برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1318 100 1

bashful

/ˈbæʃfl̩/ /ˈbæʃfl̩/

معنی: فروتن، خاضع، خجول، کمرو، محجوب، خجالتی، خجالت کش، ترسو، فای
معانی دیگر: رجوع شود به: pasha، آرزمگین

بررسی کلمه bashful

صفت ( adjective )
مشتقات: bashfully (adv.), bashfulness (n.)
(1) تعریف: timid or self-conscious in the presence of others; shy.
مترادف: demure, diffident, shy, timid
متضاد: confident, self-assured
مشابه: coy, meek, modest, reticent, retiring, self-conscious, timorous

- She's a bashful person and prefers the company of close friends.
[ترجمه A.A] او آدمی خجالتی است و هم صحبتی دوستان نزدیک را ترجیح میده
|
[ترجمه ترگمان] او یک فرد خجالتی است و شرکت دوستان نزدیک را ترجیح می‌دهد
[ترجمه گوگل] او یک شخص خجالتی است و ترجیح می دهد شرکتی از دوستان نزدیک باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I was always bashful with my aunts and uncles and wanted to hide in my room when they visited.
[ترجمه ترگمان] من همیشه با خاله‌ها و دایی‌ها خجالت می‌کشیدم و می‌خواستم وقتی از آن‌ها دیدن می‌کردم توی اتاقم قایم بشوم
[ترجمه گوگل] من همیشه با پدر و مادرم ترسیدم و می خواستم در اتاقم پنهان بشوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه bashful در جمله های نمونه

1. a well-bred man is modest without being bashful
آدم نیک پرورده بدون اینکه خجول باشد فروتن است.

2. Don't be bashful about telling people how you feel.
[ترجمه ترگمان]خجالت نکشید که به مردم بگویید چه احساسی دارید
[ترجمه گوگل]نگران نباشید در مورد اینکه مردم چگونه احساس می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She is rather bashful.
[ترجمه ترگمان]خیلی خجالتی است
[ترجمه گوگل]او نسبتا غم انگیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He seemed bashful and awkward.
[ترجمه ترگمان]او خجالتی و بی‌دست و پا به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل]او خجالتی و ناخوشایند بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Don't be bashful — speak up for yourself.
[ترجمه ترگمان]خجالت نکش - با خودت حرف بزن
[ترجمه گوگل]نگران نباشید - برای خودتان صحبت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف bashful

فروتن (صفت)
humble , simple , modest , discreet , meek , artless , blushing , submissive , bashful , coy , low , demure , homely , unpretentious , prostrate
خاضع (صفت)
humble , meek , obedient , blushing , submissive , bashful
خجول (صفت)
shy , bashful , blushful , shamefaced , self-conscious
کمرو (صفت)
sham , weak , shy , chicken-hearted , bashful , shamefaced , timid , coy , cagey , meticulous , sheepish , blate , cagy , chary , chicken-livered , unassertive
محجوب (صفت)
shy , bashful , timid , unobtrusive , diffident , decent , blate , unassertive
خجالتی (صفت)
embarrassed , shy , bashful , shamefaced , self-conscious , timid , coy
خجالت کش (صفت)
embarrassed , bashful , shamefaced , timid
ترسو (صفت)
captive , shy , yellow , chicken-hearted , bashful , shamefaced , timid , meticulous , sheepish , timorous , skittish , pusillanimous , chicken-livered , lily-livered , gun-shy , poor-spirited , pigeon-hearted , weak-hearted
فای (صفت)
modest , bashful

معنی کلمه bashful به انگلیسی

bashful
• shy, timid, easily embarrassed
• a bashful person is shy and easily embarrassed.

bashful را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ک.شورمستی
کم رو
یوسف صابری
با حیا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bashful
کلمه : bashful
املای فارسی : بشفول
اشتباه تایپی : ذشسابعم
عکس bashful : در گوگل

آیا معنی bashful مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )