر] جستجوی کد میله ای ؛ جستجو گر بار کد.
[صنعت] بارکد گذاری
[عمران و معماری] نمودار ستونی
[بهداشت] نمودار ستونی
[ریاضیات] شکل ستونی، نمودار میله ای، نمودار ستونی، نمودار خطی
[زمین شناسی] حفاری سد شنی اصطلاحی که در غرب ایالات متحده آمریکا برای حفاری هایی که جهت یافتن طلا و سایر کانی های ارزشمند که بر روی Bar پشته/ سد/ آب بند و یا مناطق کم عمق رودخانه ها قرار دارند و حفاری این کانی ها وقتی که سطح آب پایین است، استفاده می شود.
[عمران و معماری] میله فولادی آلیاژدار
[نساجی] میله راهنما بین دو سیم قلاب ژاکارد
[حقوق] در دست رسیدگی، مطروح در دادگاه
[زمین شناسی] میله ماسه ای خلیج ، سد شاخابه، سد شنی خلیج - - یک میله ماسه ای که از یک طرف خلیج به طرف دیگر آن امتداد یافته اند و دو انتهای آن به خشکی متصل باشد. - - مترادفی برای Bay mouth bar سد دهانه ای/ پشته دهانه خلیج و Bay barrier سد خلیج. - - این اصطلاح گیج کننده است چون نمی تواند به خوبی نشان دهد که آیا ستیغ ماسه ای فرو رفته یا بالای سطح آب قرار می گیرد. (shepard, 1952, p.1988). -
[زمین شناسی] پشته دهانه خلیج پشته ماسه ای که کاملا عرض خلیج را می پوشاند و آن را از توده اصلی آب جدا می کند.
[زمین شناسی] سد شنی سر خلیج، سد شنی دهانه شاخابه یک سد شنی دهانه خلیج، با این تفاوت که کوچکتر است و عموماً در آب فرو رفته است.
[زمین شناسی] سد شنی دهانه خلیج یک توده طویل و باریک از ماسه یا گراول، که بوسیله امواجی که تماماً یا قسمتی از آنها در مقابل ورودی یک خلیج قرار داشته، تشکیل شده است بطوریکه خلیج دیگر با توده اصلی آب در ارتباط نیست و اگر هم ارتباط داشته باشد بوسیله یک مدخل/ خلیج کوچک باریک با بدنه اصلی آب رابطه دارد. این معمولاً دو دماغه را به هم وصل می کند و بدین طریق ساحل را صاف می کند. این ساختار می تواند بوسیله رشد همگرای دو باریکه از جهات مخالف، بوسیله یک باریکه منفرد که در یک جهت گسترده می شود و یا بوسیله یک سد واقع در راستای ساحل که به سمت ساحل انباشته شده است، تولید شود. مترادف: bay bar, baybarrier .
[عمران و معماری] میلگرد خم
[عمران و معماری] میلگرد باخم رو به بالا
[نساجی] رگه های تاریک روشن که در اثر نایکنواختی پود در پارچه ایجاد می شود

معنی کلمه bar به انگلیسی

bar
• rod; latch, bolt; partition; barrier; pub, tavern; counter; restriction; examination to enter the organization which authorizes lawyers and oversees the law profession; lawyers collectively
• lock, barricade
• with the exception of
• a bar is a place where alcoholic drinks are bought and drunk.
• a bar is also the counter on which alcoholic drinks are served.
• the bar is used to refer to the profession of a barrister in england, or any kind of lawyer in other countries.
• a bar is also a long straight rigid piece of metal.
• a bar of something is a piece of it which is more or less rectangular.
• if you bar someone from going somewhere or doing something, you prevent them from going there or doing it.
• you can use bar to mean `except'. for example, all the work bar the washing means all the work except the washing; a formal use.
• in music, a bar is one of the several short parts of the same length into which a piece of music is divided; a technical term.
• see also barred, barring, crossbar, snack bar.
bar association
• organization which authorizes lawyers and oversees the law profession
bar cabinet
• small chest where drinks and alcoholic beverages are stored
bar candidates from being seen or heard
• prohibit potential candidates for a function or position from contact with outside factors
bar chart
• graph employing vertical columns or horizontal bars to illustrate rates or quantities
bar code
• coded strips, secret message, columnar code, key that operates via coded strips, device used to mark goods, identification device
• a bar code is a set of thin and thick lines that are printed on the labels of things that are sold in shops. when you buy something, the bar code can be read into a computer and used to provide information for the shop about the number of items sold, the number in stock, and so on.
bar code reader
• electronic device which reads codes made up of lines and numbers
bar experimentation
• prohibit experiments
bar graph
• graph which plots values in the form of horizontal bars
bar hop
• go to a number of pubs one after the other in one evening (by way of entertainment)
bar ilan university
• university in tel aviv (israel)
bar kochba rebellion
• jewish rebellion against the romans led by bar kochba in the 2nd century
bar kokba mutiny
• rebellion of jews led by bar kokba against the romans (132-135 ad)
bar kokheva
• leader of the jewish revolt against the romans in the 2nd century
bar lev line
• series of mines that were laid in the sinai peninsula after the six day war
bar line
• line that divides measures of music
bar mitzvah
• jewish boy who has arrived at the age of religious responsibility and adulthood (13 years old); ceremony celebrating this event
• a bar mitzvah is a jewish ceremony in which a thirteen-year old boy is formally given the status, religious duties, and responsibilities of an adult.
bar mitzvah boy
• young jewish boy who is celebrating becoming a bar mitzvah, 13 year old boy who has participated in the jewish coming of age ceremony
be admitted to the bar
• be accepted to the body of persons who are qualified to practice law in a particular jurisdiction, passed the exam to enter the organization which authorized lawyers to practice law
be called to the bar
• receive authorization from the bar association to work as a lawyer
behind bolt and bar
• locked up, confined, imprisoned
claw bar
• crowbar with a bend at one end with a claw to pull spikes
coffee bar
• a coffee bar is a small caf? where drinks and snacks are sold.
• a coffee bar is a small caf? where drinks and snacks are sold.
• a coffee bar is a small caf? where drinks and snacks are sold.
• a coffee bar is a small caf? where drinks and snacks are sold.
• a coffee bar is a small caf? where drinks and snacks are sold.
• a coffee bar is a small caf? where drinks and snacks are sold.
• a coffee bar is a small caf? where drinks and snacks are sold.
color bar
• racial discrimination between the white and black race
colour bar
• a colour bar is a social system in which black people are not allowed to mix freely with white people.
cross the bar
• die
crossed the bar
• moved beyond the pole, went beyond the bar
double bar
• two vertical lines used to indicate the conclusion of a piece of music
dropped the bar
• failed to jump high enough and knocked the bar from its place (on the high jump)

bar را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی bar

حسین ١١:٤٥ - ١٣٩٦/١٠/١٠
پیشخوان نوشیدنی
|

shirin ٠١:٢٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
(در موسیقی ) گام-میزان
|

محمد فضائلی ٢٠:٢١ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
میلگرد
|

Asal ١٥:٠٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
A bar of قالب
|

محمد رضا ١٩:٥٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
میله آهنی-جایگاه متهمیم
|

محمد ٢٠:٠٠ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
ستون
|

Hossein Ghadiri ١٩:٣١ - ١٣٩٧/١١/٢٠
Bar Phantom
فانتوم نرده ای
|

مینا ٢١:٠١ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
فروشگاه مشروب فروشی
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
دِیلَم
|

پیشنهاد شما درباره معنی bar



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bar
کلمه : bar
املای فارسی : بر
اشتباه تایپی : ذشق
عکس bar : در گوگل


آیا معنی bar مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )