برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1284 100 1

be on the ball


(امریکا - خودمانی) هشیار و کاردان بودن، ماهر و مسلط بودن

واژه be on the ball در جمله های نمونه

1. She really is on the ball; she's bought houses at auctions so she knows what she's doing.
[ترجمه ترگمان]او واقعا در مهمانی رقص است؛ در حراج خانه خریده، بنابراین او می‌داند چه می‌کند
[ترجمه گوگل]او واقعا بر روی توپ است؛ او خانه ها را در مزایده ها خریداری کرده است، بنابراین او می داند چه کاری انجام می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A photographer who was on the ball got some great pictures of the incident.
[ترجمه ترگمان]یک عکاس که در مجلس بود عکس‌های فوق‌العاده‌ای از این حادثه گرفت
[ترجمه گوگل]یک عکاس که روی توپ بود عکس های زیادی از این حادثه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. You"l be on the ball more often, be able to move fludily from task to task and not get lost nearly as much with a trusted system at your side.
[ترجمه ترگمان]شما اغلب در مجلس هستید، بیشتر می‌توانید از کار به مرحله دیگر حرکت کنید و تقریبا به اندازه یک سیستم مورد اعتماد در کنار خود از دست ندهید
[ترجمه گوگل]شما بیشتر به توپ می روید، می توانید از کار به وظیفه حرکت کنید و از تقریبا همان اندازه با یک سیستم معتبر در کنار شما فرار نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه be on the ball به انگلیسی

be on the ball
• be perceptive, be quick to understand

be on the ball را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه انارکی
اماده به کار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی be on the ball
کلمه : be on the ball
املای فارسی : به اون تاه بال
اشتباه تایپی : ذث خد فاث ذشمم
عکس be on the ball : در گوگل

آیا معنی be on the ball مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )